واژه تمدن و فرهنگ غالباً به معانى مختلف و گوناگونى مورد استفاده قرار مى‌گيرد و به‌نظر مى‌رسد که حد و مرز آنها مشخص نيست. برخى ”تمدن“ را معادل ”فرهنگ“ دانسته و تفاوتى بين اين دو قائل نيستند و برخى ”فرهنگ مادي“ را ”تمدن“ و ”فرهنگ“ معنوى را معادل ”فرهنگ“ مى‌دانند. اما به‌نظر ”باتومور“ واژه ”تمدن“ چه در جامعه‌شناسى و چه در انسان‌شناسى به اندازهٔ واژه فرهنگ اهميت اساسى نيافته و به‌نحو بسيار کلى عارى از دقت است. بيشتر به‌صورت واژهٔ خاص مورخين باقى مانده و غالباً براى تشريح چيزهائى به‌کار مى‌رود که انسان‌شناسان آن را ”فرهنگ“ مى‌نامند.


”آلفرد وبر“ (جامعه‌شناس آلماني) تمدن را معرفت علمى و فنى دانسته و معتقد است که به کمک اين دو يعنى دانش علمى و فنى مى‌توان بر منابع طبيعى مسلط شد. در حالى‌که منظور از ”فرهنگ“ را فرآورده‌هاى هنري، مذهبي، فلسفى و آداب و رسوم اعتقادات و... يک جامعه مى‌دانند. اما نظر او لااقل به‌دو دليل زير چندان مورد قبول انسان‌شناسان و باستان‌شناسان نيست:


- با کمى دقت روشن مى‌گردد که اين تمايز ميان ”فرهنگ“ و ”تمدن“ شباهت فراوانى با اختلاف رايج ميان ”فرهنگ مادي“ و ”فرهنگ غيرمادي“ است. به‌عبارت ديگر ”آلفرد وبر“ فرهنگ مادى را ”تمدن“ و فرهنگ معنوى را به‌جاى ”فرهنگ“ گرفته است.


- امروزه فرهنگ معناى بسيار وسيعترى نسبت به گذشته پيدا کرده و مفهوم ”اصلى انسان‌شناسي“ است. نظرى به تعريف ”مالينوفسکي“ (Malinowski) از فرهنگ وسعت و گستردگى آن را نشان مى‌دهد..


او در تعريف فرهنگ مى‌گويد: ”فرهنگ مشتمل بر ابزار، کالاها، فرآيندهاى فني، عقايد، عادات و ارزش‌هاى موروثى است، او ساخت اجتماعى را نيز در داخل مفهوم فرهنگ جاى مى‌دهد و معتقد است که ساخت اجتماعى را نمى‌توان بشناسيم مگر اينکه آن را جزئى از فرهنگ به‌حساب آوريم.


علاوه بر اين بسيارى از دانشمندان به فرهنگ‌هاى پيچيدهٔ جامعه شهرى ”تمدن“ مى‌گويند.


”گلدن وايزر“ (Golden weiser) مردم شناس انگليسى تمدن را مترادف فرهنگ دانسته و ”بى‌آدامس“ (B.Adams) ”تمدن“ را به نهاد حکومتى پيچيده اطلاق مى‌کند. ”آرنولد توين بي“ (A.Toynbee) مورخ انگليسى نيز نهادهاى دينى و اخلاقى را ”تمدن“ مى‌داند.


در لغت‌نامه ”اکسفورد“ تمدن اينگونه تعريف شده است:


”متمدن کردن يعنى درآوردن از حالت بربريت، تعليم فنون زندگي، تنوير و تهذيب، پس تمدن وضع يا حالتى است که متمدن شده دارد.


در لغت‌نامه دهخدا، تمدن يعنى اقامت کردن در شهر، شهرنشيني، مجازاً تربيت، ادب و تمدن داشتن، داراى تربيت بودن، شهرنشين بودن و در مرحله کامل تربيت اجتماعى قرار داشتن، خلاف بربريت.


منظور او از ”تمدن“ يک مجموعه فرهنگى است که از خصايص فرهنگى عمده و مشابه چند جامعهٔ خاص تشکيل شده باشد. مثلاً، سرمايه‌دارى غرب را مى‌توان به‌عنون يک تمدن توصيف کرد. زيرا شکل‌هاى خاص، علم، تکنولوژي، مذهب، هنر و غيره را شامل مى‌شود که از چند جامعهٔ متفاوت برخاسته است. به عبارت ديگر تمدن (اعم از مادى و معنوي) چيزهائى است که از جامعه‌اى به جامعه ديگر وارد مى‌شود و در فرهنگ آن جامعه سابقهٔ قبلى ندارد. در حالى‌که فرهنگ (اعم از مادى و معنوي) از خود آن جامعه برخاسته و ابداع‌کنندهٔ آن جامعه است.


مثلاً انواع عناصر مادى چون: صندلي، مبل، غذاهاى مختلف مانند ساندويچ، کالباس، ماکاروني، همبرگر، اتوموبيل، انواع پوشاک و لباس ساختمان‌سازى جديد و ... همچنين واژه‌ها و لغات مختلف انگليسى و فرانسوى که در ايران رايج است براى کشور ما تمدن غربى است. در حالى که براى کشورهاى اروپائى ”فرهنگ“ محسوب مى‌گردد. روشن است که به همراه اين تمدن مادي، ارزش‌ها، هنجارها، عقايد و افکار آرزوها، آمال و خواسته‌هاى غربى (فرهنگ معنوي) نيز به کشور ما وارد مى‌‌شوند و زندگى ما را تحت تأثير همه‌جانبه قرار مى‌دهند.


هرسکويتس، هم عقيده با ”باتومور“ در تعريف تمدن مى‌نويسد:


”تمدن عبارت از مجموعهٔ دانش‌ها، هنرها، فنون، آداب و سنن، تأسيسات و نهادهاى اجتماعى است که در پرتو ابداعات و اختراعات و فعاليت‌هاى افراد و گروه‌هاى انسانى طى قرون و اعصار گذشته توسعه و تکامل يافته و در تمام قسمت‌هاى يک جامعه که با هم ارتباط دارند رايج است. مثل تمدن مصر، يونان و تمدن ايرانى و... که هرکدام داراى ويژگى‌هائى است که عوامل جغرافيائى و تاريخى و تکنيکى خاص خود را دارا است.