”بوم‌شناسي“ (Ecology)، شاخه‌اى از زيست‌‌شناسى است که زندگى گياهان و جانوران را در محيط نشو و نما يا ”بوم“ (Habitat)، آنها بررسى مى‌کند و ”بوم‌شناسى انساني“ يا ”اکولوژى انساني“ علمى است که انسان را در رابطه با محيط زندگي، مورد تحقيق قرار مى‌دهد.


بنابراين موضوع بوم‌شناسي، محيط‌هاى اجتماعى گوناگون انسانى است و مقصود از محيط زندگي، هم محيط طبيعى (خاک، آب و هوا، تغييرات فصلي، شرايط اقليمى و منابع طبيعى و...) و هم محيط اجتماعى (فرهنگ) است.


به‌عنوان مثال تحقيق درباره مسکن، مستلزم شناخت فنون گوناگون و نحوه کاربرد آنها و روابط آنها با خصوصيات اقليمى و جغرافيائى است. به‌عبارت ديگر با درنظر گرفتن جنبه‌هاى تکنولوژى و اکولوژى است که نوع مسکن و خانه‌سازى در شهرهاى حاشيه کويرى با مناطق ساحلى درياى خزر يا مناطق قطبى و استوائى و... تفاوت دارد. يعنى درست است که مردم اين مناطق براى محفوظ ماندن از سرما، گرما، باد، باران و برف و... خانه مى‌سازند يا از ابزار و وسايل متفاوتى براى کشاورزي، دامدارى يا منابع جنگلدارى و غيره استفاده مى‌کنند (تکنولوژي) ولى ميزان بارندگي، درجه حرارت، وضع آب و هوا و نوع مصالح ساختمانى که در دسترس مردم قرار دارد و عوامل ديگر محيطى (اکولوژي) باعث مى‌شود که همه نوع مسکن و شيوهٔ معيشت و هم آداب و رسوم و معتقدات يا به‌طور کلى فرهنگ آنها متفاوت باشد.


مثلاً مردم حاشيهٔ کوير، به‌علت کم‌آبى و کمبود باران، براى به‌دست آوردن آب، قنات‌هائي، به‌ طول چندين کيلومتر حفر مى‌کنند. (در يزد در حدود چندين ده کيلومتر) يا در مناطق اطراف اصفهان و قم، در هنگام خشکسالى مردم از خانه‌ها بيرون آمده و به‌طور دسته جمعى براى آمدن باران، به خواندن نماز و دعا مى‌پردازند و دعاى آى باران مى‌خوانند در حالى‌که در گيلان به‌هنگام بارندگى زياد مردم تا يک هفته غذاى نذرى مى‌دهند که باران نيايد (فرهنگ).


همچنين در مناطقى که بوميان استراليائى زندگى مى‌کنند (قبائل تاسماني) چون حيوانات سمُ‌دار و گياه قابل کشت يافت نمى‌شود و در نتيجه فعاليت‌هاى اقتصادى آنان تنها محدود به شکار و جمع‌آورى ريشه‌‌هاى خوردني، ميوه‌هاى وحشى و حشرات است.


همچنين منابع غذائى و اسکيموها، بستگى به حيوانات و پستانداران دريائى دارد. نيز تنوع کلماتى که اسکيموها براى تعيين برف به کار مى‌برند، ناشى از احتياج به تميز و تشخيص جنبه‌هاى متعدد آن است (فرهنگ) يا قبائل صحرائى عربستان از آن جهت که شتر در زندگى آنان نقش و اهميت زيادى دارد و تنها حيوانى است که مى‌تواند در آن صحراهاى خشک و بى‌آب و علف زندگى کند، موجب شده است که قريب به شش هزار لغت به شتر اطلاق گردد و تنها نزديک به پنجاه لغت براى شتر آبستن و لحظه‌اى ک جنبش جنين ديده مى‌شود و ماده شترى که خواهد زائيد و مانند اينها وجود دارد (فرهنگ).


آب و هوا و تغييرات فصلى يعنى سرما و گرما، در نحوهٔ لباس پوشيدن افراد هر منطقه نيز مؤثر است. مثلاً اسکيموها براى مقابله با برف و سرما از پوست حيوانات براى خود، لباس گرم درست مى‌کنند و در اين کار بى‌نظير هستند و خانه‌هاى خود را از برف مى‌سازند. آنها از آن جهت خانه‌هاى خود را به‌شکل گنبدى مى‌سازند که در مقابل برف و باد مقاوم است. در حالى‌که در استراليا، بعضى قبايل لخت زندگى مى‌کنند (قبائل تاسماني) و تنها در جشن‌هاى خاص، لباس مى‌پوشند. همچنين در مناطق حاره و گرم، سقف خانه‌ها بلند و در آنها در و پنجره‌هاى وسيع و متعددى وجود دارد. مثلاً در کشور خودمان، نوع مسکن در نواحى کويرى چون يزد، با نواحى شمالى کشور کاملاً متفاوت است و... البته نمى‌توان به‌عنوان يک قانون کلى ادعا کرد که لباس يا خانه مستقيماً تحت تأثير محيط طبيعى است زيرا در برخى موارد، خلاف آن نيز مشاهده مى‌شود.


به‌‌هر صورت، بوم‌شناسى يکى از رشته‌ەاى علوم اجتماعى به شمار مى‌آيد و از جهاتى مشابه جامعه‌شناسى است. به اين معنى که بوم‌شناسى انسانى و جامعه‌شناسى هر دو انسان و مناسبات متقابل او و محيط زندگى او را بررسى مى‌کنند. با اين تفاوت که:


- بوم‌شناسى بر محيط زندگى انسانى تأکيد دارد و جامعه‌شناسى بر محيط اجتماعى تأکيد مى‌ورزد.


- بوم‌شناسي، بيشتر زندگى انسانى را از لحاظ ارتباطى که با محيط طبيعى دارد مورد بحث قرار مى‌دهد؛ در حالى‌که جامعه‌شناسى عموماً زندگى انسان در محيط اجتماعى را مورد نظر قرار مى‌دهد.


- بوم‌شناسى عمدتاً بر ”اجتماع“ متکى است در حالى‌که جامعه‌شناسى بيشتر به ”جامعه“ تکيه مى‌کند. با اين همه نه بوم‌شناسى انسانى از جامعه غافل است و نه جامعه‌شناسي، اجتماع را ناديده مى‌گيرد.


مى‌توان گفت که بوم‌شناسى شاخه‌اى از جامعه‌شناسى عمومى است که به زندگى اجتماعى ناحيه‌هاى معين مى‌پردازد و به‌عبارت ديگر چگونگى و علل توزيع گروه‌هاى انسانى و سازمان‌هاى اجتماعى را در آن مکان بررسى مى‌کند.