حتيٰ اگر گسترش و حفظ پيش‌داورى‌ها تنها به شخصيت وابسته نباشد، بايد پذيرفت که همهٔ مردم در مقابل فشار اجتماعى تسليم نمى‌شوند، در حالى که برخى از آنها پيش‌داورى‌ها را خيلى آسان‌تر و سريع‌تر از ميانگين مردم به دوش مى‌کشند.


پس از قتل عام يهوديان، برخى پژوهشگران اين سؤال را مطرح کردند که آيا نوعى شخصيت وجود ندارد که زمينه‌ساز گسترش پيش‌داورى‌ها باشد؟ در واقع، آنها مى‌خواهند پويائى درونى افراد را با نفوذ اجتماعى آشتى دهند. اين کار، مشهورترين مطالعات روان‌شناسى اجتماعى را موجب مى‌شود. آدورنو (Adorno) و همکاران (۱۹۵۰)، به دنبال يک سرى مصاحبه، نيمرخ روانى (نيمرخ رواني، يعنى بيان تصويرى نتايج آزمون‌ها.) نوعى شخصيت را ترسيم مى‌‌کنند که از ميان ويژگى‌هاى آن مى‌توان به اطاعت از قدرت، ترس از دگرگوني، قوم‌مدارى و انعطاف‌ناپذيرى ذهنى اشاره کرد


شايد گفتن اين عبارت که اطاعت از قدرت يکى از ويژگى‌هاى شخصيت قدرت‌طلب است، عجيب به‌نظر برسد. مسلماً، شخصيت‌هاى قدرت‌طلب، در صورت امکان، تا آنجا پيش مى‌روند که از قدرت خود حداکثر استفاده را مى‌کنند. اما وسواس قدرت آنها در جهت ديگر نيز پيش مى‌رود: آنها بدون قيد و شرط و به مدت نامحدود قدرت را مى‌‌پذيرند و از آن طرفدارى مى‌کنند. چون اين افراد از تغيير و دگرگونى ترس دارند، اطاعت از قدرت قوى برايشان احساس ايمنى به همراه مى‌آورد، زيرا حفظ موقعيت آنها را در مقابل دگرگونى‌‌هاى غيرقابل پيش‌بينى بهتر تضمين مى‌کند.


نمونهٔ باورهائى که اشخاص قدرت‌طلب معمولاً با خود دارند:


۱. شخصى که رفتارها و عادات بدى دارد و بد تربيت شده است، به دشوارى مى‌تواند با مردمى که خوب تربيت شده‌اند هماهنگ شود.


۲. اطاعت از قدرت و احترام به قدرت، مهم‌ترين اصول اخلاقى است که کودکان بايد ياد بگيرند.


۳. جنايات جنسي، مثل تجاوز و بهره‌کشى جنسى از کودکان، بايد بيشتر از زندان مجازات داشته باشد. کسانى که مرتکب چنين اَعمالى مى‌شوند، بايد در انظار شوق بخورند يا حتى بدتر از آن نيز تنبيه شوند.


۴. وقتى شخص، مشکلات يا نگرانى‌هائى دارد، نبايد به آنها فکر کند، بلکه بايد به کارهاى خوشحال‌کننده مشغول شود.


۵. هر چند که مسخره به‌نظر مى‌رسد، روزى معلوم خواهد شد که ستاره‌شناسى مى‌تواند انبوهى از موضوعات را توضيح دهد.


۶. کشور ما خيلى کم به قوانين و سازمان‌هاى دولتى نياز دارد، در عوض به رهبران جسور، خستگى‌ناپذير و کسانى که مردم بتوانند به آنها اعتماد کنند، نياز مبرم دارد.


۷. طبيعت انسان به همين صورتى است که مى‌بينيم، هميشه جنگ و کشمکش وجود خواهد داشت.


۸. درست است که امروزه همه نوع آدم در کوچه و خيابان رفت و آمد مى‌کنند و با يکديگر تعامل دارند، انسان بايد خيلى محتاط باشد تا به عفونت‌ها و بيمارى‌ها مبتلا نشود.


اشخاص قدرت‌طلب صفات بارز متعددى دارند، از جمله اطاعت از قدرت، انعطاف‌پذيرى و خرافاتى بودن.


قوم‌مداري، حالت روانى کسانى است که خيال مى‌کنند گروه آنها بهترين گروه‌ها است و نسبت به گروه‌هاى ديگر نگرش منفى دارند. مشاهدهٔ اين حالت در اشخاص قدرت‌طلب جاى تعجب نخواهد داشت:


آيا ترس از دگرگونى با ترس از افراد ناشناس يا ترس از بيگانگان در هم مى‌آميزد؟ در دورهٔ حزب نازى آلمان، يهودي، براى کسانى که شخصيت قدرت‌طلب داشتند، نمايندهٔ بد مطلق بود. تبليغ حزب نازي، يهوديان را به موش‌هائى تشبيه مى‌کرد که بايد آنها را، با همان شيوه‌اى که موش‌هاى فاضلاب را از بين مى‌برند، به هلاکت رساند تا از شرّ آنها خلاص شد. هيتلر معتقد بود، همان‌طور که حيوانات و انسان‌ها با يکديگر تفاوت دارند، قوم‌ها نيز با يکديگر فرق دارند. در واقع، هيتلر اين امکان را به‌وجود آورده بود که مردم، کينهٔ بيگانگان را به‌طور عام و کينهٔ يهوديان را به‌طور خاص، آشکارا و خشونت‌آميز ابراز مى‌کردند. آنها آنقدر در اين کار پيش مى‌رفتند که يهوديان را بنيان‌گذار کمونيسم معرفى مى‌کردند و در نتيجه بى‌نظمى اجتماعى و شورش عليه قدرت را نيز به آنها نسبت مى‌دادند. خلاصه اينکه ترس نازى‌ها از کمونيسم (از دگرگوني) با ترس آنها از افراد ناشناخته (يهوديان) ادغام شده بود و در نتيجه آنها را در جهتِ اعمال قدرت سوق مى‌داد.


انعطاف‌پذيرى ذهنى با ساير ويژگى‌هاى شخصيت قدرت‌طلب ادغام مى‌شود تا به افراد، در مورد هر چيزى که با ادراک آنها از واقعيت در چارچوب واحدى قرار نمى‌گيرد، نگرش منفى بدهد. اشخاص قدرت‌طلب، واقعيت را از لابه‌لاى چند طرح‌وارهٔ بسيار انعطاف‌پذير و تنگ مى‌بينند. ترس آنها از دگرگونى آنقدر زياد است که نمى‌توانند از نظر روانى و عاطفى با آن سازگار شوند. هر دگرگوني، ادراک آنها از واقعيت را تهديد مى‌کند، و در نتيجه اضطراب بسيار شديد به همراه مى‌آورد. همهٔ صفات ويژهٔ شخصيت‌هاى قدرت‌طلب دست‌ به‌دست مى‌دهند تا اين افراد را براى کسب پيش‌داورى‌ها، نه تنها در مقابل ساير گروه‌ها، بلکه در مقابل کليهٔ کسانى که از نظر آنها براى نظم موجود تهديد محسوب مى‌شوند، هدايت کنند: مخالفان سياسي، هم‌جنس‌بازان، بى‌کاران، فمينيست‌ها و ...


ناکامى موجب پرخاش مى‌شود. اما پرخاش عليه شخصى که موجب ناکامى شده، اغلب خطرناک و حتى غيرممکن است. اينجا است که پرخاش جابه‌جا مى‌شود و موضوع ديگرى را هدف قرار مى‌‌دهد. اين جابه‌جائي، در صورتى که موضوع پرخاش نتواند به شيوهٔ مناسب از خود دفاع کند، خيلى آسان انجام خواهد گرفت. اين حالت مخصوصاً در مورد برخى اقليت‌ها ديده مى‌شود که به‌عنوان بلاگردان مورد بهره‌بردارى قرار مى‌گيرند. پديدهٔ جابه‌جائي، نه تنها در سطح کشور بلکه در سطح شهرها و روستاها نيز به چشم مى‌خورد. کسانى که در اقليت هستند، معمولاً بيشتر مورد تعدى و تجاوز ديگران قرار مى‌‌گيرند و کاسه کوزه‌ها سر آنها شکسته مى‌‌شود. در آمريکا، معمولاً سياه‌‌پوستان هستند که هميشه بلاگردان سفيدپوستان مى‌شوند. هاولند و سيرز (۱۹۴۰) نشان داده‌اند که اين پديده در جنوب آمريکا اتفاق افتاده است: در سال‌هائى که قيمت پنبه پائين مى‌آمد، کشتار سياه‌پوستان به‌دست سفيدپوستان ناکام شده افزايش مى‌يافت (شکل زير). سفيدپوستانى که نمى‌توانستند علت‌هاى اصلى اُفت قيمت‌ها را بدانند، از سياه‌پوستان، به‌‌عنوان بلاگردان، انتقام مى‌گرفتند.


شخصيت قدرت‌طلب، مثل اکثر مردم، در محيط کار سلطه‌پذير است اما به زن و بچهٔ خود زور مى‌گويد. وقتى او در خارج از خانه تحت سلطهٔ ديگران قرار مى‌گيرد، با سلطه‌گرى در خانواده تسلى پيدا مى‌کند. برخى اشخاص قدرت‌طلب، با اين تصور که انسان‌هاى حقيقى هستند، بر خود مى‌بالند و پيش‌داورى‌هاى خود را نه تنها در مورد زنان بلکه در مورد هم‌جنس‌بازان نيز به‌کار مى‌گيرند.


رابطهٔ بين وضعيت اقتصادى و خشونت‌نژادى در آمريکا
رابطهٔ بين وضعيت اقتصادى و خشونت‌نژادى در آمريکا