پيش از طرح و اشاعه نظريه تکامل فرهنگى نظريه سير قهقرائى تمدن رواج داشت. پيروان آن بر اين باور بودند که اقوام بدوى جوامعى هستند که از حالت تمدن به سير قهقرائى افتاده‌اند.


تايلر اين نظريه را مردود ساخت و نظريه تکامل فرهنگى را اثبات کرد و کوشيد تا براى تحقق هدف خود ابتدا تعريفى جامع از فرهنگ ارائه دهد. به‌نظر او ملاک‌هاى رشد براى فرهنگ‌ها، مشتمل بر هنرهاى دستي، صنعت، حدود دانش علمي، نوع دين و سازمان‌هاى سياسى و اجتماعى مى‌باشد. وى فرهنگ را عبارت از ”کل مرکبى که شامل دانش، معتقدات، هنر اخلاقيات، قانون، رسم و هرگونه استعداد و عادت مى‌باشد“ تعريف نمود.


ملاک تايلر براى تشخيص صحت و سقم رويدادها و رسوم اجتماعى تکرار و مشابهت آنها در ميان اقوام و ملل مختلف است، به اين ترتيب يافتن شواهد مکرر را به‌عنوان جزئى از ابزار کار تحقيقات انسان‌شناسى قرار مى‌دهد.


نظريه ديگر وى ”اصل بقايا“ است. به عقيده او رسوم بى‌‌معنى موجود بقاياى عادات و رسوم قديمى است که، چون جامعه‌‌اى به مرحله‌اى از سير تکامل خود دست يافته، آن رسوم فايدهٔ خود را از دست داده است، بنابراين از راه مطالعه رسوم مى‌توان به چگونگى زندگى گذشته انسان ماقبل تاريخ پى برد.


تايلر در طبقه‌بندى مراحل تکامل فرهنگى بر گذار از مراحل شکار، دامپرورى و کشاورزى تأکيد کرده است.