فرانسه را مرکز مطالعات و تحقيقات فرهنگي، فلسفي، اجتماعى در دو قرن هيجدهم و نوزدهم مى‌دانند. در اواسط قرن نوزدهم، اگوست کنت جامعه‌شناسى را پايه‌گذارى کرد و پس از آن اميل دورکيم مطالعات جامعه‌شناسي، انسان‌شناسى و مردم‌شناسى را پايه‌گذارى نمود، و مردم‌شناسى به‌عنوان اساسى‌ترين ابزار کار جامعه‌شناسى مورد استفاده قرار گرفت؛ مثلاً دورکيم از راه تدوين مردم‌نگارى يا اتنوگرافى به مطالعه صور ابتدائى زندگى دينى و تقسيم کار اجتماعى پرداخت. اميل دورکيم کوشيد تا جامعه‌شناسى و مردم‌شناسى را به يکديگر پيوند دهد.


مارسل موس (۱۹۵۰-۱۸۷۲) نخستين فرانسوى است که روش پژوهشى در مردم‌نگارى را تدوين کرد، کوشيد جنبه‌هاى توصيفى مردم‌نگارى را براساس روش علمي، پايه‌گذارى نمايد. روش وى سبب شد که علاقه‌مندان به مطالعات انسان‌شناسى روى آوردند و در حوزه‌هاى تحقيق، بدون رابطه، حضور بيابند و به سرزمين‌هاى مستعمراتي، که در قلمرو دولت فرانسه بود، سفر کنند و در احوال بوميان و فرهنگ آنها به تحقيق بپردازند.


مارسل گريول (Marcel Griauke) از جمله کسانى بود که براى تحقيق عينى و مشاهدهٔ بى‌واسطهٔ خصوصيات فرهنگى جوامع سرزمين‌هاى مستعمراتى فرانسه رهسپار سودان شد و بيست و پنج سال در ميان قبيله دگن (Dogon)، زندگى کرد و بر آن بود که: فهم واقعى يک تمدن، فرهنگ و خصوصيات جامعه براى انسان‌شناس زمانى ميسر است که بتواند به درون زندگى معنوى افراد، به نحوهٔ تفکر آنها و ارتباطى که با تظاهرات خارجى دارد پى ببرد.


از جمله آفريقا شناسان فرانسوى ژرژ بالانديه (Georges Baladier)، است وى درباره زندگى دينى و ارتباط آن با نهضت‌هاى ملى ضد استعمارى تحقيق کرد و بر آن شد که اجراء سياست تبعيضات نژادى در آفريقا سبب وابستگى عميق بوميان نسبت به معتقدات دينى و ارزش‌هاى ملى آنها گرديد. تبليغات کشيشان، که دين مسيح را در آفريقا اشاعه داد اين باور را در بين آنها به‌وجود آورد که دستيابى به بهشت در گرو رهائى از يوغ استعمار و رهائى از تحقير و خفت ناشى از تبعيضات نژادى است.


کلودلوى استروس (Claude Levr - Strauss)، انسان‌شناس فرانسوى است که در شناسائى تمدن‌هاى پيشين، که از آنها آثار مدنى به‌جاى مانده است، کوشيد. وى به آمريکاى مرکزى و جنوبى سفر کرد و کوشيد چگونگى زندگى و عقايد و رسوم سرخ‌پوستان را مورد بررسى و تحقيق قرار دهد.


استروس سال‌ها در ميان بوميان برزيل زندگى کرد و نظريه تازه‌اى درباره چگونگى مطالعه جوامع ابتدائى ارائه داد، تحقيقات وى در مورد رسوم مختلف، ازدواج و خويشاوندى در تمدن‌ها گوناگون است، از اين‌رو در سال ۱۹۴۹ کتابى به نام سبک‌هاى مقدماتى خويشاوندى به رشته تحرير درآورد.


به‌عقيده استروس يکى از اساسى‌ترين عوامل به‌وجود آمدن اجتماع داد و ستد است. او بر اين باور است که در آغاز سازمان اجتماعى عشق و خوراک هر دو از يک مقوله بود و در بيشتر جوامع بدوى زنان را از گرانبهاترين اموال به شمار مى‌آوردند، از اين‌‌رو آنها، به‌طور منطقى داد وستد مى‌شدند. هرچند چه بسا افراد از هر جنس مساوى بود ولى بعضى از آنها هميشه دلپذيرتر از ديگران بودند و اوضاع را متشنج مى‌کردند. استروس در مورد کار انسان‌شناسى مى‌گويد: اسنا‌شناسى مى‌کوشد تا انسان را به‌طور همه‌جانبه بشناسد، و در جستجوى نظام فکرى مشترک بين همه جوامع است، و به نظامى دست يابد که براى بوميان دور افتاده همان‌گونه باشد که براى همشهريان خود او ارزنده است (ژان، کازنو، مبانى مردم‌شناسي، ص ۷). وى مى‌گويد که بحث انسان‌شناسى سراسر کره زمين و تمام تاريخ را در بر مى‌گيرد و غرض آن دسترسى بر شناختى قابل انطباق با هرگونه تحول و تغيير انسانى است، خواه در يک شهر بزرگ اروپائى و خواه در يک طايفهٔ کوچک ملانزى در جزاير اقيانوس کبير (نراقي، احسان، علوم اجتماعى و سير تکوينى آن ص ۱۹۷).