گفته شد، ناهماهنگى در فرهنگ مادي، ناهماهنگى در فرهنگ معنوى را به همراه دارد و برعکس که به‌نظر ”اگ‌برن“ اين ‌”پديده“ ناشى از ”تأخر“ يا ”پس‌افتادگي“ فرهنگ معنوى از فرهنگ مادى است. زيرا فرهنگ معنوي، ريشه‌دارتر، عميق‌تر و گسترده‌تر است و نمى‌تواند به سرعت ”فرهنگ مادي“ تغيير کند. ما مى‌توانيم، لباس و پوشاک، اتومبيل، لوازم خانگي، محل سکونت و... خود را به‌سرعت عوض کنيم. آخرين تکنولوژى را از کشورهاى پيشرفته وارد کنيم اما به‌هيچ عنوان نمى‌توانيم با اين سرعت افکار، عقايد، ارزش‌ها و هنجارهاى فرهنگى (فرهنگ معنوي) خود را تغيير دهيم بلکه سال‌ها طول مى‌کشد و با کندى بسيار همراه است. چه بنا بر اصل ”مقاومت متفاوت فرهنگي“، ”اگ برن“، پذيرفتن تغيير يا مقاومت در برابر آن، در تمام قسمت‌ها و اجزاء و عناصر فرهنگى به يک شکل و اندازه نيست. در برخى چون فرهنگ مادى زودتر و در فرهنگ معنوى ديرتر صورت مى‌گيرد. در نتيجه در همه جوامع نوعى ناهماهنگى ميان اجزاء تشکيل‌دهنده فرهنگ وجود دارد و بين اين دو فاصله است که اصطلاحاً به آن ”تأخر فرهنگي“ مى‌گويند.


بنابراين ”تأخر فرهنگي“ عبارت است: از پس‌افتادگى يا عقب‌ماندگى اجزاء و عناصر فرهنگ معنوى از فرهنگ مادى است که به نسبت در همه جوامع وجود دارد.


اين وضعيت در کشورهاى جهان سوم بيشتر و در کشورهاى پيشرفته و صنعتى کمتر است که يکى از دلايل آن مى‌تواند زودتر صنعتى شدن آنها باشد. بدين معنى که چون اينگونه کشورها سال‌ها است صنعتى شده (انقلاب صنعتى در قرن هيجدهم در اروپاى غربى صورت گرفته است) و مردم از ابتدا با انواع ابداعات و اختراعات و تکنولوژى آشنا شده و در جريان تکامل آنها قرار داشته و با آنها رشد کرده‌اند. در نتيجه فرصت بيشترى يافته‌اند تا افکار، عقايد، شيوه زندگى و الگوهاى رفتارى خود را متناسب با تغييرات تکنولوژيکى همراهى کنند. در حالى‌که در کشورهاى جهان سوم وضعيت بدين‌گونه نبوده و هرچيزى پس از آنکه تقريباً تکميل شده يک مرتبه وارد شده و در اختيار مردم قرار گرفته است. بدون اينکه مردم با روند تکاملى آنها رشد کرده باشند. از دوچرخه تا چرخ خياطى از ماشين‌سوارى تا لباسشوئى و ظرفشوئى و گاز، راديو و تلويزيون و... هنوز با وسيله‌اى درست آشنا نشده که وسيله جديدترى به بازار آمده در نتيجه فرصت آن را نداشته‌اند که عقايد، افکار و الگوهاى رفتارى خود را با اين تغييرات هماهنگ کنند.


به‌عبارت ديگر فرهنگ استفاده از آنها را پيدا نکردند. بدين جهت است که مثلاً هر روز در گوشه و کنار شهر کپسول گازى منفجر مى‌شود. آخرين مدل ماشين را سوار است اما روى خط عابر پياده مى‌ايستد. به علائم راهنمائى توجه نمى‌کند و اهميتى نمى‌دهد. همين‌طور است طرز استفاده از تلفن، برق، گاز و ساير لوازم خانگى و تکنولوژي.


خلاصه مردم کشورهاى جهان سوم چون يک مرتبه و آنى با تکنولوژى و تمدن مادى غربى آشنا شده‌اند و همچنين از آموزش و پرورش مناسب برخوردار نيستند. ”تأخر فرهنگي“ بيشترى نسبت به کشورهاى پيشرفته دارند. به‌عبارت ديگر، اگر کشورهاى مختلف جهان را از عقب‌مانده به پيشرفته برروى يک خط مستقيم بالارونده فرض کنيم و مرحله‌بندى نمائيم، آنها ”تأخر فرهنگي“ بيشترى نسبت به کشورهاى پيشرفته دارند. مثلاً مردم کشورهاى اروپاى غربى کمتر و مردم کشورهاى ديگر به ترتيب بيشتر و بيشتر است.


اين پديده در مورد مردم يک کشور نيز وجود دارد. بدين معنى که مردم شهرهاى بزرگ (مثلاً تهران) چون زودتر با فرهنگ و تمدن غربى آشنا شده و تکنولوژى زودتر وارد گرديده بنابراين از ”تأخر فرهنگي“ کمترى نسبت به شهرهاى کوچکتر و روستاها برخوردار هستند و برعکس.


اما بايد دانست که ”تأخر فرهنگي“ در همه کشورهاى جهان وجود دارد و منحصر به فرهنگ و جامعهٔ خاص نيست. منتهى همان‌طور که معلوم شد اين نسبت متفاوت است. برخى بيشتر و برخى کمتر اما هيچ جامعه‌اى وجود ندارد که فرهنگ معنوى و فرهنگ مادى آن هماهنگ و همسان باشد.


اين پديده اگر بيش از اندازه باشد مى‌تواند حتى منجر به نابسامانى و اغتشاشات اجتماعى گردد و تضاد مردم و گروه‌هاى اجتماعى را با تغييرات فرهنگ مادى و نظام سياسى کشور فراهم کند و چه بسا زمينه‌ساز انقلاب اجتماعى گردد.