هنگامى که شخصى صحبت مى‌کند يا سر و صدائى بلند مى‌شود، نمايش منبع صوتى يک موضوع عادى به‌نظر مى‌آيد. اما تکرار اين امر گاهى خسته‌کننده است؛ مثلاً شخصى صحبت مى‌کند و ما به او برش مى‌کنيم تا او را ببينيم.


از صداى خارج از تصوير مى‌توان براى افزايش تأثير برنامه به‌طرق مختلف استفاده کرد.


۱. بعد از نمايش يک نما از شخصى که صحبت مى‌کند، مى‌توانيد به اشخاصى که گوش مى‌‌دهند برش کنيد يا چيزهائى را که مورد خطاب هستند نشان دهيد. صداى اصلى ادامه پيدا مى‌کند اما ديگر سخنگو ديده نمى‌شود. بدين‌ترتيب، مى‌توان روابطى بين موضوع‌ها برقرار کرد حتى اگر موضوع‌ها در يک نما و با يکديگر ديده نشده باشند.


۲. صداهاى زمينه مى‌توانند به شناخت محيط و مکان کمک کنند. به‌طورى که حتى اگر يک نما با تصوير ميانى از دو نفر پر شده باشد، اين صداها به بيننده القاء مى‌کنند که آنها نزديک ساحل دريا يا يک کارخانه هستند.


۳. ممکن است صداهاى خارج از تصوير چنان انتخاب شوند که تخيل ما را تحريک کرده و حس کنجکاوى ما را برانگيزند.


۴. صداى زمينه مى‌تواند قبل از ديدن موضوع ما را با آن آشنا کند و خبر از اتفاقات آينده يا رويداد بعدى دهد.


۵. هنگامى که شخصيت داستان صدائى را که براى بيننده مفهوم نيست شناخته و واکنش نشان دهد تنش در صحنه افزايش مى‌يابد. هم‌چنين، هنگامى که يک شخصيت صدائى را مى‌شنود اما چگونگى آن را درک نمى‌کند تنش افزايش مى‌يابد. از طرف ديگر، ممکن است بيننده چگونگى يک صدا را درک کند در حالى که شخصيت داستان آن را نشنيده و نفهمد.


۶. صداهاى خارج از تصوير مى‌توانند برداشت ما را از صحنه، تحريف شده جلوه دهند و حتي، هنگامى که چيزى وجود ندارد بر حضور آن دلالت کنند.


۷. با روى هم انداختن و اصطکاک صداها مى‌توان بين دو صحنه ارتباط برقرار کرد. به‌طورى که صداى صحنهٔ بعد، قبل از برش به آن صحنه شنيده شود.


۸. با وجود برش سريع نماها به يکديگر، صداى زمينه تداوم صوتى را حفظ مى‌کند.


۹. پيوند صوتى چند منبع مختلف براى تداعى افکار و رؤياهاى شخصيت داستان به‌کار مى‌رود.