فقدان آثار نوشته شده و مدون انسان‌هاى عصر باستان (پيش از تاريخ) محققان را بر آن داشته تا راه‌حل مناسب و قابل دفاعى براى آگاهى از شيوهٔ زندگي، آداب و رسوم، معتقدات، روش‌ها، ضوابط، ارتباطات و انسان‌هاى عصر باستان به‌دست آورند.


اين آگاهى به‌وسيله علم باستان‌شناسى و با بررسى و مطالعه آثار مادى به‌جاى مانده از دوران‌هاى اوليه، که به نام عصر پالئوليتيک (Paleoliticee، حجر قديم) و نئوليتيک (Neolitice، حجر جديد) ناميده شده است امکان‌پذير گرديد زيرا به گفته کازنو انسان‌هاى دوران‌هاى اوليه تاريخ، دوران قديم يا جديد، نماى واقعى انسان‌هاى ابتدائى هستند. به اين ترتيب دستيابى به آثار انسان مثل ابزار سنگى تراشيده، مقابر، نقاشى‌ها، طراحى‌ها و به‌طور کلى مدارک و اسناد غيرمکتوب که گوياى چگونگى زندگى دوران‌هاى گذشته است پاسخ لازم برخى از پرسش‌ها مانند: انسان‌هاى اوليه از کجا آمده‌اند؟ چگونه زندگى مى‌کرده‌اند؟ نظام معيشتى آنها چگونه بوده است؟ آداب و رسوم، ازدواج، اخلاق، تعهدات، هنر و .... آنها چگونه بوده است؟ را مى‌توان به‌دست آورد.


کشف يک گور دسته جمعى يا فردي، يک اجاق، يک غار، يا تعدادى استخوان انسانى و حيواني، نقاشى‌هاى حک شده روى ديوار غارها و صدها اثر ديگر هر يک شناسنامه بخشى از سيستم زندگى انسان‌هاى اعصار دور مى‌باشند.


به اين ترتيب چون بخشى از مطالعات مردم‌شناسى را مردم‌شناسى تاريخى و باستانى تشکيل مى‌دهد و دسترسى به اسناد و مدارک مکتوب در آن عصر امکان‌پذير نيست، از اين‌رو علم باستان‌شناسى در تحقق اين هدف ابزار و وسايل آگاهى لازم را در اختيار محققين قرار مى‌دهد.


گوردون چايلد مى‌گويد:


باستان‌شناسى گونه‌اى از تاريخ را درباره فعاليت انسانى سامان مى‌بخشد که پيوسته آن افعال نتايج عينى ايجاد کره و آثار مادى نمايان بر جاى نهاده باشد (Gordon childe)


مفهوم تعريف فوق سه نکته را در بر مى‌گيرد:


۱. بايد بقاياى اشيائى را که توسط مردمان باستان برجاى مانده پيدا کرد.


۲. معمولاً همه اشياء ساخته شده انسان باستان به‌دست نمى‌آيد چه برخى از آنها ظريف و شکننده بوده و از بين رفته‌اند.


۳. بنابراين از آنچه که به‌دست باستان‌شناس مى‌افتد و نابود نشده است اعم از اشياء، امکنه زندگي، گورستان‌ها و غيره مى‌تواند به تنظيم گونه‌اى از تاريخ به گفتهٔ چايلد همت گمارد (رابرت برايد وود، انسان‌هاى پيش از تاريخ، ترجمه اسماعيل مينوفر، ص ۴).


به اين ترتيب باستان‌شناس با يافتن اشياء و ابزار مادى انسان باستان به تفسيرى از چگونگى ساخت، کاربرد، نقش و عصر توليد آن مى‌پردازد که در واقع مبين بخشى از نظام اجتماعى مردمانى است که آن نوع ابزار و اشياء را پديد آورده‌اند.


از اين‌رو مى‌گوئيم باستان‌شناسى نشان‌دهندهٔ بخشى از نظام اجتماعى انسان باستان است زيرا همه آنچه که در اعصار گذشته ساخته شده و مورد استفاده قرار گرفته به‌جا نمانده و عموميت ندارد. مثلاً بيشتر اشياء تجملى مخصوص طبقه خاصى از جامعه بوده است.


تفسير ما از زندگى انسان‌هاى ماقبل تاريخ براساس يافته‌هاى ابزاري، مادى و هنرى براساس مقايسه انسان‌هاى ابتدائى امروزى با آن مدارک و يافته‌ها است. از اين‌رو براى پى بردن به روش زندگى انسان‌هاى ابتدائى به مقايسه آنها با انسان‌هاى امروزى مى‌پردازيم. به اين ترتيب و بنا به گفتهٔ کازنو، ”علم مطالعه ماقبل تاريخ تابع داده‌هاى مردم‌نگارى است“، بر اين اساس علم تاريخ باستان از جمله رشته‌هاى مهمى است که با انسان‌شناسى مربوط است و مقصود از آن عصرى است که انسان هنوز خط را کشف نکرده است.


در مطالعه تاريخ باستان، علم باستان‌شناسى با استفاده از اسناد و مدارکى که به‌دست آمده به طبقه‌بندى آداب و رسوم اجتماعى و شناخت فرهنگ و علل گوناگون آن در اعصار گذشته زندگى انسان مى‌پردازد.


هنگامى که در يک ناحيه معين و زمانى معلوم نمونه‌اى از اشياء برتر و فراوانتر باشد آنگاه باستان‌شناس مجموع آنها را يک فرهنگ يا يک تمدن مى‌خواند، به‌عبارت ديگر در اين علم به فرهنگ‌ها و تمدن‌ها توجه مى‌شود نه به يک فرهنگ و تمدن خاص.


در دوره تاريخى خط وسيله عمده‌اى براى ثبت و ضبط رويدادها و خصوصيات فرهنگ و تمدن جوامع است اما همهٔ آنچه که سازندهٔ فرهنگ و تمدن است با آثار مکتوب ثبت و منتقل نمى‌شود بلکه بسيارى از عوامل و مسائل فرهنگى از جمله آداب و رسوم و سنت‌ها در آثارى مثل معماري، نقاشي، شعر، فولکور، قصه‌ها ابزار مادى و غيره منعکس مى‌گردند و اين آثار ضرورتاً تعبير و تفسير باستان‌شناسى را به‌دنبال خواهد داشت. بنابراين تاريخ و باستان‌شناسى از زمان انسان پيش از تاريخ تا به امروز با دسترسى به آثار و وسايل زندگى انسان گذشته مى‌تواند به تفسير و بررسى انواع مختلف فرهنگ‌ها و تمدن‌ها پرداخته و ياور علم مردم‌شناسى تاريخى و امروز باشد.


اکتشافات باستان‌شناسى و زمان‌سنجى آنها در قرن حاضر چگونگى آغاز عصر کشاورزي، گله‌داري، شهرنشيني، حرکات جمعيت و غيره را تا حدودى مشخص ساخته است. مفهوم تاريخ، امروز منطبق بر تحولات تمدن است، از اين‌رو ديگر بررسى و رويدادها و حوادث موردتوجه مورخان نيست و مطالعه تحولات اقتصادى و اجتماعى زندگى انسان و فهم و حال و آينده را موردنظر قرار داده و به طبقه‌بندى مراحل مختلف زندگى انسان مى‌پردازد.


در مردم‌شناسى روش مطالعه و بررسى فرهنگ و شيوهٔ زندگى مردم بيشتر با مشاهدات عينى و استفاده از روش مشارکتى - مجاورتى که در بخش روش‌شناسى گفته شده است انجام مى‌گيرد، حال آنکه مورخ بيشتر با مطالعات کتابخانه‌اى و مطالعه و بررسى آثار مکتوب در تشريح و بيان زندگى گذشتگان مى‌کوشد.


مردم‌شناسى مى‌تواند از روش کتابخانه‌اى براى دستيابى به برخى از اهداف خود، اقدام کند اين روش عبارت است از مطالعه و بررسى قصص، اشعار، افسانه، ضرب‌المثل‌ها و لالائى‌ها است. هر يک از اينها مسائل مهمى از تفکرات، آداب و رسوم، نظام معيشتي، سياسي، اعتقادى را در بردارد. بنابراين تلفيق روش تحقيق کتابخانه‌اى با مشارکت مستقيم در زندگى قبائل، عشاير و مردم شهرها امکانات بيشترى را به يارى متون تاريخى در اختيار مردم‌شناس قرار مى‌دهد.


براى آشنائى از چگونگى طبقه‌بندى مراحل مختلف زندگى انسان و ارتباط تاريخ و باستان‌شناسى در شناخت خصوصيات زندگى ديرين انسان، که در قلمرو مطالعات مردم‌شناسى است، مراحل تحول زندگى انسان از نظر گوردون جايلد ذکر مى‌شود:


۱. دوره پالئوليتيک (حجر قديم، Paleolitice):

اين دوره با عصر پلئيستوسن تطبيق مى‌کند و صاحب‌نظران برآن هستند که مربوط به ۲۵۰ تا ۵۰۰ هزار سال پيش مى‌باشد. در اين عصر انسان به‌طور پراکنده متفرق زندگى مى‌کرده و نظام اقتصادى او برپايه استفاده از ميوه درختان بوده است. هم‌اکنون خصوصيات زندگى برخى از جوامع امروزى در جنگل‌هاى آفريقاى مرکزي، مالزي، صحراهاى شمال‌غربى استراليا، آفريقاى جنوبى شبيه به عصر پالئوليتيک مى‌باشد که طولانى‌ترين دوره زندگى انسان را تشکيل مى‌دهد.


۲. دوره نئوليتيک (Neolitice، حجر جديد):

در اين دوره جامعه انسانى با نظام اقتصادى و معيشتى و در نتيجه شيوهٔ تازه‌اى از زندگى معرفى مى‌گردد. آنها علاوه بر ميوه درختان به کشت زمين و تربيت حيوانات مى‌پرداختند. باستان‌شناسان آغاز اين دوره را بين ۸ تا ۱۰ هزار سال پيش تخمين زده‌اند. اين دوره با يک دوره تثبيت شده تطبيق نمى‌کند زيرا تا سال ۱۸۸۰ ميلادى هنوز هم مائورى (Maoris)، هاى زلاندنو در اين مرحله به سر مى‌‌بردند.


۳. دوره تاريخى:

از حدود ۵ هزار سال پيش در مناطق مناسب و پر آب مثل اطراف نيل، دجله و فرات، به برکت توسعه کشاورزى و دامپروري، مناطق مسکوني، پديد آمد که سرآغاز يکجانشينى انسان بوده است. از اين‌رو بر ميزان توليد افزوده شده و مردم از توليد انبوه برخوردار شدند. اين تحول و توسعه ضمن اينکه دگرگونى در شيوه‌هاى معيشتى را فراهم ساخت، مشاغل و حرف جديدى را مانند بازرگانان، روحانيون، پيشه‌وران و غيره را پديد آورد.


(گوردون چايلد، سير تاريخ، ترجمه احمد بهمنش، ص ۲۱-۱۸)


فرآيند اين تحول ظهور و اختراع خط بود که به‌عنوان سرآغاز تاريخ و تمدن بشر به‌طور اخص شناخته شده است. دوره تاريخى به چند عصر زير تقسيم مى‌شود:


- عصر برنز:

در اين عصر مس و برنز عمده‌ترين و تنها فلزاتى بوده‌اند که در ساختن ابزار کار و سلاح مورد استفاده قرار مى‌گرفته است. اين فلزات مختص صاحبان قدرت مانند پادشاهان، فرماندهان نظامي، مأمورين معابد و کارکنان درجه يکى دولتى بوده است.


- عصر آهن:

گويا آهن در حدود ۱۲۰۰ق.م. کشف شده است. کشف اين فلز سخت و مقاوم توانائى‌هاى انسان را در ابعاد مختلف زندگى مادى افزايش داد و موجبات سلطه هرچه بيشتر او را بر طبيعت فراهم ساخت.


اختراع الفبا که گسترش نوشتن را سبب شد مربوط به اين عصر است که نوشتن را از انحصار قشر خاصى مثل کاهنان خارج ساخت. ضرب سکه که در امر داد و ستد بسيار به کار آمد، از اختراعات ديگر اين عصر است.


- عصر فئوداليته يا عصر زمين‌دارى بزرگ.


- عصر اکتشافات دريائى علمي، توسعه تجارت و انقلاب صنعتى که تاريخ جديد جوامع بشرى را در بر مى‌گيرد.