|
|
|
|
|
ريشهٔ کنونى هر علمى را بايد در مجموع سنتها و تاريخ آن علم جستجو کرد. زيرا به قول ”پىير روسو“، تاريخ هر علمى خود آن علم است. ليکن تحول تاريخى و سنتها، ضرورتاً متصل و ارتقائى نيست و احتمال دارد که بهصورت منفصل و منقطع باشد. شايد اين برداشت در مورد جامعهشناسى و سرگذشت آن بيش از هر علم ديگرى صادق باشد. جامعهشناسى که در عصر جديد متولد شده است و کمى بيش از يک قرن از عمر آن مىگذرد، در سير تکوين و گسترش خود، از مراحل و بحرانهاى مختلفى گذشته است. از سوى ديگر جامعهشناسى در اين تاريخ کوتاه ليکن پرمعنى که با تاريخ حيات انسان پيوند خورده با گذشتهٔ دور و سرگذشت تفکر و نظريهپردازىها ارتباط مستقيم دارد. به محض اينکه افراد بشر فکر کردن را آغاز کردن به درک مسائل زندگى اجتماعى نيز علاقهمند شدند.
| |
|
|
|
بنابراين براى بحث در مورد پايهگذاران اين علم و سير تحول آن بايد مجموعاً به تاريخ تفکر هزاران ساله اجتماعى و آنچه که ”اجتماعيات“ (امور اجتماعي) ناميده مىشود، عنايت و توجه کرد.
| |
|
|
|
زيرا رابطه و پيوستگى مسلمى بين همهٔ تفکرات و مباحثى که ”پديدههاي“ مختلف اجتماعى را در طول هزاران سال از ديدگاه خاص، مورد بررسى و تجزيه و تحليل قرار دادهاند وجود دارد. ليکن تفصيل تاريخ تفکر اجتماعى و ابعاد آن چنان گسترده و وسيع است که امکان طرح آن در اين مختصر نمىگنجد؛ بههمين جهت به اختصار بسنده مىشود.
| |
|
|
|
تحول تفکر اجتماعى و سير آن را به طرف جامعهشناسى مىتوان بهدو مرحله تقسيم کرد.
| |
|
|
|
۱. دوران تفکر و مطالعات اجتماعى قبل از تکوين جامعهشناسي.
| |
|
|
|
۲. دوران شکلگيرى جامعهشناسى بهعنوان علمى مستقل.
| |
|