فسلفهٔ تاريخ عبارت است از ”معرفتى که در آن از حرکت، محرک، مسير و هدف تاريخ بحث مى‌شود“. بنابر اين فسلفهٔ تاريخ مى‌خواهد، پرسش‌هاى سه‌گانه: ۱. تاريخ به کجا مى‌رود (هدف) ۲. چگونه مى‌رود (مکانيسم، محرک) ۳. از چه راهى مى‌رود (مسير) و مراحل برجسته حرکت را پاسخ گويد. مورخان، دانشمندان و محققانى که براى يافتن پاسخ‌هاى مذکور نظريه‌هائى ابراز کرده‌اند، جزء اصحاب تاريخ به شمار مى‌روند.


فسلفهٔ تاريخ به‌عنوان يکى از رشته‌هاى فکرى بشر، به معانى مختلفى به‌کار رفته، گاهى تاريخ به‌صورت تعليلى بررسى شده و گاهى روابط منطقى بين حوادث تاريخى موردتوجه قرار گرفته است. اما آنچه در اينجا مورد توجه است، جستجوى قانون واحدى براى تمام دگرگونى‌ها و رويدادهاى تاريخ انسانى است.


فسلفهٔ تاريخ از قديم‌الايام به صور مختلف مطرح بوده است. زيرا هميشه آدمى براى خود در جستجوى قانونى بوده که گذشتهٔ او را تبيين کند و در پرتوى آن، راه آينده را بازشناساند. حتى از قديمى‌ترين انديشه‌هاى هندى و يونانى نظريهٔ دورى تاريخ متداول بوده و عقيده داشتند که تاريخ تکرار مى‌شود و تمدن‌ها مثل موجودات زنده مراحل: کودکي، جوانى و پيرى را مى‌گذرانند و باز از نو تکرار مى‌گردند.


به‌نظر رواقيان، مدار عالم بر ادوار است. در مقابل آن نظريهٔ تکامل به خط مستقيم است که نظريهٔ يهودى و زرتشتى از آن قبيل هستند، اگرچه نظر زرتشتى با يک نوع ديالکتيک خاص همراه است (جنگ اهريمن و اهورامزدا)


”سنت اگوستين“ و ”بوشوئه“ (Bossute)، (مورخ و خطيب شهير) معتقد هستند که بشر زندگى خودش را از جائى شروع کرده که با سعادت بهشتى قرين بوده است. ليکن ”هبوط“ او در اين جهان، بر اثر گناهى است که مرتکب شده و همين امر باعث مى‌شود که در طى زندگى کوشش کند و و بخشش بخواهد.


به‌نظر سنت اگوستين، زمان تاريخى که با گناه آدم آغاز شده است تا قيامت هم ادامه دارد و برگشت و رجعتى بر آن متصور نيست و بدين ترتيب است که تاريخ معنى و واقعيت خود را پيدا مى‌کند.


در مدينهٔ الهى سنت اگوستين، ابعاد تاريخ پهناورتر مى‌شود و يک ديد کلى از تاريخ روميان به‌دست مى‌دهد و دورنمائى از تمدن عهد عتيق را رسم مى‌کند. با اين همه وى تحول تاريخى و شرايط اجتماعى و فرهنگى را به موازات يکديگر مورد تجزيه و تحليل قرار مى‌دهد.


او تحول تاريخى را از طريق عوامل اجتماعى و فرهنگى توجيه نکرده بلکه ”مشيت الهي“ را عامل مؤثر و سازندهٔ اصلى تاريخ مى‌داند. از اين رو مى‌توان گفت کتاب ”مدينهٔ الهي“ يک اثر تاريخى نيست بلکه اثرى است دينى و عقيدتى که برمبناء استدلالات تاريخى استوار آمده است.


سنت اگوستين مى‌گفت: ”تاريخ، منظومهٔ دلکشى است که در طى زمان ساخته مى‌شود“.


اين گفته را مى‌توان چنين تعبير کرد که جريان تاريخ، از فراز سر آدميان مى‌گذرد و افراد را از قبول نتايج آن گريزى نيست. به عکس ”مارکس“ مى‌گفت: ”اين خود افراد هستند که تاريخ را مى‌سازند“.


اما نخستين کسى‌که فسلفهٔ تاريخ را بنيان گذاشت و مطالعات اجتماعى را با تکيه بر روابط علت و معلولى آغاز کرد ابن‌خلدون تونسى است. او بعد از ”توسيديد“، اولين کسى است که تاريخ تعليلى را پايه‌گذارى کرد و سعى نمود و روابط علت و معلولى پديده‌‌هاى اجتماعى را کشف نمايد و پديدهٔ موردنظر را با پديده‌هاى ديگر اجتماعى يا جغرافيائى مرتبط سازد. در حقيقت شهرت وى نيز در اين است که براى اولين بار وقايع تاريخى و حوادث اجتماعى را در رابطهٔ علّى جستجو نموده، به‌دنبال کشف قانونى حاکم بر حيات اجتماعى ملت‌ها بود.


ابن‌خلدون در مورد پيدايش و زوال تمدن‌ها مى‌گويد:


هر تمدنى شامل سه دوره است: کودکي، جوانى و سرمستى و بالاخره دوران پيرى است.


دوران صباوت و کودکي، دورانى است که رهبران انقلابى به مصالح عمومى جامعه علاقه‌مند هستند. اما بعد از مستقر کردن وضع خود، به مرحلهٔ تازه‌اى مى‌رسند که آن را مرحلهٔ جوانى و سرمستى (بطر) و بى‌خبرى مى‌توان نام گذاشت. در اين مرحله که دولت به يک‌نوع خمد و رخوت مى‌رسد و به‌جاى پرداختن به کارهاى سازنده و رسيدگى به وضع و حال مردم به کارهاى باطل مى‌پردازد که به همين جهت تمدن آنها رو به زوال مى‌رود و دير يا زود ضعف و فترتى در دستگاه حکومتى پديد مى‌آيد و باعث مى‌گردد که مورد حملهٔ رقباى خود قرار گيرد و از بين رود و حکومت به دست گروهى ديگر درآيد.


(به بحث درباره ابن‌خلدون و نظر دوره‌اى او در پنج مرحله نيز توجه شود).


نمودار سرمستى و بى‌خبرى (بطر)
نمودار سرمستى و بى‌خبرى (بطر)

”ويکو“ (G.Vico) در اوايل قرن ۱۸، يک نوع نظريه دوره‌اى تازه را آغاز کرد و معتقد بود که جامعه مرتباً از سه مرحلهٔ الهي، قهرماني، انسانى مى‌گذرد. دورهٔ موردنظر ”ويکو“ در هر مرتبه در سطح بالاترى روى مى‌دهد. يعنى يک سلسله دواير فنرى يا حلزونى با ارتقاء مداوم در تاريخ حاصل مى‌شود.



مرحلهٔ الهي، مرحله‌اى است که پيشرفت در تمدن را به موهبت الهى نسبت مى‌دادند. به‌تدريج اين مرحله به عصر قهرمانان منتهى شد که در آن افراد بزرگ مانند قانون‌گذاران و سلاطين و فلاسفه را مسئول ترقى بشر مى‌دانستند. ولى اکنون عصر انسانى يا عصر مردم است. عصر انسانى يا مردم، عصرى است که همهٔ مورخين تمام پيشرفت‌ها را در اثر فعاليت و همکارى همهٔ افراد يک ملت مى‌‌دانند. در اين مرحله، مردم خودخواه و نفع‌پرست مى‌شوند و ديگر براى سعادت کارى نمى‌کنند. براى مردمى که به فساد مى‌گرايند و دو نوع سرنوشت وجود دارد. اين اقوام ممکن است يا دستخوش تهاجم اقوام خشن‌تر و وحشى‌ترى که در مراحل قبلى قرار دارند، واقع شوند که در اين صورت نيروى تازه‌اى بدان‌ها بخشيده مى‌شود و دو مرتبه، به دورهٔ تسلط عقل خواهند رسيد و حالت ديگر آن، هرج و مرج در اين جوامع است که به‌مرحلهٔ نهائى يعنى انهدام منتهى مى‌شود. در حقيقت اين يک نظريهٔ بدبينانه است که به اصطلاح با دوران جنگ‌هاى جهانى همراه بوده است.


هر يک از اين سه مرحله داراى طرز حکومت مخصوص به‌خود مى‌باشد که عبارت هستند از:


حکومت روحانيون، حکومت اشراف يا حکومت افراد طبقهٔ ممتاز و سرانجام حکومت جمهورى که در آن، حکومت به‌دست خود مردم است.


هر مرحله از تمدن و فرهنگ و هر نوع حکومت، يکى از مراحل پيشرفت طبيعت بشرى را مى‌رساند. طبيعت بشر در بدو امر، خشن، سپس سخت، بعد ملايم، بعد مساعد به کنجکاوى فکرى بوده است.