شيوهٔ سگ و گربه در تعيين حدود قلمرو، نمى‌تواند در مورد انسان کاربرد داشته باشد. زيرا، علاوه بر مسائل اخلاقى و اجتماعي، حس بويائى انسان، برخلاف حس بويائى انواع مختلف حيوانات، اهميت خود را از دست داده است. (در مورد قدرت حس بويائى سگ‌ها همين بس که اگر به کشورهاى اروپائى و آمريکائى سفر کنيد، کافى است در چمدان خود يک بسته پنير ليقوانِ لاک و مهر شده داشته باشيد تا سگ مأمور گمرک بلافاصله در پيش چمدان حاضر شود و شما را به مأمور، گمرک معرفى کند! اخيراً شايع شده است که با استفاده از اين سگ‌ها، دُلارهاى قاچاق را نيز پيدا مى‌کنند). از آنجا که حس مسلط انسان بينائى است، جاى تعجب ندارد که او، براى شناساندن قلمرو خود، از علائم بينائى استفاده کند. اين علائم را اصطلاحاً علائم قلمروى مى‌نامند (براون -Brown، سال ۱۹۸۷). علائم قلمروى گاهى خيلى آشکار است، مثل ديوارهاى اتاق. اگر اتاق شخصى داشته باشيد يا اصلاً اتاقى براى خود نداشته باشيد، در هر دو صورت متوجه خواهيد شد که داشتن قلمرو تا چه اندازه اهميت دارد. نوجوانان، نسبت به قلمرو خود خيلى حساس هستند و کمترين تجاوز به آن را تحمل نمى‌کنند.


به مرزهاى قابل رؤيت قلمرو، علائم بينائى ديگرى نيز اضافه مى‌شود. قلمروهائى وجود دارد که دوست داريم يا مجبور هستيم با ديگران تقسيم کنيم. اما، در همان زمان، احساس مى‌کنيم که به حريم شخصى نياز داريم. اگر زودتر از دوست خود به سينما برسيد و بخواهيد که صندلى پهلو دستى شما را افراد بيگانه اشغال نکنند، بدون ترديد از علائم بينائى کمک خواهيد گرفت تا منظور خود را به ديگران بفهمانيد (شکل زير). مثلاً، کيف، کتاب، روزنامه، بارانى يا هر چيز ديگرى را که به خودتان تعلق دارد، روى صندلى خواهيد گذاشت تا آشکارا نشان دهيد که صندلى خالى نيست (سامر و بکر -Summer and Becker، سال ۱۹۶۹). در اتاق‌هاى مشترک خانه يا خوابگاه دانشجوئي، حريم شخصى هر فرد، با گذاشتن اشياء شخصي، علامت‌گذارى مى‌شود. همچنين، اطراف تختخواب هر عضو خانه يا هر دانشجو، با اشيائى که در روى آن يا در کنار آن قرار مى‌گيرد، شناخته مى‌شود.


اثر بخشى علائم قلمروى براى نگهداشتن صندلى خالى در کتابخانهٔ شلوغ
اثر بخشى علائم قلمروى براى نگهداشتن صندلى خالى در کتابخانهٔ شلوغ

بنابراين، علائم بينائى مرزهاى قلمرو را به راحتى مشخص مى‌کنند، اما زمانى ارزش پيدا مى‌کنند که اطرافيان معناى آنها را بفهمند و به آنها احترام بگذارند. اينجاست که تفاوت اصلى ديگر بين انسان و حيوان، در مورد علائم قلمروي، وارد عمل مى‌شود؛ ارزش نمادين يا سمبليک علائم. حيوانات، علائم را به‌طور غريزى تشخيص مى‌دهند، در صورتى که انسان‌ها آنها را ياد مى‌گيرند. مثلاً، شما مرزهاى خانهٔ اقوام را ياد گرفته‌ايد، زيرا هر وقت خواسته‌ايد پيش آنها برويد و هر وقت از خانهٔ آنها بيرون آمده‌ايد، پدر و مادر شما خيلى روشن براى شما شرح داده‌اند. آنها به شما فهمانده‌اند که در حال ورود به قلمرو عمومى هستيد يا قلمرو همسايگان. اين پديده را اصطلاحاً کدگذارى يا رمزگردانى مى‌نامند. کدگذارى علائم، در حيوانات غريزى اما در انسان يادگيرى است.


مفهوم کد يا رمز، ما را به ياد طرح‌واره مى‌اندازد. مثل همهٔ طرح‌واره‌ها، طرح‌‌واره‌هاى قلمروى نيز بر تعريف مشترک از واقعيت استوار است. اگر در مورد معناى علائم به توافق نرسيم، ابهام يا عدم توافق به‌وجود خواهد آمد. مثلاً، ساير تماشاچيان مى‌پذيرند که شما، در سالن سينما، وسايل خود را روى صندلى پهلوئى بگذاريد، اما اگر بخواهيد کل صندلى‌هاى يک رديف را به‌عنوان قلمرو شخصى اعلام کنيد، بعيد است که بپذيرند.


مرز قلمرو زمانى معنا پيدا مى‌کند که گروهى از اشخاص دربارهٔ معنا و ارزش آن به توافق برسند. حتى مى‌توان از علائم بينائى صرف‌نظر کرد يا به علائم بينائى بسيار جزئى رضايت داد. مثلاً، دانشجويان، اغلب به تفاهم مى‌رسند که در جاى معينى از کلاس بنشينند. آنها خيلى سريع و به‌طور ضمنى توافق مى‌کنند که هر صندلى را به دانشجوى خاصى اختصاص دهند، به‌نحوى که صندلى دانشجويان غايب، معمولاً خالى مى‌ماند.