اثر انسانى تغيير چهره ناهموارى‌ها

ظاهراً چنين به‌نظر مى‌رسد که ناهموارى‌ها داراى چهره ثابتى مى‌باشند، ولى حقيقت امر چنين نيست و چهره ناهموارى‌ها هميشه در تغيير است و به دو صورت زير انجام مى‌پذيرد:


اول: تغييرات ناگهانى

دوم: تغييرات تدريجي

تغييرات ناگهانى

تغييرات ناگهانى که باعث تغيير چهره ناهموارى‌ها و اصولاً چهره سطح زمين مى‌شوند و زندگى انسانى را به مخاطره مى‌اندازند عبارتند از: آتش‌فشان، زلزله، سيل، رعدوبرق، بهمن، طوفان، گرد باد و امثال آن.


برخى از اين عوامل به ندرت و بعضى فصلى و عده‌اى گه‌گاه به‌وقوع مى‌پيوندد. آتش‌فشان از جمله پيشامدهاى نادر طبيعت است ولى در صورت وقوع، خطر بزرگى در محيط مسکونى انسان ايجاد مى‌نمايد. طوفان و سيل از جمله عوامل فصلى مى‌باشند که در صورت پديدار شدن خسارات فراوان جانى و مالى به‌وجود مى‌آورند. ايجاد زلزله که با عوامل درونى زمين در ارتباط است داراى چنان قدرت تخريبى است که قادر است شهر بزرگى را يکسره ويران نموده‌ و تمدن و فرهنگ ساکنين آن را نابود سازد و گاه‌گاهى ما خود شاهد فاجعه طبيعى در نقاط مختلفى بوده‌ايم.


زلزله‌هاى لار در فارس، بوئين‌زهرا در قزوين، فردوس و طبس در خراسان شرقى از اين قبيل حوادث ناگهانى بودند که زندگى انسانى قلمرو وقوع را دگرگون ساختند و در طول تاريخ کشور خود فراوان بدين‌گونه زلزله‌ها که شهرى را نابود ساخته‌اند برمى‌خوريم. به‌هنگام بارندگى زياد، سطح آب رودخانه بالا آمده از بستر خارج شده زندگى انسانى منطقه وسيعى را دچار اشکال نموده گاهى باعث قطع راه‌هاى ارتباطى و ويرانى روستاهاى اطراف نيز مى‌گردد. رودخانه کارون و رودهاى مشابه در مناطق جنوبى ايران داراى چنين وضعى مى‌باشند و نمونه‌هاى وسيع‌تر آن را مى‌توان در مناطقى از شبه‌قاره هند مشاهده نمود. وقوع بهمن نيز از جمله تغييرات ناگهانى است که در پايان فصل زمستان در نقاط کوهستانى و برف‌گير و شيب‌دار مشاهده مى‌شود، ريزش بهمن در جاده هراز و تلفات جانى و خسارات مالى ناشى از آن از آن جمله هستند.


رعد و برق نيز گاهى باعث بروز حريق‌هاى وسيعى در سطح جنگل‌ها شده و خسارات فراوانى را ايجاد مى‌نمايند.

تغييرات تدريجى

تغييرات تدريجى سطح زمين را ”تغييرات فرسايشي“ نيز مى‌نامند، اين تغييرات توسط عواملى چون باران، يخ، آب و باد، در سطح زمين انجام گرفته و دگرگونى‌هائى در قلمرو خود به‌وجود مى‌آورند.


هنگامى‌که باران در سطح ناهموار کوهستان ريزش مى‌نمايد قسمتى از آن در سطح شيب‌دار جارى شده و قسمتى از آن در داخل شکاف‌هاى سنگى کوهستان باقى مى‌ماند. به‌هنگام سرد شدن کوهستان اين آب‌ها هر قدر هم که خرد و اندک باشند بيشتر به‌هنگام شب يخ بسته و به‌خاطر ازدياد حجم آب هنگام يخ بستن پوسته روئين سطح کوهستان را متلاشى کرده و خرد و خردتر نموده و به‌تدريج قطعات خردشده فرسايش مکانيکى (فرسايش مکانيکى يعنى فرسايشى که از برخورد قطعات سنگ به‌يکديگر تکه‌سنگ‌هاى کوچک‌ترى ايجاد شده و به مرور سنگ‌ها ريز و ريزتر مى‌شوند) به‌صورت خرده سنگ‌ريزه سنگ و ماسه‌سنگ در سطح کوه پراکنده شده توسط باد و يا آب‌هاى روان تغيير جا داده، کم‌کم به دامنه کوهستان سرازير مى‌گردند و به‌تدريج اين سنگ‌ريزه‌ها تا شعاع وسيعى جابه‌جا شده و در سطح بستر به‌صورت ”آبرفت (آبرفت يعنى سنگ‌ريزه، شن و ماسه‌هائى که توسط آب تغيير جا داده و در محلى ته‌نشست مى‌شوند.)“ ته‌نشست گرديده و سطح بستر خود را بالا مى‌آورند.


آبرفت‌ها در طول زمانى طولانى زمين‌هاى پست را پر کرده و مراکز مستعد کشت و زرع را به‌وجود مى‌آورند که بدان ”جلگه“ مى‌نامند.


سطح جلگه‌هاى مازندران، گيلان، مغان و خوزستان را چنين آبرفت‌هائى پوشانيده که از بزرگ‌ترين مراکز کشت و زرع ايران به‌شمار مى‌روند. رودهاى بزرگ مناطق مذکور در طول زمانى بس طويل چنين مناطقى را ايجاد کرده‌اند ولى گاهى اين آبرفت‌ها توسط رودهاى کوچک منطقه محدودى را ايجاد مى‌نمايند و معمولاً اين نوع زمين‌ها را در دره‌ها مشاهده مى‌نمائيم مانند دره لار، دره هراز، دره چالوس، دره سفيدرود و... که در حاشيه طول بستر رودخانه تا آنجا که امکان داشته مراکز کشت به‌وجود آمده است.


تغييرات تدريجى در طول زمان‌هاى معرفت‌الارضى چنان تغييراتى در سطح زمين ايجاد مى‌نمايند که تصور آن نيز بسيار مشکل است مثلاً:


اگر کوه البرز و قله معروف آن دماوند را با حدود ۵۷۰۰ متر ارتفاع در نظر بگيريم و ارتفاع تهران را نيز حدود ۱۱۰۰ متر از سطح دريا محاسبه نمائيم، اين قله حدود ۴۶۰۰ متر از سطح تهران بلندتر خواهد بود. حال اگر تغييرات تدريجى سطح کوه را که توسط يخ خرد مى‌شود تنها يک سانتى‌متر در سال در نظر بگيريم، حدود ۴۶۰،۰۰۰ سال و يا تا حداکثر نيم‌ميليون سال بعد ديگر اثرى از کوه عظيم البرز و قله بلند آن وجود نخواهد داشت ولى اين سؤال پيش مى‌آيد که سنگ‌هاى کوه به‌هر صورت چه مى‌شود. جواب اين است که به‌صورت‌هاى قله‌سنگ، ماسه‌سنگ و ريزه‌سنگ، به‌سمت منطقه تهران و يا جلگه مارندران سرازير شده و سطح مناطق مذکور را بالا مى‌آورد ولى اينکه در آن زمان ساخته‌هاى دست انسان در اين منطقه چه شکلى خواهد داشت موضوع مبهمى است که نمى‌توان بدان جواب قطعى داد. اگر همين تغييرات را در مورد فلات ايران در نظر بگيريم، به اين نتيجه مى‌رسيم که: حرکت مداوم آبرفت‌هاى دامنه‌هاى داخلى زاگرس و البرز به طرف فلات ايران به مرور سطح فلات را بالا مى‌آورد و در زمان‌هاى دور با بالا آمدن سطح فلات تمامى مراکز تمامى مراکز تمدن انسان‌هاى ساکن در اين منطقه به‌خطر مى‌افتد ولى چون اين بالا آمدن به‌تدريج و بسيار آهسته به وقوع مى‌پيوندد ساکنين فرصت مى‌يابند که تغيير جا دهند و با زمين‌هاى تازه‌اى را به‌زير کشت ببرند ولى شهرهاى تاريخى و اماکن غيرمنقول شهرها چه سرنوشتى پيدا خواهند کرد باز موضوع مبهمى است که در شرايط کنونى نمى‌توان بدان پاسخ قطعى داد.


جغرافياى تاريخى صحبت از اماکنى مى‌نمايد که زمانى مسکونى و آباد و در هماهنگ کردن عرضه و تقاضاى محلى نقشى داشته‌اند ولى به واسطه عوامل طبيعى و يا انسانى امروزه اثرى از آنها نيست، انگيزه ويرانى اوليه آنها هر چه باشد، عوامل تدريجى طبيعى رفته رفته باعث نابودى آنها مى‌گردد. ”ارگ بم“ کرمان که تا اواخر قاجاريه شهر آباد و پرجمعيتى بوده است يک عامل انسانى باعث تخليه آن گرديده و امروزه ديگر مسکونى نيست و در طول اين مدت عوامل تدريجى طبيعى سخت بر پيکره آن آسيب رسانيده است، اگرچه هنوز اسکلت آن با مشخصات اوليه آن باقى است. شهر ”دهدشت“ واقع در گرمسير بويراحمد سفلى در نزديکى بهبهان نيز داراى چنين سرنوشتى گرديده است.


درياهاى شمال و جنوب ايران از چنين سرنوشتى به دور نيستند زيرا سالانه خروارها مواد رسوبى و آبرفتى توسط رودها و آب‌هاى روان حوضه‌هاى آبريز مربوط بدان‌ها وارد مى‌شوند و به مرور کف بستر دريا‌هاى مذکور توسط اين آبرفت‌ها بالا آمده و سرانجام زمانى فرا مى‌رسد که يا پر مى‌شوند و يا به مرور کوچک شده و حالت قبلى خود را به کلى از دست مى‌دهند در اين‌صورت آب و هواى ساحل آن تغيير نموده و دوران جديدى را در حيات قلمرو قبلى خويش ايجاد مى‌نمايند به‌طورى که زندگى کليه جانداران حوضه مربوط نيز دستخوش وضع جديد قرار مى‌گيرند.


باد نيز سبب ايجاد تغييرات تدريجى مى‌گردد مثلاً در منطقه کويرى ايران که به مناسبت خشک بودن و اختلاف درجه حرارت زياد بين شب و روز سنگ‌ها خرد و متلاشى شده سراسر سطح کوير از دانه‌هاى ريز شنى پوشيده مى‌گردد. جريان باد شن‌هاى مذکور را به‌صورت ”شن‌ باد“ به‌حرکت درآورده و جابه‌جا مى‌نمايد. در نقاط بادخيز بى‌حفاظ آشکارا مشاهده مى‌شود که چگونه تپه‌هاى بزرگ شنى جابه‌جا مى‌شوند، بهترين نمونه اين شکل را مى‌توان در حاشيه کوير ايران به‌خصوص در مسير بادهاى ۱۲۰ روزه موسمى سيستان مشاهده کرد زيرا در مناطق کويرى ايران) فشار کم ايجاد شده و از همه طرف فشار زياد را به‌طرف خود مى‌کشد، در چنين حالتى به‌خاطر به‌وجود آمدن مرکز فشار کم در منطقه کويرى و هجوم فشار زياد سرد کوه‌هاى افغانستان به‌طرف کويرهاى ايران بادهاى ۱۲۰ روزه سيستان ايجاد مى‌گردد.


بادهاى ۱۲۰ روزه سيستان که به‌مناسبت گرم شدن هواى کويرى از فراز سرد کوه‌هاى شرقى افغانستان در دره‌اى سرازير شده تا جايگزين هواى گرم صعود يافته کوير گردند گرد و خاک و شن‌هاى مسير خود را به‌حرکت آورده زندگى انسانى قلمرو وزش خود را دستخوش تغيير قرار داده و فعاليت سکنه را سخت محدود مى‌نمايد.


انسان براى مبارزه با شن‌هاى روان کويرى که گاه آبادى‌هائى را به زير تل خود مدفون ساخته است تدابيرى انديشيده است مثلاً در نقاطى از شهر زابل در عرض مسير باد سدهاى کوتاه حصيرى ايجاد نموده‌اند تا بدين‌وسيله شن‌ها را در پشت حصيرها متوقف سازند. اشکال در اين است که پس از مدتى در پشت حصيرها توه‌اى از شن انباشته شده و سر ريز مى‌نمايد و بايد سد ديگرى در جلوى آن و به همان موازات ايجاد نمود. در کنار برخى از شهرهاى حاشيه کوير درختان مخصوص کويرى کاشته شده و با رشد اين درختان، علاوه بر اينکه منطقه‌اى بادشکن ايجاد مى‌گردد جلوى حرکت شن‌ها نيز سد مى‌شود.


تغييرات مذکور خواه ناگهانى و يا تدريجى باعث تغيير چهره زمين و ايجاد ناهموارى‌ها مى‌گردند که در مجموع جلگه، فلات و يا کوهستان به‌وجود مى‌آيد، ساکنين جلگه، فلات و يا کوهستان به‌واسطه دارا بودن محيط‌هاى مختلف جغرافيائى داراى شکل‌هاى مختلف معيشتى مى‌باشند.