قوم‌‌مدارى به رفتار و قضاوت و اعتقادى اطلاق مى‌شود که براساس آن فرد و گروه فرهنگ و قوميت خود را بهتر و برتر از ديگران مى‌داند و به هنگام ارزيابى يکى از جنبه‌هاى فرهنگى جامعهٔ ديگر، فرهنگ خود را معيار قرار مى‌دهد.


جامعه‌اى که گرفتار ”قوم‌داري“ است در نتيجهٔ توجه زياد و مبالغه‌آميزى که بر فرهنگ رسمى خود مى‌کند، نسبت به فرهنگ‌هاى بيگانه و حتى نسبت به فرهنگ‌هاى فرعى اقليت‌هاى جامعه خود، بدبين و بى‌اعتنا است و مى‌کوشد تا هنجارهاى خود را بر گروه داخلى و جوامع خارجى تحميل کند. مسلماً چنين کوششى که ”امپرياليسم فرهنگي“ نام گرفته است. اعضاء فرهنگ‌هاى داخلى را به رنج و نوميدى و پرخاشگرى خواهد کشاند و جامعه‌هاى ديگر را به ستيزه برخواهد انگيخت.


البته ”قوم‌مداري“ در صورتى مى‌تواند زيان‌بخش و موجب پرخاشگرى و ستيزه‌گرى جوامع ديگر گردد که به ”مطلق‌گرائى فرهنگي“ (يعنى برتر شمردن بى‌چون و چراى هنجارهاى فرهنگ خود نسبت به جامعه‌هاى ديگر و تعصب داشتن نسبت به آنها که در عصر حاضر جاى ندارد) تبديل گردد که در در آن صورت ”امپرياليسم فرهنگي“ را به دنبال خواهد داشت. يعنى همان کارى که مدت‌ها است استعمارگران غربى بر کشورهاى تحت سلطه و جهان سوم روا مى‌دارند و فرهنگ غربى به‌خصوص فرهنگ ”انکلو ساکسون“ را از فرهنگ ساير کشورها برتر مى‌دانند. اما اگر ”قوم‌داري“ حالت متعادل و نسبى داشته باشد يا به‌عبارت ديگر به ”نسبى‌گرائى فرهنگي“ مبدل گردد. موجب انسجام گروهى و روح همبستگى ملى و قومى مى‌گردد و چناچه اين ويژگى از بين برود، اقوام و جوامع دچار نابسامانى و از هم پاشيدگى مى‌گردند. بدين جهت است که ”قوم‌مداري“ در همه جوامع وجود دارد. به‌عنوان نمونه حکيم ابوالقاسم فردوسى حماسه‌سراى بزرگ ايران و جهان در اشعار شاهنامه به کرات بر ”قوم‌مداري“ تأکيد کرده است. مثلاً:


هنر نزد ايرانيان است و بس ندارند شير ژيان را به کس


همچنانکه در ”ايلياد“ و ”اديسه“ حماسه‌سراى بزرگ يوناى ”هومر“ مى‌توان مشاهده کرد. ”هرودت“ مورخ يونانى نيز غيريونانى (که منظور او ايرانيان بوده ”بربر‌“ ناميده که نابخشودنى است. مونتسکيو غيراروپائى را وحشى قلمداد کرده است.


نمونه ديگرى از ”قوم‌مداري“ را در شعر زيبا و غرورانگيز ”آرش کمانگير“ سياوش کسرائى که البته اصل آن در شاهنامه است مى‌توان مشاهده کرد.


قوم‌مدارى را در زمينه اعتقادى به نحوى شيوا و گويا در يکى از اشعار سعدى مى‌توان ديد:


يکى جهود و مسلمان نزاع مى‌کردند چنانکه خنده گرفت از حديث ايشانم
به طيره گفت مسلمان گر اين قباله من درست نيست خدايا جهود مى‌دانم
جهود گفت به تورات مى‌خورم سوگند که گر خلاف کنم همچو تو مسلمانم


در ميان سرخ‌پوستان آمريکائى نيز در زمينه ”قوم‌مداري“ افسانهٔ زيبائى وجود دارد که به مناسبت بحث بيان مى‌شود.


يکى بود، يکى نبود، غير از خدا هيچ‌کس نبود. خدا که دنيا را خالى ديد مقدارى گل تهيه کرد و از آن سه مجسمه به کشل آدم درست کرد. بعد کوره‌اى ساخت و آن مجسمه‌ها را در کوره گذاشت و آتشى برافروخت. اما به اندازهٔ کافى صبر نکرد، براى اينکه ببيند مجسمه‌هاى آن به چه شکلى شده است عجله کرد و يکى از آنها را از کوره درآورد اما ديد نپخته است و رنگى سفيد دارد. در آن روح دميد، نژاد سفيد پديد آورد. براى بار دوم بيشتر صبر کرد در نتيجه وقتى که مجسمه دوم کاملاً پخته و سرخ و زيبا شده بود آن را برون آورد. با خوشحالى محو تماشاى آن که شاهکارى از زيبائى و تناسب بود شد. به آن روح بخشيد که سرخ‌پوستان از اعقاب او هستند.


اما چنان محو تماشاى اين شاهکار شد که فراموش کرد مجمسه ديگرى در کوره دارد. وقتى آن را بيرون آورد که کاملاً سوخته بود و بدين ترتيب نژاد سياه به‌وجود آمد و به آنها اضافه شد.


بنابراين ملاک سنجش امور اجتماعى و آداب و رسوم و سنن قومى آگاهانه يا خودبه‌خود، بستگى به اين دارد که فرد به کدام گروه متعلق و به چه اصولى معتقد باشد. مع‌هذا به‌نظر مى‌رسد ”قوم‌مداري“ زمانى بيشتر مورد تأکيد و توجه قرار مى‌گيرد و قوت مى‌يابد که قوميت، مليت و فرهنگ ملى جامعه در معرض خطر بيگانگان قرار گيرد. در آن موقع است که نه تنها شعرا و نويسندگان، بلکه همهٔ افرادى که به فرهنگ قومى و ملى خود پايبند هستند و به آن اهميت مى‌دهند يا به عبارت ديگر ”بى‌وطن“ نيستند، بر آن تأکيد مى‌ورزند.