سارا دانشجوى سال اول دانشگاه است. او در تهران و از پدر و مادر آذرى زبان به دنيا آمده است. سارا، اغلب احساس مى‌کند که با ارزش‌هاى خانوادگي، مخصوصاً در مورد آنچه به نقش زنان و ازدواج مربوط مى‌شود، تعارض دارد. او از استاد روا‌نشناسى مى‌خواهد که يک جلسهٔ مشاوره ترتيب دهد و طى آن مى‌پذيرد که گوئى شخصيت دوگانه دارد. در خانه، به‌طور دائم به سارا مى‌گويند که بداخلاق، نافرمان، مخالف با سنت‌ها و، به‌طور کلي، مشکل‌آفرين است، در حالى که دوستان آن، او را دخترى بسيار شاد، اجتماعي، با استعداد و شکوفا توصيف مى‌کنند. خوب، ساراى واقعى کدام است؟


بسيارى از اشخاص، مخصوصاً نوجوانان و جوانان، بين محيط خانوادگى و دوستان دو نيمه مى‌‌شوند. اين موردِ بسيار ساده و رايج، يکى از زمينه‌هاى مورد مطالعهٔ روانشناسى اجتماعى است. سارا درک خاصى از خود دارد. اما اين درک، با آنچه والدين و دوستان آن از او دارند، به هيچ وجه مطابقت نمى‌کند، در نتيجه، مثل اکثر نوجوانان، سارا از خود مى‌پرسد که واقعاً چه نوع شخصيتى دارد؟ به علاوه، او قبول دارد که رفتار او، در محيط‌هاى مختلف، تغيير مى‌کند. با اين همه، هميشه همان شخصى است که واکنش نشان مى‌دهد!


رفتارها، ادراک‌ها و افکار سارا تحت تأثير نفوذهاى اجتماعى قرار مى‌گيرد و تعارض‌هاى او اغلب بدون اطلاع او به‌وجود مى‌آيد. ارزش‌هاى فرهنگى پدر و مادر با ارزش‌هاى محل تولد و زمان تولد او بسيار متفاوت است. همچنين اين ارزش‌ها با ارزش‌هائى که هم‌اتاقى‌ها و هم‌کلاسى‌هاى سارا دارند و براى زندگي، روى آنها تکيه مى‌کنند، تفاوت‌هاى زيادى دارد.


سارا نيز، بدون توجه به اين ارزش‌ها، هميشه بر والدين و دوستان خود اثر مى‌گذارد. والدين، در روابط روزانه با شخصى که متفاوت از آنها مى‌انديشد و عمل مى‌کند، رفتارها، افکار و فرهنگ خود را زير سؤال مى‌برند. پدر و مادر سارا مى‌توانند باورهاى خود را تغيير دهند تا آنها را با باورهاى دختر خود مطابقت دهند. برعکس، ممکن است پدر و مادر به سارا فشار آورند تا مطابق با فلسفهٔ زندگى آنها عمل کند. به هر صورت، آنها هرگز مثل سابق با يکديگر تفاهم ندارند. به همين ترتيب، رفتار سارا و برداشت او از زندگي، به تدريج روى دوستان او اثر مى‌گذارد. به اين صورت است که بين فرد و محيط او تعامل يا کنش متقابل به‌وجود مى‌آيد. به سخن ساده‌تر، محيط و فرد يکديگر را تحت تأثير قرار مى‌دهند.


اکثر ما احساس نمى‌کنيم که، مثل سارا، بين دو فرهنگ در کشمکش هستيم. آنچه جاى ترديد ندارد اين است که رفتارها، افکار و هيجان‌هاى ما هميشه تحت تأثير رفتارها، افکار و هيجان‌هاى ديگران قرار مى‌گيرد. سارا، بر حسب اينکه در کنار والدين يا در کنار دوستان خود باشد، متفاوت عمل مى‌کند. احتمالاً شما نيز چنين هستيد. همهٔ ما، اغلب بدون توجه، تحت تأثير ديگران قرار مى‌گيريم، خواه آنها حضور داشته باشند خواه حضور نداشته باشند. براساس اين مشاهدات، گوردون آلپورت (Gordon Allport) در سال ۱۹۶۸ روا‌نشناسى اجتماعى را چنين تعريف کرده است: علم درک و تبيين چگونگى نفوذپذيرى افکار، احساسات و رفتارهاى افراد از حضور واقعي، خيالى يا ضمنى ديگران.


اين تعريف آشکارا نشان مى‌دهد که موضوع مطالعهٔ روانشناسى اجتماعي، اثر اجتماعى يا نفوذ اجتماعى (Social Influence) است. همچنين، اين تعريف يادآورى مى‌کند که نفوذ اجتماعى مى‌تواند از طرف اشخاص غايب يا حتى اشخاصى که وجود خارجى ندارند باشد! مثلاً، کافى است باور کنيم که رستم، بابک خرم‌دين، مازيار، اميرکبير، ستارخان (الگوهاى فرهنگي) چنين و چنان عمل مى‌کردند تا رفتارهائى شبيه به رفتارهاى آنها اتخاذ کنيم.


چون نفوذ اجتماعى حضور دائمى دارد، روانشناسى اجتماعى دامنهٔ بسيار وسيعى از رفتارها را شامل مى‌شود. در واقع، نفوذ اجتماعى در تظاهرات، راه‌‌پيمائى‌ها، اعتصابات و ...، که تعداد زيادى از اشخاص وارد عمل مى‌شوند، دخالت مى‌کند. به‌عنوان مثال، مى‌توان راه‌پيمائى‌هاى سال ۱۳۵۷ را، که موجب استقرار جمهورى اسلامى شد، ناآرامى‌هاى آبادان، تهران، خرم‌آباد و ... را نام برد.


همچنين مى‌توان حضور دائمى و همه جايى نفوذ اجتماعى را به اين صورت نيز نشان داد که موقعيت‌هاى متعدد زندگى روزمره، از بى‌معناترين تا برجسته‌ترين آنها، بدون در نظر گرفتن نفوذ اجتماعى قابل تفسير نيست. به‌عنوان نمونه، مى‌توان سرايت خميازه کشيدن در يک گروه و فرآيند تشکيل هويت اشخاص را، که در طول سال‌هاى متمادى انجام مى‌گيرد، نام برد. هر دو بر اثر نفوذ اجتماعى انجام مى‌گيرد.


حال، با توجه به تعريفى که از روان‌شناسى اجتماعى ارائه داديم، به اين فکر مى‌افتيم که زمينهٔ مطالعهٔ آن با زمينه‌هاى علمى مشابه چه تفاوت‌هائى دارد؟