همان‌گونه که عصر ارتباط شفاهى و زندگى قبيله‌اى بر اثر توسعهٔ خط الفبائى و صنعت چاپ از ميان رفت، طبق نظريات ”مک‌لوهان“، اکنون در سومين دورهٔ زندگى اجتماعى انسان، عصر چاپ و زندگى فردگرائى نيز که ناشى از برترى يافتن حس بينائى بر ساير حواس انسانى است، در برابر پيشرفت و گسترش وسايل ارتباطى الکترونيکى مانند راديو تلويزيون و سينما در حال زوال است.


مک‌لوهان معتقد است که اين شيوهٔ جديد ارتباطي، حس شنوائى را معتبر ساخته و رجعت به ادراک حسى را ضرور شمرده است - در چنين شرايطي، جوامع نمى‌توانند از ارتباط کتبى و چاپى صرف‌نظر کنند؛ ولى مسير تحول طبيعي، طبعاً مى‌بايست ميان اين دو نوع شيوه‌ٔ ارتباطي، تعادلى ايجاد کند و انسان بتواند با به کار انداختن تمامى حواس خويش که اکنون با در اختيار داشتن وسايل نوين ارتباطي، امتداد مصنوعى پيدا کرده‌اند، نقش بيان شفاهى و اشارات و حرکات را که از ويژگى‌هاى جامعهٔ ابتدائى است، احياء کند.


مک‌لوهان معتقد است، حضور ”وسايل الکترونيکي، به‌ويژه تلويزيون و دستگاه‌هاى پيچيدهٔ محاسبه‌گر، سرانجام همه چيز را تغيير مى‌دهند و دگرگون مى‌کنند؛ حتى شهرها را... در زمانى نه چندان دور، حتى هم‌اکنون در بعضى نقاط جهان، ديگر شهرى وجود ندارد، به هر بزرگراهى که وارد شويم، خبر از اين مى‌گيريم که گيرنده‌هاى تلويزيون، روزنامه‌ها و مجلات، مثل لندن يا نيويورک در اختيار ما خواهند بود. ديگر شهرهاى بزرگ با مشخصات خاص در اختيار ما خواهند بود.“٭ به قول مک‌لوهان، در پرتو وسايل ارتباطى الکترونيک، چهرهٔ کار و زندگى اجتماعى دگرگون مى‌شوند؛ جوامع و ملت‌ها به هم نزديک مى‌گردند و در نهايت، دهکده‌اى به پهناى کرهٔ ارض، پديد مى‌آيد که او آن را اصطلاحاً ”دهکدهٔ جهاني“ مى‌نامد.


٭ مک‌لوهان، مارشال ”آئينه‌هاى جيبى آقاى مک‌لوهان“ چاپ دوم، دفتر انتشارات راديو و تلويزيون ترجمهٔ ابراهيم رشيدپور، ص ۳۸، تهران ۱۳۴۵.


مک‌لوهان در ميان وسايل الکترونيکى براى تلويزيون نقش بسيارى قائل است. او معتقد است که اين وسيله ضمن آنکه همه مزاياى وسايل ديگر را در بر دارد، با افزودن بيان تصوير به آنها، قدرت نفوذ فوق‌العاده‌اى به‌دست آورده است. او بر اين باور بود که ”تلويزيون قادر است نه تنها در يک کشور، بلکه در سراسر يک منطقه و حتى در يک قاره ”جوى احساس برانگيز“ پديد آورد.“٭


٭ بيريوکف، ن.س. ”تلويزيون و دکترين‌هاى آن در غرب“، ترجمهٔ محمد حفاظي، ص ۱۴۵، انتشارات مرکز مطالعات رسانه‌ها، تهران ۱۳۷۲.


مک‌‌لوهان در تحولات آيندهٔ زندگى بشري، براى وسايل الکترونيکى در زمينه‌هاى مختلف صنعتي، آموزشى و فرهنگى نقش تعيين‌کننده‌اى قائل است و در آثار گوناگون خود همه جا به آن اشاره دارد.


”مک‌لوهان روش آموزشى را با واقعيت‌هاى دنياى امروز سازگار نمى‌داند. او بحران‌هاى دانشگاهى موجود جهان را ناشى از عدم انطباق نظام آموزشى با شرايط ارتباط الکترونيکى مى‌داند و در اين زمينه توصيه مى‌کند که براى تأمين نيازمندى‌هاى جوامع کنوني، لازم است در روش‌ها و برنامه‌هاى آموزشى تجديدنظر گردد. او معتقد است که عصر ما دستخوش انقلاب شده است و علت بحران‌هاى دانشگاهى نيز مانند ساير موارد، ناديده انگاشتن تحولاتى است که از رسانه‌هاى الکترونيکى حاصل شده است.


او مى‌گويد: ”پاره‌پاره کردن - تخصصى کردن - توليد و عرضهٔ محصولات بسته‌بندى شده در آينده، از بين خواهد رفت و اصالت و تنوع جايگزين آنها خواهد شد و به‌ويژه راه براى مشارکت واقعى کليه افراد باز خواهد شد.“٭


٭ کازنو، ژان”قدرت و تلويزيون“ ترجمهٔ على اسدي، ص۴۳.


ُاو بر آن است که هدف آموزش و پرورش بايد به‌ويژه آن باشد که اصالت و ابداع را به انسان بازگرداند و آن را تقويت کند. مک‌لوهان دانشگاه‌هاى فردا را بدين‌گونه مجسم مى‌کند که دانشجويان در آن، آزادانه رشد و تکامل خواهند يافت و دوگانگى ميان کار و فراغت از بين خواهد رفت. آموزش در آينده، هم از طريق برنامه‌هاى آموزشى راديو و تلويزيون به وسيلهٔ ماشين‌هاى الکترونيک و معلمان انجام خواهد گرفت. مغزهاى الکترونى در دانشگاه‌هاى آينده بسيارى از وظايف استادان را برعهده خواهند گرفت؛ پرسش‌هاى درسى دانشجويان به‌وسيلهٔ مغزهاى الکترونى و پاسخ‌هاى لازم نيز از طريق اين دستگاه‌ها مطرح خواهد شد.٭


٭ کازنو، ژان”قدرت و تلويزيون“ ترجمهٔ على اسدي، ص۴۳-۴۲