تعريفى که در سال ۱۹۶۴ از خلاقيت توسط ”کارل اندرسن - Karl Anderson“ در دانشگاه کاليفرنيا در برکلى ارائه گرديده داراى چند بعد به‌شرح زير است:


- خلاقيت، ميل به دانستن است.

- خلاقيت، دوبار نگاه کردن است.

- خلاقيت، خط زدن اشتباهات است.

- خلاقيت، صحبت کردن و گوش دادن به يک موجود زنده يا غيرزنده است.

- خلاقيت، وارد شدن به آب‌هاى عميقى است.

- خلاقيت، خارج شدن از پشت درهاى بسته است.

- خلاقيت، وصل کردن دو شاخه به پرتو خورشيد است.


اين تعريف جنبه‌هاى لذت‌بخش و تفريحى با ابعاد ذيل را نيز دارد:


- خلاقيت، ميل به دانستن است.

- خلاقيت، خويشتن بودن است.

- خلاقيت، ساختن قصرهاى شنى است.

- خلاقيت، زمزمه کردن با آواز پرندگان و نت‌هاى خويش است.

- خلاقيت، دست دادن با آينده است.


تئورى‌هائى که اخيراً در روانکاوى و روانشناسى دربارهٔ خلاقيت مطرح شده، از مفهوم خلاقيت به‌عنوان يک فرآيند ذهنى فوق‌العاده پشتيبانى مى‌کند در نظريات قبلي، تفکر خلاق به‌وسيلهٔ روانکاوان و روانشناسان خلاقيت، نوعى فرآيند قهقرائى پست‌تر از فرآيندهاى تفکر منطقى تلقى مى‌گرديد. عقيدهٔ برخى دربارهٔ ”سير قهقرائى در خدمت نفس“ به‌نحوى گسترده ب‌عنوان يک دستاورد مهم براى توضيح خلاقيت مورد قبول قرار داشت. بعداً عده‌اى ديگر تأکيد داشتند که قسمت نيمه‌آگاه و نه قسمت خودآگاه موجب خلاقيت است. استدلال آنان اين بود که فقط قسمت نيمه‌آگاه انعطاف لازم براى تفکر خلاق را دارد و عقيده بر اين داشتند که قسمت ناخودآگاه غيرقابل انعطاف است. بدين ترتيب، آنان خلاقيت را پديده‌اى سالم و سازوار و نه قهقرائى تصور نمودند. اين گام مهمى در دورى از اين ايده بود که خلاقيت عبارت از فرآيند تصادفى و بدون کوشش و شعله‌هاى آنى است. از هنگامى که خلاقيت به‌عنوان فرآيندى مخالف با قهقرائى عنوان شد، ايده‌هائى تدوين گرديد که از قهقرائى بودن خلاقيت به دور بوده و تقريباً آن را به طرق مختلف به اثبات رسانده‌اند.


برخى خلاقيت را به‌عنوان ”سنتز سحرآسا“ شرح داده‌اند. اين سنتز سحرآسا به‌صورت اتصال نيروهاى بدوى غيرمنطقى مغز ناخودآگاه با مکانيزم‌هاى منطقى فردگرا و ادراکى مغز آگاه تشريح گرديده است.


برخى ديگر چنين نظر داده‌اند که فرآيند خلاقيت غيرعقلانى نبوده بلکه ”فوق عقلاني“ است که فعاليت فکري، ارادى و عاطفى را گرد هم آورده و به تحرک وامى‌دارد.


آنان معتقد هستند که تفکر خلاق، نمايش بالاترين درجهٔ سلامت عاطفى بوده و عبارت از ابراز وجود افراد سالم در جريان بهسازى و تکامل نفس خويش است. آنان اين جريان را فرآيندى مى‌بينند که شامل يک مقابلهٔ واقع‌بينانه با يک مسئله و درگيرى و جذب شدن شديد ”آگاهى با هوشياري“ و مرتبط ساختن مطالب با يکديگر به نحوى تکامل يافته است.


برخى خلاقيت را به‌صورت فرآيند اوليهٔ تفکر ولى نوعى نکتهٔ انتزاعى عالى تلقى مى‌کنند و عده‌اى نيز معتقد هستند که هر دو در تفکر خلاق حائز اهميت هستند.


نتيجه اينکه خلاقيت بى‌نهايت؛ است. دست دادن با آينده است و بلوغ، مغز خلاقى است که خود را با آنچه در پيش است وفق مى‌دهد.


مسلماً انسان مى‌تواند به طرق بى‌نهايت زيادى خلاق باشد. درک اين حقيقت چالشى واقعى در اين عصر فراصنعتى است. امروزه در هر زمينهٔ دانش بشري، انفجارهاى اطلاعاتى وجود دارد. زمانى تصور مى‌شد مرزهاى فضا و ظرفيت‌هاى سبز دانش شناخته شده است و هر شخصى مى‌تواند چيزهاى خوبى در مدرسه، دانشگاه، يا در دوره‌هاى کارآموزى و مهارت‌آموزى فرا بگيرد و اين فراگرفته‌ها براى مابقى عمر مفيد و کافى است اما زمان آن تفکر و ايده‌ها به‌طور جدّ گذشته و نياز بشر به افزايش ظرفيت يادگيري، ابداع و خلاقيت هر روز فرونى يافته است.


ايدهٔ بى‌نهايت در سراسر طول تاريخ آثار متفاوتى بر افراد و جوامع مختلف در برداشته است. برخى مانند يونانى‌ها دربارهٔ بى‌نهايت طرز فکرى ويژه داشته‌اند و آن را به محيط بى‌انتهاء عالم هستى نسبت مى‌دادند. بنابراين مانند رومى‌هاى قديم، بى‌نهايت را نامطلوب و منفى تلقى مى‌کردند. در نظر آنان، بى‌نهايت به معنى ”مبهم، متغير، ناتمام، بد، غيرمنطقي، سيال يا بى‌شکل و غيرمشخص“ بود. در تفکر ما ايرانى‌ها و مسلمانان، بى‌نهايت همان ظرفيتى است که براى بشر تعيين گرديده و بايد تلاش کرد که به سمت آن يعنى همان تعالى و رشد، رسيد.