بدون ترديد، گروه‌هائى مى‌شناسيد که خيال مى‌کنيد افراد آنها از يکديگر جدائى ناپذيرند. گاهى اين عبارت در مورد زوج‌هاى عاشق و معشوق، جفت‌هاى دوستان يا گروهى از اشخاص، که هميشه با هم هستيد، به کار مى‌رود. همچنين اين اصطلاح در مورد برخى سازمان‌ها يا گروه‌هاى رسمى نيز، که تيم خوبى تشکيل مى‌دهند و متحد هستند (مثل رمان سه تفنگدار آلکساندر دوما)، به کار مى‌رود. اين ويژگى گروه‌ها، که در واقع با ”محکم بافته شدن“ آنها ارتباط پيدا مى‌کنند، انسجام ناميده مى‌شود. انسجام عبارت از ميزان کششى است که اعضاء در مقابل گروه احساس مى‌کنند (فوريست، ۱۹۹۰).


چه چيزى موجب مى‌شود که گروه منسجم شود؟ در درجهٔ اول، گروه زمانى منسجم مى‌شود که اعضاء احساس کنند نسبت به يکديگر کشش دارند (الوين و مورلند Levine and Moreland، ۱۹۹۰) گروه دوستانى که يکديگر را خيلى دوست دارند و متقابلاً براى يکديگر ارزش قائل مى‌شوند، به احتمال زياد منسجم خواهد بود و اين انسجام تا زمانى ادامه خواهد يافت که يکى از اعضاء تصميم بگيرد دوست تازهٔ خود را، که شخصيت او مورد پسند همهٔ اعضاء نيست، وارد گروه کند. اين ”مزاحمت“ مى‌تواند به انسجام گروه خلل وارد آورد و کار را به آنجا برساند که اعضاء کمتر يکديگر را ببينند و در نهايت گروه متلاشى شود. اين حالت در بسيارى از گروه‌هاى سياسى ديده شده است. درجهٔ انسجام، به تشابه اهداف بين گروه و اعضاء تشکيل دهندهٔ آن نيز وابسته است (آندرسون Anderson، ۱۹۷۵). دنبال کردن هدف‌هاى مشترک به تنهائى مى‌تواند، براى ايجاد انسجام، حتى در گروهى که افراد آن نسبت به يکديگر کشش احساس نمى‌کنند، کافى باشد. بارها در روزنامه‌ها مى‌خوانيم که بين مربى و يکى از بازيکنان تيم‌هاى ورزشى اختلاف به‌وجود مى‌آيد و مربى بلافاصله مى‌گويد:


”اين اختلاف آنقدر مهم نيست که به هنگام برد مطرح شود“.


در واقع، موفقيت نيز انسجام گروه را بيشتر مى‌کند (لات و لات Lott and Lott، ۱۹۶۵). کارخانه‌اى که رو به رشد است يا تيمى که به‌طور مرتب پيروز مى‌شود، بيشتر شانس دارد که بالاترين انسجام را داشته باشد. رقابت بين گروه‌ها نيز انسجام گروهى را بهبود مى‌بخشد (شريف، ۱۹۵۳). بدين ترتيب، بازيکنان تيم فوتبال پرسپوليس پس از مسابقه با تيم فوتبال استقلال، بيشتر احساس مى‌کنند که انسجام دارند.


آثار انسجام گروهى کدام‌ها است؟ در درجهٔ اول، اعضاء گروه بيشتر با يکديگر ارتباط برقرار مى‌کنند و بيشتر در فعاليت‌‌هاى گروه شرکت مى‌جويند (موران Moran، ۱۹۶۶، کارون و ديگران، ۱۹۸۸). به‌علاوه، آنها بهترين روحيهٔ همکارى را دارند و بيشتر يکديگر را تحت تأثير قرار مى‌دهند (لات و لات، ۱۹۶۱، ۱۹۶۵). آيا، گروهى که انسجام بيشترى دارد، کارآمدى بيشترى نيز دارد؟ تا نقطهٔ معيني، بلي. در واقع، سطح انسجام مطلوب وجود دارد که برحسب گروه تغيير مى‌کند و بعد از آن اعضاء گروه بيشترين وقت خود را به جاى کار کردن، به درد و دل و همدلى صرف مى‌کنند. بدون ترديد، جو گروه براى توليد حائز اهميت است، اما احتمال دارد که در لحظهٔ معينى تعادل به هم بخورد. اينجا است که دلخوشى شما براى با هم بودن و کشش نسبت به يکديگر به پيشرفت کار آسيب مى‌رساند. اين موقعيت را وقتى درک مى‌کنيد که براى شما پيش آمده باشد که بودن با اعضاء گروه آنقدر لذت‌بخش باشد که به جاى کار کردن، به سرگرم شدن، حرف زدن و جوک گفتن از هر نوع مشغول شويد.