روزنامهٔ همشهري، در شمارهٔ ۲۵ ارديبهشت ۱۳۷۸ مى‌نويسد:


”در کشور ترکيه، يک دانش‌آموز دبيرستانى پس از حملهٔ مسلحانه به يک دبيرستان در شهر استانبول، دو تن را کشت و ده‌ها نفر را مجروح کرد. اين جوان، پيشتر در همان دبيرستان درس مى‌خواند و به‌دليل بى‌انضباطى از مدرسه اخراج شده بود. او ديروز به دبيرستان رفت و در ميان درس وارد کلاس شد و از همکلاسى خود، که يک دختر ۱۷ ساله بود، خواست تا کلاس را ترک کند و با او همراه شود. دختر جوان با اين درخواست مخالفت کرد و از جاى خود تکان نخورد. در همين حال، پسر اسلحه‌اى از جيب خود درآورد و دختر و معلم کلاس را هدف گلوله قرار داد و کشت. او چند تن از دانش‌آموزان را نيز مجروح کرد و بعد از دبيرستان گريخت، اما ساعتى بعد دستگير شد.“


اگر از تمام مردان و زنان روى زمين بپرسند که علت پرخاش چيست، مى‌توانم با شما شرط ببندم که پاسخ‌هاى آنها نظريهٔ ناکامى - پرخاش را تائيد خواهد کرد. اساس اين نظريه، که در سال ۱۹۳۷، دُلارد، دوب، ميلر، ماورر و سى‌يرز (Dollard, Doob, Miller, Mowrer And Sears) ارائه داده‌اند، بسيار ساده است: هر ناکامى موجب پرخاش مى‌شود و هر پرخاش از يک ناکامى نشأت مى‌گيرد. بنابراين، طبق اين نظريه، اگر دانش‌آموز يکى از دبيرستان‌هاى ترکيه دست به جنايت مى‌زند، به‌علت ناکامى‌ها است: اخراج از مدرسه، عدم همراهى دوست دختر.


شدت پرخاش بستگى به اهميتى دارد که فرد به هدف قائل است و از رسيدن به آن محروم شده است. به‌ سخن ديگر، شدت پرخاش به شدت ناکامى وابسته است. مثلاً، اگر کسى از وارد شدن شما به کتابخانه جلوگيرى کند و شما نيز براى اين کار خيلى اصرار نداشته باشيد، ناکامى شما خيلى کمتر از زمانى خواهد بود که بخواهيد، براى گزارشى که پس‌فردا تحويل خواهيد داد، به چند کتاب مراجعه کنيد. همچنين شدت پرخاش، در صورتى که ناکامى کامل نباشد، کمتر خواهد بود، درست مثل زمانى‌که شخصى شما را موقتاً از رسيدن به هدف بازمى‌دارد. بنابراين، اگر به دانش‌آموز دبيرستان‌هاى ترکيه اجازه مى‌دادند که دوباره به مدرسه برگردد يا دوست دخترش با او همراه مى‌شد، مسلماً دست به چنين کارى نمى‌زد.


از طرف ديگر، پرخاشِ حاصل از ناکامى ممکن است مستقيم يا غيرمستقيم باشد. پرخاش زمانى مستقيم خوانده مى‌شود که شما، به راننده‌اى که بر اثر بى‌احتياطى لباسهاى خود را کثيف کرده است، دشنام بدهيد. اما پرخاش ممکن است غيرمستقيم نيز باشد، بدين صورت که علت اصلى پرخاش با چيز ديگرى جايگزين شود. اين حالت زمانى ديده مى‌شود که موقعيت اجازۀ واکنش مستقيم را نمى‌دهد: راننده به سرعت دور مى‌شود و شما پرخاشگرى خود را به دوست خود منتقل مى‌کنيد، تنها به اين علت که در دسترس است يا به اين گناه که مى‌خندد. البته مى‌توانيد پرخاش خود را با راه‌هاى انحرافى يا سمبليک نيز نشان دهيد، مثلاً، از طريق همانندسازى با شخصيت‌هاى خيالى يا واقعي. همچنين، مى‌توانيد يک فيلم تخيلى ببينيد و در آن خود را به جاى قهرمان فيلم بگذاريد و، در نهايت، از حريف بخواهيد در مقابل شما تسليم شود و به خاطر خطائى که مرتکب شده است معذرت بخواهد. طبق اين فرضيه، به‌طور سمبليک ناکامى‌هاى خود در زندگى روزانه را، که نمى‌توانيم به منبع اصلى آنها حمله کنيم، جبران مى‌کنيم. آن دانش‌آموز دبيرستان‌هاى ترکيه نيز، هم با پرخاش مستقيم و هم با پرخاش غيرمستقيم، در مقابل ناکامى‌هاى خود واکنش نشان داده است. پرخاش مستقيم او دوست دختر را هدف قرار مى‌‌دهد اما پرخاش غيرمستقيم او متوجه معلم کلاس و ساير دانش‌آموزان مى‌شود. به احتمال خيلى زياد، دانش‌آموزان و معلم کلاس، در اخراج او از مدرسه يا همراه نشدن دوست دختر خود نقشى نداشته‌اند، تنها گناه آنها اين بود که در آن لحظه حضور نداشتند.


براى بررسى درستى نظريهٔ ”ناکامى - پرخاش“ کافى است، در شرايط آزمايشي، محيط را طورى دست‌کارى کنيم که در آزمودنى ناکامى به‌وجود آيد و بعد رفتارهاى پرخاش ناشى از آن را اندازه بگيريم. قبلاً، آزمايش‌هاى متعددى اين فرضيه را تائيد کرده است. مشهورترين آزمايش‌ها، آزمايشى است که در آن دو موش در يک قفس قرار دارند و هيچ پرخاشى نشان نمى‌‌دهند، تا اينکه کف قفس به جريان برق وصل مى‌شود، در نتيجه درد ايجاد مى‌کند. اما موش‌ها نمى‌توانند از آن بپرهيزند. ناکامى موش‌ها واکنش خودبه‌خودى ايجاد مى‌کند: آنها به يکديگر پرخاش مى‌کنند (آزرين (Azrin)، در سال ۱۹۶۷).