از خودبيگانگى (Alienation) يعنى بيگانه شدن افراد با خود و يا با ديگران. به بيان ديگر از خودبيگانگى به وضعيتى گفته مى‌شود که در آن مردم اختيار خود را دربارهٔ دنياى اجتماعى که خود به‌دست آورده‌اند از دست مى‌دهند و در نتيجهٔ آن، خود را در يک محيط اجتماعى خصمانه، بيگانه مى‌يابند.


از خودبيگانگى نوعى بيمارى روانى است که موجب مى‌شود انسان از خود دور شود و کيفيات و حالات ديگرى را به‌جاى واقعيت و حقيقت خود بنشاند. به‌عبارت ديگر، بيانگر حالتى است که ”در آن شخصيت بيگانه‌اى (انسان يا شيء) در آن حلول مى‌کند و انسان ”غير“ را ”خود“ احساس مى‌کند.


از خود بيگانگى (اليناسيون) داراى معانى زير است:


۱. از ديدگاه حقوقي، به معنى انتقال يا فروش کالا يا حقى به ديگرى


۲. از نظر روان‌شناختي؛ به معنى جنون، ديوانگى


۳ز ديدگاه جامعه‌شناختي؛ به معنى از هم گسيختن پيوند بين فرد يا ديگران (Kuper. 1985.52) و نيز مترادف با ”بيزارى در احساس و دروافتادگى يا جدائى فرد از ديگران، از کشور، از کار و از خدا است.


- فرق از خودبيگانگى و دوروئى

از خودبيگانگى با آنچه عرفاً دوروئى و ريا ناميده مى‌شود، در ماهيت يکسان است؛ با اين فرق که دوروئى هميشه آگاهانه صورت مى‌گيرد، ولى از خودبيگانگى ناآگاهانه روى مى‌دهد و به‌علاوه، در ريا و دوروئى ارادهٔ فردى دخالت بيشترى دارد و حال آنکه انسان از خود بيگانه بيشتر به قهر و اجبار مقتضيات اجتماعي، از خود مى‌گسلد.