به‌گونه‌اى ساده‌انديشانه انسان تصور مى‌کند که اصل همگونى پرسپکتيو صدا با اندازهٔ تصوير همواره ثابت است. به‌نظر مى‌رسد که يک نماى نزديک خواهان صداى نزديک و نماى دور به صداى دور احتياج دارد. اما در حقيقت مى‌توان پرسپکتيو صدا را در هر شرايطى تغيير داد.


به‌طور مثال، اگر قرار باشد از نماى اتاق پيرزنى که در حال مرگ است به صحنهٔ خيابان که پسر او را در حال بازگشت از جبهه نشان مى‌‌دهد برش کنيم، برش بين سکوت حاکم بر اتاق و بانگ شيپور نظامى در خيابان آزاردهنده خواهد بود. ضربهٔ ناشى از تغيير ناگهانى شدت صدا را مى‌توان با اجتناب از اين‌گونه موارد يا ادامهٔ صداى يک صحنه در صحنهٔ ديگر خنثى کرد.


اگر مجرى به اطراف صحنه حرکت کند که آيا سطح صداى او هنگامى که تغيير مکان مى‌دهد بايد ثابت بماند؟ نظريات مختلفى در زمينهٔ طبيعت‌گرائى و ترفندگرائى در روند صدابردارى وجود دارد. طبيعت‌گرائى محض وقتى که انگيزه‌اى براى واقع‌گرائى وجود ندارد، مانع تنظيم ضرورى در مورد برترى نسبى صداها بر يکديگر و دست‌يابى به تأثير نمايشى مى‌شود. در زمينهٔ ترفندگرائى همواره اغراق وجود دارد، از جمله اسب‌سوارى که به طرف افق مى‌تازد اما صداى او در نماى نزديک باقى مى‌ماند.


پرسپکتيو صدا را مى‌توان با تغيير فاصلهٔ ميکروفن از موضوع ‌ــ‌براى تناسب با اندازهٔ نماــ به‌دست آورد (البته اين روش در حالت برش بين نماى نزديک و نماى دور امکان‌پذير نخواهد بود). روش‌هاى ديگرى نيز براى ايجاد پرسپکتيو وجود دارند از جمله ترکيب صداى دو ميکروفن دور و نزديک و يا استفاده از برابرساز گفتگو.