اغلب اوقات مردم، کلمهٔ ”خلاّق“ را به اشتباه، مترادف کلمهٔ پراستعداد به‌کار مى‌برند. منظور آنها اين است که کودک در بعضى از زمينه‌ها استعداد غيرمعمول دارد و يا از هوش بالائى برخوردار است. کودکى که در سن پائين در انجام کارى خاص، مهارت کافى دارد، همچنين کودکى که در يک آزمايش ضريب هوشي، نمرهٔ بالائى به‌دست مى‌آورد در حقيقت پراستعداد است.


اما خلاّقيت همان استعداد يا هوش نيست چرا که محققين خلاقيت متوجه شدند که هم خلاقيت سطح بالا و هم خلاقيت سطح پائين هر دو در کودکان داراى هوش بالا و کودکان داراى هوش متوسط ديده مى‌شود.


خصوصيت ديگرى که اغلب به‌عنوان نشانهٔ خلاقيت اشتباه گرفته مى‌شود نامتعارف بودن است. ممکن است افرادى که رفتار عجيب دارند، با جامعه هماهنگ نمى‌شوند، همواره رفتار ناجور و ناهنجار دارند و حتى افرادى که از نظر عقلى به طريقى نامتعادل هستند ”خلاّق“ ناميده شوند. به‌ويژه توسط اشخاصى که مايل هستند مهربان به‌نظر برسند. اما آيا عجيب بودن مى‌تواند دلالت بر خلاقيت داشته باشد؟ پاسخ اين سؤال پيچيده است. زيرا به آسانى مى‌توان نمونه‌هائى از افراد خلاق معروف را نام برد که از نظر عقلى نامتعادل و حتى ديوانه بوده‌اند.


پس خلاقیت هوش یا پراستعدادی نامتعارف بودن نیست. به‌علاوه خلاقیت صرفاً تقلید یا از حفظ کردن مطالب یا تصادف نیست ، مانند زمانی‌که کودک به اشتباه دچار می‌شود بدون تشخیص این مطلب که در این اشتباه ، مفهوم یا ارزشی وجود دارد و هم‌چنین خلاقیت اندیشه‌های عجیب و غریب ، نامنظم یا کنترل‌نشده نمی‌باشد.


واضح است که تجربه و زمينه نيز بايد در ارزيابى از خلاقيت مورد توجه قرار گيرد. حوادث و اشتباهاتى که کودکان مرتکب مى‌شوند و افراد بزرگسال آرزو مى‌کنند کاش اين مسئله زيرکانه به فکر آنان رسيده بود، آيا مى‌تواند ملاک و معيارى براى خلاقيت کودکان باشد؟ يا صرفاً از روى نادانى آنان است؟ البته اين اشتباه و نادانى به مورد خواهد بود. بنابراين اشتباهات، عوامل مهمى در جريان خلاقيت محسوب مى‌شوند. اما اشتباه يک کودک را حتى اگر باهوش و مستعد براى مشاهده به‌نظر برسد نمى‌توان خلاقيت به حساب آورد، مگر آنکه خود کودک اهميت آن را تشخيص داده، يا در واقع، قصد انجام کارى متفاوت را داشته باشد.


آنچه کودک انجام مى‌دهد و يا مى‌گويد مى‌تواند خلاقيت به‌ حساب آيد در صورتى که دو ضابطه را تأمين نمايد:


- اول آنکه اساساً بايد با کارهائى که کودک قبلاً انجام داده يا تمام چيزهائى که قبلاً ديده و شنيده است، متفاوت باشد.


- دوم آنکه فقط نبايد متفاوت باشد بلکه بايد صحيح بوده و در جهت رسيدن به يک هدف مفيد باشد و به طريقى براى کودک جذابيت داشته و معنى‌دار باشد.


اغلب روانشناسان که در زمينهٔ خلاقيت مطالعه مى‌کنند اين دو ضابطه را ”تازگى و مناسبت“ عنوان مى‌کنند.


معيار تازگى کاملاً ساده است. رفتار کودک نمى‌تواند فقط تقليد يا گزارش چيزى که قبلاً ديده است باشد. يعنى بايد در محدودهٔ رفتارى کودک تا حد زيادى تازه باشد. به‌منظور قضاوت دربارهٔ تازگى کار کودک بايد دربارهٔ آگاهى و تجربهٔ گذشتهٔ کودک اطلاعاتى داشته باشيم.


معيار ”مناسبت“ پردردسرتر است. اين واژه به‌منظور رد کردن رفتارهائى که صرفاً عجيب هستند استفاده مى‌شود اما اين مفهوم بى‌ثبات است. اگر رفتار تازه و عجيب کودک به طريقى خوشايند، ارتباط‌گرا يا معنى‌دار باشد و يا لااقل مبناى برآورد بزرگسالان قرار گيرد. در آن‌صورت است که مى‌توان گفت که مناسبت مورد توجه قرار گرفته است.


معيار ”مناسبت“ رفتارهائى را که ”تازه“ بوده اما به طريقى غلط باشد، رد مى‌کند.


چنانچه در معنى لغت دقيق شويم، مفهوم خلاّقيت به‌عنوان ”رفتار تازه و مناسب“ داراى ارزشى ثابت و دور از هرگونه قضاوت است، در صورتى‌که کلمهٔ ”مناسب“ را به چيزى اطلاق کنيم که از نظر فنى درست و مفيد باشد، رفتارهاى مخرب، غيرقانونى و غيراخلاقى مى‌تواند به اندازهٔ رفتارهاى سازنده و مثبت، خلاق باشد. قبول اين مسئله بسيار مشکل است. زيرا در عرف معمول در کلمهٔ ”خلاق“ مفهوم ”مثبت“ مستتر است. اما از خلاق ناميدن رفتارهائى که حتى زشت و ضداجتماعى هستند در صورتى‌که در رسيدن به يک هدف تازگى و مناسبت داشته باشند خيلى از موارد را مى‌توان آموخت.


فرآيند تفکر خلاق و فرآيند دست يافتن به چيزى خلاق، صرف‌نظر از نتايج آن در اصل يکى است. هنگامى که مردم با موفقيت به راه‌هاى جديدى براى انجام کارها، راه‌هاى جديد تفکر دربارهٔ چيزها، و راه‌حل‌هاى جديدى براى ساختن چيزها دست مى‌يابند بدان معنى است که آنان به طريق مشابهي، فکر و عمل مى‌کنند. آنچه مهم جلوه مى‌کند اين است که به کودکان نه تنها بايد مهارت لازم براى خلاق بودن را آموخت بلکه ارزش‌هائى را که براى استفاده از آن خلاقيت در جهت مثبت نياز دارد بايد ياد داد.


- نکات مهم:

۱. مربيان و والدين مى‌بايست بازى کودک را به‌عنوان يک تمايل طبيعى و نشانه‌اى از زندگى تصور کنند. يعنى بازى را نشانه‌اى از طبيعى بودن و بازى نکردن او را نشانه‌اى از غير طبيعى بودن تلقى نمايد.


۲. بازى به‌عنوان وسيله‌اى براى تجربه‌اندوزى و مهارت‌آموزى در نظر گرفته شود. درست است که بازى هدف ندارد و به‌طور غريزى در اوقات فراغت انجام مى‌شود و حرکاتى غيرجدى است اما در کل، هم تجربه مى‌آموزد و هم مهارت.


تجربه‌آموزى در بازى براى يادگيرى کودک ايجاد آمادگى مى‌کند. قانون آمادگى يکى از قوانينى است که در يادگيرى مطرح شده است تجربه باعث پرورش حواس، پرورش حواس موجب باهوشى و باهوشي، خود معلول بازى است. زيرا بازى حواس را پرورش مى‌دهد و تربيت حواس يکى از راه‌هاى تربيت هوش و حافظه است.


۳. توجه به بازى کودکان از لحاظ:


- ميزان بازي: آيا کودکان به اندازهٔ کافى بازى مى‌کنند يا نه؟ يعنى اينکه آيا کودکان تحرکات کافى چه از لحاظ جسمى و چه از لحاظ روانى دارند؟


- برنامهٔ بازي: آيا کودکان در بازى به برنامه گرايش پيدا کرده‌اند يا نه؟ يعنى کودکان زمان، مکان و تدارکات لازم براى انجام بازى را در مدّنظر قرار مى‌دهند؟


- گرايش: يعنى کودکان در بازى چه گرايش‌هاى به‌خصوصى از خود نشان مى‌دهند.؟


- همبازي: لازم است والدين و مربيان در بازى‌هاى کودکان شرکت کنند و بدانند که کودک با چه گرايشى اقدام به انتخاب همبازى مى‌نمايد تا امکان اصلاح گرايش‌هاى کودک در انتخاب همبازى از سوى والدين ممکن و مقدور گردد.


۴. در نهايت به‌منظور توفيق هرچه بيشتر مربيان و والدين در امر آموزش از طريق بازي، رعايت موارد زير، ضرورى به‌نظر مى‌رسد:


- به کودک امر و نهى بى‌مورد نشود.


- رو در روى کودک قرار نگرفته و علت انجام و عدم انجام کارها براى کودک توضيح داده شود.


- کودکان نه از طريق زبان والدين و مربيان بلکه از طريق قرار و قانون از انجام کارها منع شوند.


- رعايت آزادى و کنترل در بازي. اين دو واژه، متضاد هم نيستند. چرا که با کنترل غيرمستقيم و با تفکر دربارهٔ شيوهٔ کنترل، مربيان در کنار کودک قرار گرفته و در چارچوب تفاهم و قانون او را از آزادى برخوردار مى‌کنند.