به اعتقاد روستو، اهميت عوامل توليد به پيروى از چرخهٔ تولد در واحدهاى صنعتى يکسان نيست. به‌نظر وى صنايع در چارچوب مدل چرخهٔ توليد (Production cycle - model) سه مرحله را تجربه مى‌کنند. اهميت عوامل توليد در هريک از مراحل و تأثير هريک در مکان‌يابى صنعتى متفاوت است. در مرحلهٔ نخست و يا مرحلهٔ ابتدائى دو عامل فن‌آورى علمى و مهندسى و صرفه‌جوئى‌هاى شهرى از اعتبار ويژه‌اى برخوردار مى‌گردند. صنايع در اين مرحله به‌منظور بهره‌مندى از دو عامل فوق و عرضه آنها در مراکز عمده شهري، تمايل به استقرار در اين مکان‌ها دارند. شکل‌گيرى کمربند صنعتى آمريکا نيز به تأسى از اين مرحله از مدل قابل توجيه است. در مرحلهٔ دوم، رشد فزاينده صنايع و عصر توليد انبوه مطرح است. در اين فاز دو عامل مديريت و سرمايه حائز اهميت هستند. زيرا در شرايط استقرار واحدهاى توليد صنعتى متعدد در بازارهاى عمده و به‌منظور توليد انبوه، تنها واحدهائى موفق‌تر مى‌باشند که به مديريت کارآمدتر و سرمايه بيشتر مجهز باشند. مکان بهينه در اين صورت در حومه و حواشى شهرهاى بزرگ خواهد بود. انتقال صنايع از مراکز عمده صنعتى آمريکا و استقرار در شهرهاى ميانى باتوجه به نيازهاى مکان‌يابى اين مرحله توجيه مى‌شود.


در مرحله سوم و يا مرحله بلوغ، دو عامل دسترسى به نيروى کار فراوان و ارزان و تداوم سرمايه‌گذارى‌ها از اعتبار ويژه‌اى برخوردار هستند. وجود توليدات استاندارد در اين مرحله هرگز نياز اساسى فن‌آورى و يا مهندسى را نفى نمى‌کند. از طرفى عامل مديريت نيز به‌دليل کاهش رقابت، چندان اهميتى ندارد. بدين ترتيب، مهمترين عامل تعيين‌کننده در اين مرحله دسترسى به نيروى کار ارزان است. استقرار صنايع در جنوب آمريکا به‌دليل امکان دسترسى به نيروى کار ارزان با توجه به اين مرحله از مدل قابل توجيه است.