برداشت ما از ديگران و حالت عاطفى ناشى از اين برداشت، رفتار ما را نسبت به آنها را جهت مى‌دهند. در مورد تصورات قالبى و پيش‌داورى‌ها نيز همين‌طور است. اگر مدير يک کارخانه معتقد باشد که مثلاً کارکنان تُرک، نسبت به ميانگين، مردم، کم‌هوش‌تر هستند و، به‌علاوه، در ايجاد ارتباط با مردم دشوارى دارند، تمايل نخواهد داشت که کارهاى پرمسؤوليت را به آنها واگذار کند. در اين‌صورت خواهيم گفت که او تبعيض قائل مى‌شود. بنابراين، تبعيض يعنى رفتار منفى نسبت به اعضاء يک گروه.


تبعيض به شکل‌هاى مختلف ظاهر مى‌شود، اما هميشه رفتارى غيرعادلانه نسبت به يک فرد، به‌علت تعلق او به گروهى خاص، محسوب مى‌‌شود. تبعيض را خيلى راحت مى‌توان به بى‌ادبى نسبت داد، اما تبعيض ممکن است تا حد مرگ نيز پيش برود، موردى که بارها سفيدپوستان آمريکا در مورد سياه‌پوستان مرتکب شده‌اند، تُرک‌هاى عثمانى در مورد ارامنه انجام داده‌اند يا نازى‌هاى آلمان به يهودى‌ها روا داشته‌اند.


قربانيان تبعيض با گذشت زمان عوض مى‌شوند. مثلاً، از چند سال پيش، گروه تازه‌اى از مردم قربانى تبعيض هستند:


- گروه مبتلا به بيمارى ايدز:

اين اشخاص، که در بسيارى موارد به‌علت تزريق خون آلوده يا عواملى که خودشان در به ‌‌وجود آمدن آنها هيچ نقشى نداشته‌اند، به بيمارى ايدز مبتلا مى‌شوند و اغلب در انزواى اجتماعى به سر مى‌برند. ليکر (Leiker) و همکاران او (۱۹۹۵) نشان داده‌اند که محکوميت و تبعيض در مورد بيماران مبتلا به ايدز، بر حسب شيوهٔ مبتلا شدن آنها (هم‌جنس بازي، تزريق مواد مخدر، روابط جنسى نامشروع و انتقال خون) فرق مى‌کند. انتقال خون کمترين تبعيض را به‌ دنبال مى‌آورد، روابط جنسى نامشروع بيشترين محکوميت را موجب مى‌شود و دو علت اول، به‌طور متوسط محکوميت ايجاد مى‌کنند.