بى‌اعتمادى پديده‌اى است روان‌شناختي، که فرد اطمينان به‌خود را از دست مى‌دهد و به ناتوانى خور را اذعان دارد. اين روند از نقطه‌نظر کلان به بى‌اعتمادى در سطوح ملى مى‌رسد. پديده بى‌اعتمادى توان حرکت و خلاّقيت را از شخص مى‌گيرد و او را به موجودى بى‌تحرک، خنثى و فاقد معيار تبديل مى‌گرداند.


در عصر حاضر، بى‌اعتمادى به‌عنوان بيمارى مزمنى در کشورهاى در حال‌گذار درآمده است و مردم چنين کشورهائى را در مقابل تکنولوژى نوين حيران و سرگردان کرده است. براى دستيابى به شناخت اين گسست که واپسماني، يأس، بدبينى و بى‌اعتمادى عمومى را در پى داشته است هر فرد علاقه‌مند به جامعه را به تفکر و چاره‌جوئى وا مى‌دارد.


وقتى جامعه‌اى با کسادى اقتصادى روبه‌رو مى‌شود، يکى از آثار مخرب آن، پيدائى بى‌اعتمادى است؛ به‌ويژه وقتى دامنه اين بى‌اعتمادى به اندازه‌اى باشد که جامعه را با بحران روبه‌رو مى‌کند.. در واقع، بحران سياسي، اقتصادى و اجتماعى و فراگير شدن آن باعث مى‌شود که اعتماد تک‌تک افراد نسبت به يکديگر و مجموعه آنها نسبت به جامعه سست شود و اتحاد و پيوستگى ملى به قيمت کسب امنيت فردى به خطر جدى بيفتد. شدت چنين وضعيتي، نزول معيارهاى اخلاقى فرد و ناديده گرفته شدن معيارهاى جمعى و در نهايت تجاوز به حقوق ديگران حتى به‌صورت آشکار و به‌صورت باج‌گيرى‌هاى مختلف است. داشتن حس تجاوزگرى گروهي، ناديده انگاشتن وجود ديگران که به‌عنوان خطر جدى تلقى مى‌شوند و بالاخره توسل به هر وسيله‌اى به اصطلاح تأمين‌کننده امنيت که بيشتر مواقع به‌صورت بدوى و ابتدائى است، نشانگر بازگشت انسان به پائين‌ترين ابزارهاى تاريخ تحول خويش است.