بازگشت هارتلند به مباحث ژئوپوليتيک

از ديد ايالات متحده آمريکا در درياى خزر و خليج‌ فارس، به‌عنوان دو منطقه اصلى برآورنده نياز روزافزون انرژى جهان قرن بيست و يکم، اهميت فراوانى دارند. اين اهميت به‌ويژه از آن جهت چشميگير است که در هر پيش‌بينى ژئوپوليتيک در زمينه شکل دادن به يک نظام ژئوپوليتيک تک قطبى و ايجاد هژمونى جهاني، به کنترل درآوردن منابع کمياب، به‌ويژه منابع تأمين‌کننده انرژي، يک ضرورت اجتناب‌ناپذير است. منابع نفتى درياى خزر، با تفاوت‌هائي، ميان ۳۰ تا ۴۰ ميليارد بشکه و ۲۰۰ ميليارد بشکه تخمين زده مى‌شود، در حالى‌که کمپانى‌هاى فعال در منطقه روى ميانگين ۹۰ ميليارد بشکه حساب مى‌کنند که به ميزان منابع نفتى کشف شده ايران نزديک است. از سوى ديگر، با توجه به اين حقيقت که گذشته از منابع ياد شده نفتي، تنها دو کشور خزري، روسيه و ايران، حدود ۷۰ درصد منابع شناخته شده گاز طبيعى جهان را در اختيار دارند و اين حقيقت که جهان مصرف‌کننده انرژى فسيلى به دلايل محيطى و ارزان‌تر بودن قيمت به‌سرعت به‌سوى مصرف گاز پيش مى‌رود، اهميت فوق‌العاده‌ منطقه خزر در جهان انرژى قرن بيست و يکم خودنمائى مى‌کند. جهانى‌انديش خبره آمريکائي، پرفسور جفرى کمپ در نوشته‌‌اى که در سال ۱۹۹۷ منتشر کرد، مجموعه سرزمين‌هاى دربر گيرنده خليج فارس و درياى خزر را ”منطقه بيضى شکل انرژى استراتژيک - the strategic energy ellips“ نام داده است.(منبع:Kemp, Geoffrey (1997); Energy Superbowl = Strategic Politics and the Persian Gulf and Caspian Basin; pp. 14 - 16)


دو منطقه‌اى که سرزمين‌هاى ايرانى را در ميان خود دارند و ايران چون پلى استراتژيک اين دو منعب بزرگ انرژى جهان را به‌هم پيوند مى‌دهد (نقشه هارتلند ژئوپوليتيک در ژئوپوليتيک پست مدرن، آن‌گونه که جفرى کمپ مى‌بيند).(منبع:Kulberg, Anssi K. (2000); "The Return of Heartland", The Eurasian Politician; No. 1, p. 1)


يکى ديگر از جهانى‌انديشان آمريکائى در جغرافياى سياسي، آنسى کولبرگ در نوشته‌اى که در سال ۲۰۰۰ انتشار يافت، چنين آورده است:


مشکل اين است که چند قطبى ساختن يک کد فکرى کامل ژئوپوليتيک است و آن شعارى است تهى به اندازه تهى بودن ژئوپوليتيک در گذشته. دوران ”هژمونى منطقه‌اي“ نمى‌تواند چيزى جزء بازى واقعى ژئوپوليتيک روى شطرنج منطقه اوراسيا، در سرزمين‌هاى واقع در ميان اروپاى خاوري، بالکان، قفقاز، آسياى مرکزي، کشمير و آسياى جنوب باخترى و براى هارتلند خزر و آسياى مرکزى در الدوارادوى نفتى آينده باشد.


درک اين وضعيت و پذيرفتن اهميت ژئواستراتژيک موقعيت ايران ميان اين دو منبع انرژى براى ايالات متحده، اگرچه به تأخير، گريزناپذير شده است. واشينگن رفته رفته با اين واقعيت ژئوپوليتيک کنار مى‌آيد که نه تنها ”هارتلند“ به دنياى مطالعات ژئوپوليتيک بازگشته است، بلکه از محل قديمى خود به‌سوى جنوب حرکت کرده و در ميان دو درياى خزر و خليج‌ فارس جاى گرفته است؛ آن‌گونه که ايران دو قلب اين هارتلند جديد قرار مى‌گيرد. درک اين حقيقت مى‌تواند براى ايران ”کشنده“ يا ”سازنده“ باشد.


اگر ايالات متحده بتواند براى ايجاد کنترل بر هارتلند جديد با ايران کنار آيد، آشکار است که ايران مى‌تواند بهره سياسي، اقتصادى و ژئوپوليتيک فراوانى از اين موقعيت ببرد. اما اگر واشينگتن به اين نتيجه برسد که براى ايجاد چنين کنترلى نمى‌توانند با ايران کنار آيد، ممکن است به انديشه جانشين‌کردن چند کشور کوچک‌تر به‌جاى ايران افتد.


از سوى ديگر، موقعيت جغرافيائى استثنائى ايران ميان خليج فارس و درياى خزر و اين حقيقت که ايران از ظرفيت ضرورى براى مرتبط ساختن ژرفاى ژئوپوليتيک شمالى به ژرفاى ژئوپوليتيک جنوبى آن برخوردار است، به ايران اجازه مى‌دهد تا براى عملى ساختن چنين ارتباطى و براى عملى ساختن چنين ارتباطى و براى جلوگيرى ساختن هارتلند جديد در ژئوپوليتيک پست مدرن، برخى از بنادر فراوان خود در خليج فارس و درياى عمان را در اختيار هر يک از کشورهاى محاصره در خشکى منطقه خزر - آسياى مرکزى براى استفاده انحصارى و خودمختارانه آنها، در چهارچوب حاکميت ملى و حاکميت قوانين ايران، قرار دهد. نه تنها چنين اقدامى موقعيت جغرافيائى استثنائى ايران را به يک موقعيت ژئوپوليتيکى استثنانئى در نظام جهانى تبديل خواهد کرد، بلکه کشورهاى منطقه خزر - آسياى مرکزى را از دسترسى مستقيم و آسان به راه‌هاى بازرگانى بين‌المللى جنوب برخوردار خواهد ساخت و کشورهاى عربى واقع در جناح جنوبى ايران را از دسترسى مستقيم به بازرگانى انرژى خزر - آسياى مرکزى و تحصيل نقش شايسته‌اى در آن منطقه بهره‌مند خواهد نمود. اين يک چشم‌انداز ژئوپوليتيک واقعى است که ناديده گرفتن از درازمدت آن براى ايالات متحده دشوار است، به‌ويژه اگر اين حقيقت مورد توجه قرار گيرد که بر خلاف همه تلاش‌ها، استراتژى خنثى کردن اين جغرافيا از راه منحرف ساختن مسير لوله‌هاى صادراتى نفت و گاز خزر از راه ايران پيروزى اندکى حاصل کرده است.


هارتلند ژئوپوليتيک در ژئوپوليتيک پست مدرن، آن‌گونه که جفرى کمپ مى‌بيند
هارتلند ژئوپوليتيک در ژئوپوليتيک پست مدرن، آن‌گونه که جفرى کمپ مى‌بيند

هارتلند ژئوپوليتيک در ژئوپوليتيک پست مدرن، آن‌گونه که جفرى کمپ مى‌بيند


- منطقه بيضى شکل:

انرژى استراتژيک:

بيش از ۷۰ درصد از ذخاير نفت و بيش از ۴۰ درصد از گاز طبيعى جهان در اطراف خليج فارس و درياى خزر متمرکز شده است.