وسايل ارتباط جمعى نزديکى سليقه‌ها، خواست‌ها و انتظارات تمامى ساکنان يک جامعه را موجب مى‌شوند. خروج جوامع از عصر محدوده‌هاى جدا يا تک افتاده (۱) (Isolates) را موجب مى‌گردند. همين روند است که ژان کازنو و بسيارى ديگر از آن با عنوان توده‌سازى (Massification) ياد مى‌کنند. اين اصطلاح که بعدى مستهجن دارد و روندى نامطلوب از آن بر مى‌آيد، بدين معنا است که با ورود وسايل ارتباط جمعى به جامعه، خرده فرهنگ‌ها، فرهنگ‌هاى خاص و مجزا، ناپديد مى‌شوند و به نوعى تمامى ساکنان يک جامعه تشابه مى‌پذيرند و در سبک زندگي، علايق و خواست‌ها از الگوهاى مشابهى که وسايل ارتباط جمعى به آنان مى‌دهند، برخوردار مى‌شوند. کازنو اين روند را توده شدن تمامى مردم در يک محدودهٔ جغرافيائى با مرزهاى ملى مى‌داند. کاردينر (Kardiner) و لينتن (Linton)، با عنوان شخصيت اساسي (۲) (Basic Personality) موجبات اندازه‌گيرى همين روند را فراهم مى‌سازند، به زعم آنان شخصيت اساسى عبارت است از ويژگى‌هاى مشترک تمامى مردمى که در يک مرز و بوم حيات مى‌گذرانند. در عصر ارتباطات، اين ويژگى‌هاى مشترک افزايش مى‌يابند. دولت براى اولين بار در تاريخ از مرز فئوداليسم و دوران‌هاى ملوک‌الطوايفى به راحتى بيشترى مى‌گذرد و قدرتى بى‌نظير در راه پخش خواسته‌ها و انديشه‌هاى خود بين تمامى مردمان آن مى‌يابد. به‌نظر ما در اولين برخورد جامعه با وسايل ارتباط جمعي، روند فوق‌الذکر پديد مى‌آيد، اما در مراحل بعد چنين نيست.


(۱) منظور مناطقى از يک جامعه است که به جهت صعب‌العبور بودن راه‌ها و ديگر ويژگى‌هاى جغرافيائى از بطن کال جامعه جدا مى‌مانند و خود فرهنگى مجزا بنا مى‌کنند. اين مناطق را تک افتاده‌هاى جغرافيائى (Gergraphical Isolates) مى‌خوانند. علاوه بر اين، در يک جامعه خاص، شاهد تک‌افتاده‌هاى فرهنگى نيز هستيم: قبايلى چند که روابط خود را با کل جامعه گسيخته‌اند و در لاک خود حيات مى‌گذرانند. اينان داراى اقتصادى خاص هستند که معمولاً اقتصاد معيشتى (Economy of Subsistence) خوانده مى‌شود. در اين اقتصاد و برخلاف اقتصاد مبتنى بر مبادله يا بازار، هرکس مايجتاج خود را توليد مى‌کند. بدان اقتصاد بخور و نميز نيز اطلاق مى‌شود. معمولاً مردم محدوده‌هاى بسته يا تک‌افتاده‌هاى فرهنگى در برابر خارجيان يا آنان که جدا از آنان هستند و بيگانه خوانده مى‌شوند احساس خاصى دارند که بدان بيگانه ناخواهى يا بيگانه هراسى (Xenophobia) اطلاق مى‌شود و خود موجبات عدم آميزش آنان را با ديگر انسان‌ها فراهم مى‌سازد و اقتصاد معيشتى را به اقتصاد خود بسنده (Autarcy) يا بسته مى‌کشاند. در درون اين محدوده‌هاى بسته، فرهنگى بدوي، بدون پويائى و در حد پاسخگوئى به نيازهاى ساده و اوليه انسان‌ها تکوين مى‌پذيرد. انباشت فرهنگي، تعالى و ارتقاء فرهنگ کند است و جامعه در حالتى شبه ايستا روزگار مى‌گذراند. مايه وحدت اين مرد به‌اصطلاح ابن‌خلدون عصبيت قومى است و هم آن است که هويت آنان را تشکيل مى‌دهد. چنانچه از فرزندان قبيله سؤال شود: شما از آن کدام ملت هستيد؟ به شما نام قبيله خود را يادآور مى‌شوند. رسوخ وسايل ارتباط جمعى به اين محدوده‌ها باعث پيدائى آگاهى از جهان و جامعه‌اى وسيع‌تر به نام ملت مى‌شود. تمايز وسيع ساکنان يک ملت را ناپديد مى‌سازد، اقتصاد باز و به هم‌پيوسته شکوفا مى‌شود و عصر همبستگى اورگانيک به بيان دورکيم تحقق‌پذير مى‌گردد.


(۲) خصوصيات فکرى و عقيدتي، نظرى و همچنين الگوهاى رفتارى و ساخت‌هاى شناختى (Cognitive Structures) است که از آغاز در انسان تجلى مى‌يابند و تا پايان عمر با تغييراتى اندک برجاى مى‌‌مانند. اين ويژگى‌ها از سوئى هويت شخص را مى‌رسانند و از سوى ديگر نوعى تشابه بين آنان که در قومى خاص حيات آغاز نموده و تحت‌تأثير عواملى يکسان با جامعه پيوسته‌اند، پديد مى‌آورد.


در آغاز کاردينر (A.Kardiner)، در اثر خود با نام ”فرد و جامعه‌اش“ اين مفهوم را به کار برد و از آن ويژگى‌هاى روانى و رفتارى که از تماس با نمادهائى يکسان نظير زبان و... حاصل مى‌شوند، مستفاد داشت. باز در اثر ديگرى تحت عنوان ”مرزهاى روانى جامعه“ که به همراه لينتن (R.Linton)، تهيه گرديد، شخصيت اساسى را همچون ابزار يا وسيله مؤثرى در جهت انسجام جامعه و پيدائى حداقل وفاق مى‌داند.


در اين معنى، شخصيت اساسى با مفاهيمى چون منش ملى (National Character)، شخصيت نمائى (Modal Personatity)، منش اجتماعى (Social Character)، و شخصيت استاندارد شده ( Standardized Personality)، نزديکى دارد، هرچند که تمايزى اندک اين مفاهيم را از يکديگر جدا مى‌سازد. بين منش ملى و شخصيت اساسي، تمايزهائى ظريف وجود دارد، از جمله اينکه منش ملى را در مورد ملل جديد به کار مى‌برند، حال آنکه شخصيت اساسى را بيشتر در مورد گروه‌‌هاى کوچک، جوامع ابتدائى و... به کار برده‌اند. همچنين، مفهوم شخصيت نمائى بيشتر بعدى آمارى دارد و الگوئى از شخصيت را مى‌رساند که بيشترين فراوانى را در جامعه دارا است.