هنگامى که با کودکان بازى مى‌کنيد، دقت داشته باشيد که کودک بازى را رهبرى کند؛ نه شما. چون وقتى شما ابتکار عمل را به‌دست مى‌گيريد، کودک احساس حقارت (Interiority) و ناتوانى مى‌کند. براى مثال وقتى کودک مى‌خواهد قطار برقى را که به او هديه داده‌اند، خودش به‌کار اندازد، پدر و مادر بى‌درنگ دخالت مى‌کنند و طرز کار آن را به او ياد مى‌دهند و يا وقتى مى‌خواهد سر درآورد که درون اسباب‌بازى چيست و آن را باز و بسته کند، طاقت نمى‌آورند و راه حل را به او مى‌گويند و او را از کشف و تجربهٔ شخصى محروم مى‌کنند، و يا وقتى کودک، براى ساختن چيزي، کاغذ را مى‌بُرد، پدر و مادر مدتى به‌کار او نگاه مى‌کنند، سپس قيچى را از دست او مى‌گيرند و مى‌گويند: ”بده به من برايت بِبُرم. مى‌بينى چه خوب درآمد؟“


کودک نگاه مى‌کند و مى‌بيند که ساختهٔ پدر بهتر از کار درآمد. آنگاه کودک صفحهٔ کاغذ ديگرى را به پدر مى‌دهد و از او تقاضا مى‌کند که چيز ديگرى براى او ببرد و پدر نيز که از موفقيت خود خرسند است، با علاقه اين کار را انجام مى‌دهد.


کودکانِ چنين پدران و مادرانى تنها آنچه را اولياء آنها انجام مى‌دهند تکرار مى‌کنند. آنان عادت نمى‌کنند بر مشکلات چيره شوند و مستقلاً خصلت‌هاى خوب را رشد و پرورش دهند.


هر وقت چگونگى طرز کار وسيله‌اى را، بدون درخواست خود کودک، به او بگويند و اجازه ندهند که خود او آن را کشف کند، در واقع شادى کشف کردن و لذت پيروزى بر موانع و مشکلات را از او دريغ کرده‌اند.


در چنين کودکانى بى‌اعتمادى به نيروهاى خود و ترس و وحشت از شکست، رشد مى‌کند. در واقع، به او اين احساس را القاء کرده‌اند که او موجودى ضعيف، حقير و وابسته به کمک به ديگران است. بدين ترتيب، اين‌گونه کودکان، پس از بزرگ شدن و ورود به اجتماع، هميشه دنبال تکيه‌گاهى براى رفع مشکلات خود مى‌گردند.


ضمن بازى با کودک، توجه او را به قوانين و مقررات بازى جلب کنيد. هرجا جريمه‌اى به او تعلق مى‌گيرد، او را جريمه کنيد و هرجا پاداشى لازم است، پاداش او را بدهيد.


هر وقت کودک خسته شد، بازى را تمام کنيد، ولى اگر با شور و شوق بازى را ادامه مى‌دهد، مانع او نشويد، ولو اينکه کم‌کم نقش خود را در بازى کم کنيد و خود را به‌تدريج کنار بکشيد.


به هنگام بازي، هر وقت کودک دچار اشتباه مى‌شود، او را سرزنش و تحقير نکنيد، با شکيبائى او را يارى دهيد تا اشتباه خود را رفع کند. دقت داشته باشيد که اگر کودک به دفعات زياد در بازى شکست بخورد و ناکام شود (بيش از سه تا چهار بار شکست) اين شکست‌ها آثار روانى نامطلوبى بر او مى‌گذارد و هويت ناموفق و عدم احساس خود ارزشمندى کم‌کم در او شکل مى‌گيرد.


با اجراء قوانين و مقررات، رعايت عدل و انصاف، گذشت، شکيبائى و بردبارى اجازه دهيد کودک تصوير همبازى مطلوبى را در وجود شما ببيند تا او نيز بتواند همبازى خوبى براى دوستان خود باشد.


به هنگام بازى با کودک توقّعات زيادى از او نداشته باشيم؛ انتظارات ما بايد براساس توانائى‌هاى او باشد. براى مثال، وقتى مادرى براى دختر کوچک خود يک عروسک و مقدارى لباس عروسک خريده است، توقع دارد که بچهٔ او بدون هيچ اشتباهي، درست مثل خود او، به عروسک‌ها لباس بپوشاند. يعني، اول زيرپوش را به عروسک بپوشاند و سپس ديگر لباس‌ها را. امام ممکن است دخترک ميل داشته باشد که اول پالتوى قرمزرنگ را بر تن عروسک خود کند و بعد لباس‌هاى ديگر او را. در چنين اوقاتي، بهتر است پدر و مادر با صبر و حوصله کارهاى کودک را پذيرا باشند.


وقتى کودک به هنگام بازى با عصبانيت و حالت پرخاشگرى (Aggression) با عروسک خود حرف مى‌زند و بد و بيراه مى‌گويد، عروسک را کتک مى‌زند، موهاى او را مى‌کشد و دست او را مى‌کند و ... پدر و مادر، به‌عنوان همبازى با کودک، نبايد مانع کارهاى او شوند، بلکه با همدلى به کودک خود کمک کنند تا عواطف و احساسات خويش را در خلال بازى بروز دهد و به اين ترتيب به کودک در ابراز بيان ناراحتى‌ها، حسادت‌ها و ترس‌هاى او يارى رسانند.


به هنگام همبازى شدن با کودک، بگذاريد او در عالم تخيّل خويش سير کند و هر شيئى را، هرچه مى‌خواهد بنامد. براى مثال، اگر کودکى به تکه چوبى مى‌گويد اين اسب من است و يا اينکه به چوب مى‌گويد تفنگ من است، به او نگوئيد اين چه مشابهتى با تفنگ و اسب دارد. بلکه به او بگوئيد: ”خب، به اسبت آب به، استراحت بده، چه اسب تيزروئى داري! برو مسابقه بده“ و ...


به هنگام بازى تخيّلي، کودک به پاسخ سريع شما نياز دارد، از اين رو بايد دنياى کودک را درک کنيد و دنيا را از دريچه و زاويه‌اى که او مى‌بيند ببينيم و خودمان را تا سر حد کودکى تنزل دهيم:


چون سر و کارت با کودک فتاد پس زبان کودکى بايد گشاد


هنگام بازى با کودک و به اصطلاح در گرماگرم اجراء نمايش، با تمام وجود و با اخلاص و يکرنگى با کودک رفتار کنيم. اگر کودک احساس کند که در حين بازى حواس ما جاى ديگرى است (مثلاً نيم نگاهى به تلويزيون داريم و يا به ديگران ايماء و اشاره مى‌کنيم)، از ما ناراحت مى‌شود و اين کار را به حساب بى‌احترامى و اهميت ندادن ما به او و بازى او مى‌گذارد.


بعضى از کودکان به هنگام بازي، در صورت برنده نشدن، عصبانى و ناراحت مى‌شوند. پدران و مادرانى که نمى‌خواهند فرزند خود را ناراحت ببينند، صحنهٔ بازى را طورى ترتيب مى‌دهند که کودک آنها برنده شود. اين‌گونه عملکرد، از نظر تربيتي، به‌دلايل زير صحيح نيست:


۱. اين کودکان خودخواه، مغرور و آسيب‌پذير خواهند شد.


۲. اين کودکان توانائي، قدرت و همچنين بخت و اقبال خود را بيش از اندازهٔ واقعى تخمين مى‌زنند.


۳. به هنگام بازى با همسالان، دوست دارند هميشه برنده باشند و در صورتى‌که برنده نشوند، از نظر روحى و روانى آمادگى و پذيرش شکست را ندارند و تحمل واقعيت براى آنها تلخ است. از اين‌رو، کودک بايد در بازى بياموزد که در زندگى شکست هم وجود دارد و به‌دليل موفق نشدن، نبايد بلافاصله از همه‌چيز صرف‌نظر کرد.