جامعه، از گروه‌هاى متعددى تشکيل مى‌شود و هر فرد ممکن است، به چند گروه اجتماعى وابسته باشد و در آنها فعاليت کند و در نتيجه نقش‌هاى گوناگونى به عهده داشته باشد. در جامعه‌هاى ”متجانس“ (Homogenaus) يعنى جامعه‌هائى که گروه‌ها تنوع زياد ندارند و بين هنجارهاى آنها اختلاف چندانى نيست. نقش‌هاى گوناگونى که برعهدهٔ يک شخص مى‌باشد کمتر دستخوش تعارض و تضاد مى‌شود. مثلاً در يک جامعهٔ ابتدائى يا سنتى مبتنى بر اقتصاد کشاورزي، افراد، نقش‌هاى معدودى دارند. به‌عنوان نمونه، در يک روستا، نقش‌هاى پدري، مادري، فرزندي، دخترى و پسرى و نقش‌هاى حرفه‌اي، از نقش‌هاى خانوادگى کاملاً متمايز نيستند. زيرا پدر خانواده در عين حال رئيس امور کشاورزى است و مادر در کارهاى مزرعه يا باغ دخالت مى‌کند و کودک شغل خويش را زير دست پدر مى‌آموزد. پس پدر، فقط پدر نيست، بلکه در عين حال رئيس مزرعه يا کارگاه و استادکار هم هست و پسر در عين حال، هم پسر است و هم کارگر و هم شاگرد پدر و اين دو ترکيب مرکب از سه نقش است که تفکيک آنها از لحاظ عقلى امکان‌پذير نيست، عملاً از هم جدا نيستند زيرا دائماً با هم هستند. البته گذشته از اين، پدر خانواده ممکن است عضو انجمن ده يا کدخدا يا شکارچى با سابقه‌اى هم باشد. اما اصولاً در روستاها نقش‌ها چندان متعدد نيستند و ”ستيز نقش‌ها“ (Role Conflict) بسيار کم است.


در عوض در جامعه‌هاى ”نامتجانس“ (Heterogeneous) يعنى جامعه‌اى که بر اثر تحولات گوناگون داراى گروه‌هاى متنوعى شده است. هنجارهاى گروه‌ها با يکديگر تفاوت دارند. از اين‌رو در بسيارى موارد نقش‌هائى که گروه‌هاى مختلف براى فرد تعيين مى‌کنند با يکديگر سازگار نيستند. بدين جهت مشکل ”ستيز نقش‌ها“ پيش مى‌آيد. مثلاً در جوامع صنعتى به‌دليل عضويت افراد در گروه‌هاى اجتماعى - اقتصادي، سياسى و فرهنگى مختلف، هر يک از افراد، نقش‌هاى متعددى را برعهده دارد.


مقصود از ستيز نقش‌ها اين است که اجراء يک نقش با اجراء نقش يا نقش‌هاى ديگر که برعهده يک شخص است مغايرت دارد. مثلاً در جوامع پيشرفته کنونى فردى که مى‌خواهد در فعاليت‌هاى شغلى يا سياسى چهرهٔ درخشان باشد و معروفيت کسب کند ناچار است دامنهٔ فعاليت‌هاى خانوادگى خود را محدود سازد و چه بسا از وظايف و مصالح زن و فرزند خويش غفلت کند. در نتيجه ميان نقش سياسى و شغلى او، با نقش پدرى و خانوادگى و شوهرى او تعارض دارد.