انگلستان را مادر امپرياليزم جهانى لقب داده‌اند و براساس اين ويژگي، براى دستيابى به سرزمين‌هاى تازه بايد اطلاعات لازم، در مورد اقوام و گروه‌هاى نژادى در سرزمين‌هاى مختلف، را به‌دست آورد. اگرچه برآوردن اين خواسته به استعمار ملل و اقوام گوناگون انجاميده، اما در عين حال، سبب مطالعات و بررسى‌هاى مختلفى در مورد خصوصيات قبايل مختلف شده و زمينه را براى پيدايش و رشد و تکامل علم انسان‌شناسى فرهنگى و جسمانى آماده کرده است.


گسترش اکتشافات دريائى و کشف قاره‌ها و سرزمين‌هاى گوناگون تنها به شناخت اقوام و ملل نينجاميد، بلکه زمينه را براى گرد‌آورى نمونه‌هاى مختلف گياهى و حيوانى فراهم ساخت، و در بررسى و تحقيق و مقايسه آنها با يکديگر به پيدايش تئورى انقلابى تکامل گياهان و جانوران انجاميد. مدافع برجسته و اصلى تئورى تکامل جانوران داروين بود که در مورد اصل و منشاء انسان تحقيقاتى انجام داد و سرانجام آن تحقيقات پايه‌گذارى و رشد علم انسان‌شناسى جسمانى يا فيزيکى بوده است.


داروين در سال ۱۸۷۲ کتاب پيدايش انسان را منتشر ساخت و زنجير پيوسته‌اى را که از حيوانات آغاز مى‌شود و به پيدايش انسان پايان مى‌يابد. نشان داد. در سال ۱۸۵۹ کتاب اصل انواع را منتشر ساخت که با مخالفت‌هاى شديدى از جانب محافل علمى و کليسائى روبه‌رو شد. سرانجام باب تحقيقات اجتماعى براساس نظريه و تئورى تکامل اجتماعى گشوده شد. وى صاحب‌نظرانى چون هربرت اسپنسر، مورگان و غيره را با چگونگى تکامل از مراحل پست به عالى و از ساده به پيچيده اعم از طبيعى يا اجتماعي، آشنا ساخت.


به‌نظر هربرت اسپنسر جامعه از يک حالت عارى از تخصص و بدون سازمان که در آن همه افراد تقريباً در يک سطح، بودند به‌سوى وضعى بسيار متشکل سير مى‌کرد که در آن تخصص فراوان وجود داشت (از ساده به پيچيده، هـ، ر، هيس، همان کتاب ص ۴۶۷). در واقع داروين با طرح تکامل فيزيکى يا جسمانى خود زمينه را براى پيدايش تئورى تکامل اجتماعى فراهم ساخت و صاحب‌نظران فراوانى را در زمينه‌هاى جامعه‌شناسى و انسان‌شناسى پرورانده است.