|
|
|
|
|
در تعريف جامعهشناسى گفته شد، دانشى است که به بررسى ”پديدهها“ يا ”وقايع اجتماعي“ مىپردازد. حال براى آنکه ببينيم ”پديده“ يا ”واقعه اجتماعي“ چيست و با پديدههاى فردى و نفسانى (رواني)، معنوي، جغرافيائى و تکنولوژى چه تفاوتى دارد، بهطور مختصر به بحث درباره آنها مىپردازيم:
| |
|
|
|
منظور از ”پديدههاى اجتماعي“ کليه وقايع يا امورى است که در جامعه وجود دارد يا روى مىدهد و شخص آن را در خارج از خود مشاهده کرده يا از طريق حواس و هوش درک مىنمايد. از جملهٔ آنها: مىتوان سازمانها و تأسيسات، نهادها و جلوههاى گوناگون حيات اجتماعى چون: هنر، ادبيات، دين، اخلاق، آداب و رسوم، عادات، تعليم و تربيت، زبان، عقايد، افکار و ... را نام برد.
| |
|
|
|
درباره ماهيت وقايع و پديدههاى اجتماعى ميان جامعهشناسان اختلافنظر وجود دارد و هرکدام عاملى را ”مسلط“ مىدانند.
| |
|
|
|
برخى که پيرو مکتب روانشناسى هستند، ”پديدههاى اجتماعي“ را از نوع پديدههاى روانى و فردى مىدانند و معتقد هستند ”واقعيتهاى اجتماعي“ منشاء روانى دارند. بنابراين اگر فردى را بشناسيم و خصوصيات روانى و تمايلات او را بدانيم، مىتوانيم جامعه را بشناسيم. از طرفداران اين طرز فکر، ”گابريل تارد“ (Gabriel Tard) و طرفداران ”اصالت رفتار“ (Behaviorsm) يعنى ”واتسون“ (J.B. Watson) و جامعهشناسانى چون: ”لستر وارد“ (Lester .F. Ward)، ”جيمز مارک بالدوين“ (Baldwin)، ”راس“ (Ross)، و نظريه ”مشتقات“ و ”بقايا“ى ”ويلفر دوپارتو“ (Pareto) هستند.
| |
|
|
|
اما بايد دانست که ”پديدههاى اجتماعي“ مستقل از فرد است و با پديدههاى فردى و نفسانى (رواني) تفاوت دارد. در حقيقت ”پديدههاي“ اجتماعى را مىتوان واقعياتى تلقى کرد که جمعي، عينى و ملموس باشند.
| |
|
|
|
”معنويون“ که از مهمترين آنها ”ماکس وبر“ است در تبيين واقعيت اجتماعى و تحرک آن نقش مهمى براى افکار و ذهن قائل هستند و معتقد هستند براى تبيين بهتر رفتارهاى اجتماعي، نخست بايد کوشيد تا معانى آنها را به مدد ”تفهّم تفسيري“ دريافت کرد.
| |
|
|
|
جغرافىگرايانى چون: ”راتزل“ (Ratzel)، ”برونه“ (Brunhes)، و تا حدى ”لوپله“ (F.Le play)، و ”هان تينگتن“ (E.Huntington)، مىکوشيدند تا واقعيتهاى اجتماعى را به کمک ”پديدههاى طبيعي“ چون: پستى و بلندى اقيانوس و درياها، خاک و منابع زير زميني، آب و هوا و ... توجيه نمايند. آنها معتقد بودند که هم ”پديدههاى اجتماعي“ و هم شيوهٔ زندگى اجتماعى مردم، تابعى از اوضاع و احوال و شرايط جغرافيائى حاکم بر آن جامعه است. بنابراين آنها ”عامل مسلط“ را عوامل جغرافيائى مىدانستند.
| |
|
|
|
طرفداران مکتب ”تکنولوژي“ منشاء واقعيت اجتماعى و تغييرات آن را در وسايل تکنيکى مىجستند و بدين سبب اهميت فوقالعادهاى براى ”ابزار“ قائل بودند. بدون آنکه به قالبهاى اجتماعى معينى که ابزار و فنون در آن بهوجود مىآيند و متحول مىگردند توجهى کرده باشند. از آن جمله هستند: ”وبلن“ (Veblen)، ”آگ برن“ (Ogburn).
| |
|
|
|
پيروان مکتب ”زيستشناسي“ مىکوشيدند ”پديدههاى اجتماعي“ را بر مبناى پديدههاى زيستى و بيولوژيکى تبيين کنند. از پيشروان اين مکتب در جامعهشناسي، هربرت اسپنسر (H.Speencer)، جامعهشناس انگليسى و طرفداران حوزه انتخاب طبيعى و توارث نژادى چون: ”گنت دوگوبينو“ (De Gobineau)، ”چمبرلين“ (H.S.Chamberlain)، و نژادپرستان و حوزه داروينيسم اجتماعى هستند که واقعيتهاى اجتماعى را نتيجه مبارزه ميان قوى و ضعيف مىدانستند. از آن جملهاند: ”راتزن هوفر“ (Ratzenhofer)، ”گومپلويچ“ (Gumplowicz).
| |
|
|
|
لزومى ندارد که نمونههاى بيشترى از نظريههاى مختلف ”عامل مسلط“ و تأثير آنها را در ”پديدههاى اجتماعي“ ذکر کنيم و بهتر است به گرايش جامعهشناسى که لااقل تا اندازهاى از خطاى جستجوى ”عامل مسلط“ برکنار مانده است اشاره کنيم و آن جامعهشناسى دورکيم است.
| |
|