روش آموزش دوجانبه يا روش آموزش متقابل (Reciprocal Teaching) تدبير ديگرى است براى کسب مهارت‌هاى فراشناختى مربوط به خواندن و فهميدن. پالينسکار (Palinscar) و براون (Brown) در سال ۱۹۸۴ که پديدآورندگان اصلى اين روش مى‌باشند بر اين باور هستند که به کمک آن مى‌توان به دانش‌آموزان داراى مشکلات خواندن و فهميدن کمک کرد تا بر مشکلات خود فائق آيند. به‌کمک روش آموزش دوجانبه مى‌توان چهار راهبرد با استراتژى را آموزش داد: سؤال کردن، خلاصه کردن، توضيح دادن و روشن ساختن نکات پيچيده و پيش‌بينى رويدادهاى آينده.


روش آموزش دوجانبه به‌صورت گروهى اجراء مى‌شود. نخست معلم و شاگردان قسمتى از يک موضوع را بى‌صدا براى خود مى‌خوانند. بعد معلم راهبردهاى خلاصه کردن، سؤال کردن، توضيح دادن، و پيش‌بينى کردن را دربارهٔ متنى که خوانده شده است پياده مى‌کند. سپس معلم و شاگردان قسمتى ديگر از موضوع را مطالعه مى‌کنند و اين ‌بار يکى از شاگردان نقش معلم را ايفاء مى‌کند. اين جريان تا جائى که لازم باشد ادامه مى‌يابد. احتمال دارد که شاگردان در آغاز کار نتوانند به‌ خوبى از راهبرهاى موردنظر استفاده کنند. در اين شرايط، نقش معلم ارائهٔ سرنخ‌ها و راهنمائى‌ها و دادن تشويق‌هاى لازم است. در زير به ‌نمونه‌اى از آموزش دوجانبه توجه کنيد. اين مطالب با تغييراتى از کتاب روانشناسى پرورشى تأليف اسلاوين (۱۹۹۱) نقل مى‌شود:


پس از تشکيل جلسهٔ درس، ابتدا معلم از يادگيرندگان مى‌خواهد تا به‌ نکات زير توجه کنند:


۱. دربارهٔ سؤال‌هاى مهمى که مى‌توانيد پيرامون مطلبى که مى‌خوانيد طرح کنيد فکر نمائيد و مطمئن شويد که قادر هستيد به آنها جواب دهيد.


۲. نکات عمدهٔ مطالبى را که مى‌خوانيد خلاصه کنيد.


۳. پيش‌بينى کنيد که نويسندهٔ مطلب چه چيزى را در قسمت‌هاى بعدى بحث خواهد کرد.


۴. نکات مبهم مطلب مورد مطالعه را مشخص کنيد و بکوشيد تا شايد منظور نويسنده را از بيان آنها بفهميد.


بعد معلم و شاگردان به‌نوبت به آموزش مى‌پردازند و با تکيه بر نکات بالا متن موردنظر را مى‌خوانند و دربارهٔ آن بحث مى‌کنند. ابتدا معلم خود راهبردها را به‌کار مى‌گيرد و بعد تدريجاً بيشتر مسؤوليت را به‌دانش‌آموزان وا مى‌گذارد. به توضيحات زير توجه کنيد:


وقتى که من نقش معلم را ايفاء مى‌کنم خواهيد ديد که چگونه به‌دقت مطالب را مى‌خوانم و اين کار را از طريق بيان سؤال‌هائى که در ضمن خواندن طرح کرده‌ام، خلاصه کردن نکات مهم مطلب، و پيش‌بينى اينکه نويسنده در بخش بعدى چه مطالبى را بحث خواهد کرد نشان مى‌دهم. من هم‌چنين به‌شما خواهم گفت که به ‌نکات مبهمى برخورده‌ام يا نه و اگر برخورده‌ام چگونه آنها را به‌صورت قابل فهم درآورده‌ام.


وقتى که شما نقش معلم را ايفاء مى‌کتيد، ابتدا بايد سؤال‌هائى را که در ضمن خواندن طرح مى‌کنيد به ما بگوئيد. ما جواب سؤال‌ها را خواهيم داد و شما بايد به ما بگوئيد که جواب‌هاى ما درست هستند يا نه. شما بايد مهم‌ترين نکات مطلبى را که مى‌خوانيد براى ما توضيح دهيد. هم‌چنين لازم است براى ما نکان مبهمى را که در ضمن خواندن مطلب به آن برخورده‌ايد توضيح دهيد. درضمن خواندن مطلب، چندين بار از شما خواسته مى‌شود تا پيش‌بينى کنيد چه چيزهائى در دنبالهٔ مطلب خواهند آمد. زمانى که هر يک از شما معلم هستيد بقيهٔ ما به سؤال‌هاى شما جواب خواهيم داد و نسبت به خلاصه‌اى که ارائه مى‌دهيد نظر خود را خواهيم گفت.


ابنها فعاليت‌هائى هستند که اميدوارم شما آنها را ياد بگيريد، و هم در اين کلاس و هم در وقت ديگرى که قصد خواندن و فهميدن مطلبى را داريد آنها را مورد استفاده قرار دهيد.


در زير به ‌نمونه‌اى واقعى از يک آموزش دو جانبه که در آن نکات فوق رعايت شده‌اند توجه کنيد:


معلم: عنوان داستان ما نابغهٔ پَردار است. اجازه بدهيد دربارهٔ آن پيش‌بينى‌هائى انجام دهيم. من با اين حدس شروع مى‌کنم که اين داستان دربارهٔ پرندگان زيرک است. به ‌نظر شما چرا من چنين حدسى را مى‌زنم؟


دانش‌آموزان اول: زيرا نوابغ زيرک هستند.


دانش‌آموز دوم: چون پرندگان پَر دارند.


معلم: درست است. پرندگان تنها حيوان‌هائى هستند که پر دارند. حال اجازه بدهيد تا نوع اطلاعاتى را که دربارهٔ پرندگان زيرک خواهيم خواند پيش‌بينى کنم.


دانش‌آموز سوم: چه نوع پرندگانى زيرک‌ هستند؟


معلم: سؤال خوبى است. به‌ نظر شما چه نوع پرندگانى خيلى زيرک هستند؟


دانش‌آموز سوم: طوطى.


دانش‌آموز اول: مرغ مينا.


معلم: چه نوع اطلاعات ديگرى را دوست داريد بدانيد؟ (دانش‌آموزان پاسخ نمى‌دهند)


معلم: من دوست دارم بدانم اين پرندگان چه کارى انجام مى‌دهند که خيلى زيرکانه است. کسى نظرى دارد؟


دانش‌آموز دوم: بعضى پرندگان حرف مى‌زنند.


دانش‌آموز چهارم: آنها مى‌توانند پرواز کنند.


معلم: نظر جالبى است. هيچ موجودى به زيرکى انسان نيست. ولى انسان نمى‌تواند پرواز کند.


خوب اجازه بدهيد قسمت اول داستان را بخوانيم و ببينيم پيش‌بينى‌هاى ما درست از آب در مى‌آيند يا نه. من معلم اين قسمت خواهم بود. (همهٔ دانش‌آموزان کلاس آن قسمت را در سکوت مطالعه مى‌کنند).


معلم: چه کسى نابغهٔ پَردار است؟


دانش‌آموز اول: کلاغ.


معلم : درست است. ما در پيش‌بينى‌ خود که اين داستان دربارهٔ پرندگان است درست عمل کرديم، اما به‌درستى نتوانستيم نوع پرنده را حدس بزنيم. اين طور نيست؟ خلاصهٔ من از قسمت اول داستان اين است که در آن کارهاى زيرکانه‌اى که کلاغ‌ها انجام مى‌دهند و براساس آن کارها کلاغ‌ها را باهوش جلوه مى‌دهد توصيف مى‌کند.


اجازه بدهيد به خواندن ادامه بدهيم. چه‌کسى مى‌خواهد معلم قسمت دوم باشد؟ (جريان فوق اين ‌بار به معلمى يکى از دانش‌آموزان کلاس ادامه مى‌يابد و معلم کلاس بازخورهاى اصلاحى - corrective feedback - را تدارک مى‌بيند.) (از پالينسکار و براون، ۱۹۸۴، به نقل اسلاوين - Slavin - سال ۱۹۹۱، صص ۱۷۶-۱۷۵).


پالينسکار و براون (۱۹۸۴) در پژوهشى که براى نشان دادن تأثير آموزش مهارت‌هاى يادگيرى يا راهبردهاى فراشناختى در بهبود کيفيت خواندن و فهميدن دانش‌آموزان دورهٔ اول تحصيلات متوسطه انجام دادند تعدادى دانش‌آموز داراى هوشبهر پائين‌تر از متوسط (حدود ۹۰) و نمره‌هاى آزمون خواندن و فهميدن بسيار پائين (حدود ۷ درصد هنجار ملي) را مورد آزمايش قرار دادند. اين دانش‌آموزان فقط مى‌توانستند کلمات را روخوانى کنند، اما قادر به درک مطالبى که مى‌خواندند نبودند.


پس از آموزش مهارت‌هاى فراشناختى از طريق روش آموزش دوجانبه به اين دانش‌آموزان، هم سطح يادگيري، و هم ميزان انتقال يادگيرى در آنها افزايش يافت. براى نمونه، پاسخ‌هاى درست يکى از دانش‌آموزان به سؤال‌هاى آزمون خواندن و فهميدن که در آغاز و پيش از آموزش راهبردهاى يادگيرى حدود ۱۵% بود، پس از آموزش به ۸۰% افزايش يافت. هم‌چنين معلوم گشت که مهارت‌هاى آموخته‌شده به‌وسيلهٔ اين دانش‌آموز و ساير دانش‌آموزان مورد آزمايش به انجام کارهاى معمولى در کلاس درس انتقال يافت. يعنى دانش‌آموزان مهارت‌هاى يادگيرى آموخته شده در جريان آموزش را به ساير فعاليت‌هاى تحصيلى خود انتقال دادند.


علاوه بر پژوهش بالا، پژوهش‌هاى ديگرى نيز وجود دارند که نشان مى‌دهند روش آموزش متقابل هم با دانش‌آموزان ابتدائى و متوسطه، و هم با دانش‌آموزان عادى و استثنائي، و نيز با دروس خواندن و فهميدن و بعضى دروس ديگر موفقيت‌آميز بوده است و موجب افزايش مهارت‌هاى يادگيرى و انتقال يادگيرى در دانش‌آموزان شده است (آرندز - Arends - سال ۱۹۸۴). متولى (۱۳۷۶) نشان داد که آشنا ساختن دانش‌آموزان دبيرستانى با راهبردهاى يادگيرى مطرح شده در روش آموزش دوجانبه موجب بهبود خواندن و درک مطلب در آنان مى‌شود.