سوگيرى‌هائى که از آنها در فصول مربوط به خود و شناخت اجتماعى صحبت کرديم، يکى از عملکرد‌هاى آن اين است که فرد بتواند دنيا و حتيٰ خودش را به‌صورت يک کل قابل پيش‌بينى و منسجم تجسم کند. مسلم شدن اين اصل، نظريه‌پرداز مشهور، فريتز هايدر (Fritz Heider) را در جهت ارائه نظريهٔ هماهنگى شناختى هدايت کرده است. منظور از هماهنگى شناختى عبارت است از نياز فرضى انسان براى حفظ هماهنگى دروني. اين مفهوم موجب شده است که تعداد زيادى نظريه دربارهٔ تغيير نگرش به‌وجود آيد. در اينجا دو نظريهٔ با نفوذ را معرفى مى‌کنيم.