ارسطو فيلسوف يونانى شايد اولين انديشمندى باشد که ۲۳۰۰ سال پيش نخستين بار در زمينهٔ ارتباط سخن گفت. او در کتاب مطالعهٔ معانى بيان (ريطوريقا) (Rehtoric) که معمولاً آن را مترادف ارتباط مى‌دانند، در تعريف ارتباط مى‌نويسد:


ارتباط عبارت است از جست‌وجو براى دست يافتن به کليهٔ وسايل و امکانات موجود براى ترغيب و اقناع (Persuasion) ديگران (Rhys.1946.p6).


شايد بسيارى از تعريف‌هائى که براى ارتباط ارائه شده تا حدودى از تعريف ارسطو سرچشمه گرفته باشد. تعريف زير که شايد تشابه بيشترى با تعريف ارسطو داشته باشد به‌عنوان نمونه ذکر مى‌شود.


ويلبر شرام در کتاب فراگرد و تأثير ارتباط جمعى مى‌گويد:


در فراگرد ارتباط به‌طور کلى ما مى‌خواهيم با گيرندهٔ پيام خود در يک مورد و مسئلهٔ معين همانندى (اشتراک فکر) ايجاد کنيم (Schramm.1954.p3).


گروهى از انديشمندان ارتباط در تعاريفى که ارائه داده‌اند، مسئلهٔ ترغيب و اقناع يا همانندى و اشتراک فکر را با ابعاد گسترده‌تر و به‌‌صورت تأثير مطرح کرده‌اند. براى نمونه مى‌توان گفته‌ٔ تئودورنيو کامب (Theodore Newcomb)، را در کتاب روانشناسى اجتماعى ذکر کرد، او پذيرش تأثير را مهم‌ترين مسئله در ارتباط دانسته است، ”هرگاه شخصى تأثيرى ( Impression) را بپذيرد که ديگرى در مورد او اراده کرده است. دومى با اولى ارتباط برقرار کرده است.“ Newcomb.1950.p269)“.


نيوکامب مثالى مى‌زند که اگر همسايه‌اى انباشته شدن آشغال را پشت حياط خلوت خانه‌اش مجاز شناخت، به‌طور آگاه يا ناآگاه، با همسايهٔ خود در مورد چيزى ارتباط برقرار کرده است.


جورگن روش نيز در کتاب ارزش‌هاى ارتباط و فرهنگ بر موضوع تأثير در ارتباط تأکيد کرده است. او ارتباط را فراگردهائى مى‌داند که بر مبناى آن انسان‌‌ها همديگر را تحت نفوذ (Influence)، قرار مى‌دهند (Ruech.1951.p5).


کلودشنن در کتاب نظريه‌هاى رياضى ارتباط مى‌نويسد:


ارتباط عبارت است از تمام روش‌هائى (Procedures)، که از طريق آن ممکن است ذهنى بر ذهن ديگر تأثير بگذارد. اين عمل نه تنها با نوشته يا صحبت کردن بلکه حتى با موسيقي، هنرهاى تصويري، تئاتر، باله و عملاً تمام رفتارهاى انسانى عملى است (Schannon.1949.p6).


برخى ديگر از کارشناسان ارتباطات، مسئلهٔ تأثير را در تعريف خود به‌صورت محرک و پاسخ (Stimulus-Respones)، مطرح کرده‌اند: تعريف کارل هاولند در کتاب ارتباطات اجتماعى را مى‌توان به‌عنوان نمونهٔ اينگونه تعريف‌ها ذکر کرد:


ارتباط عبارت است از فراگرد (Process)، انتقال يک محرک (معمولاً علامت بياني) از يک فرد (ارتباط گرا)( Communicator)، به فردى‌ ديگر (Communication)( پيام‌گير) به‌منظور تغيير رفتار او (Hovland,1948.p371).


ديويد برلو، در تعريف خود از ارتباط، بر پاسخ و بازتاب تأکيد بيشترى کرده است. او مى‌گويد:


ارتباط برقرار کردن عبارت است از جست‌وجوى پاسخ از سوى گيرنده (Berlo,1960وp62).


دانشمندانى چون آزگود عمل تأثيرگذارى و تأثيرپذيرى را نه فقط بين افراد بلکه بين سيستم‌ها مطرح کرده‌اند. آزگود مى‌گويد: ”وقتى ما ارتباط برقرار مى‌کنيم که يک سيستم يا يک منبع روى حالت و چگونگى يا اعمال سيستم ديگر تأثير بگذارد. مقصد يا دريافت‌کننده از طريق انتخاب علائم متناوب که مى‌تواند در کانال حمل شود با فرستنده مرتبط مى‌شود. در روياروئى با سيستم‌‌هاى ارتباط انسانى معمولاً ما علائمى مى‌فرستيم که پيام محسوب مى‌شوند. اينها اکثراً (نه الزاماً، در همهٔ موارد) به‌صورت پيام‌هاى زبانى و بيانى هستند“ ( Osgood,1957,p272).


گروه ديگرى از انديشمندان ارتباط، مسئلهٔ تأثير و يا جريان محرک و پاسخ را در تعريف ارتباط به‌صورت انتقال معنى مطرح کرده‌اند. به‌عنوان نمونه، هنرى ليندگرن در کتاب هنر ارتباط انسانى مى‌گويد: ”ارتباط از ديدگاه روانشناسى فراگردى است حاوى تمام شرايطى که متضمن انتقال معنى باشد“( Lindgren,1953,p135).


ليندگرن در تعريف خود بيشتر بر انتقال معنى تکيه کرده است. از نظر او اينکه اين معنى‌ها به چه ترتيب منتقل خواهند شد، چندان مطرح نيست.


رايت نيز در تعريف خود همچون ليندگرن مسئلهٔ انتقال معنى را مطرح کرده است: ”ارتباط فراگرد انتقال معنى بين دو فرد است“ (Wrirht ,1959,p11).


لارسن مسئلهٔ معنى را بيشتر شکافته و تعريف دقيق‌ترى ارائه داده است او مى‌نويسد:


ارتباط دلالت بر فراگردى مى‌کند که از طريق آن يک سرى معنى‌هاى نهفته شده در بطن يک پيام، به طريقى تغيير پيدا مى‌کند که معنى دريافت شده برابر با آنهائى است که شروع‌کنندهٔ پيام، قصد آن را داشته است (Buhler ,1974,p27).


ميکى اسميت، در ارائه‌ٔ مدل ارتباطى خود، تعريفى براى ارتباط آورده که در آن به انتقال حافظه‌ها در ارتباط نيز اشاره شده است او مى‌گويد:


ارتباط عبارت است از فراگرد انتقال اطالاعات، احساس‌ها، حافظه‌ها و فکرها در ميان مردم (Smith,1988,p7).


مافيوس اسميت در تعريف ارتباط مى‌گويد:


هرنوع عملى که به‌وسيلهٔ فردى انجام شود که طى آن فرد ديگرى بتواند آن ر ا درک کند ارتباط ناميده مى‌شود. خواه اين عمل با استفاده از يک وسيله انجام شود يا بدون وسيله (Smith,1946,p297).


برخى ديگر، داشتن علائم مشابه با شيوهٔ مشابه را شرط ارتباط دانسته‌اند لاسول مى‌گويد: ”يک عمل ارتباطى بين دو نفر، وقتى کامل است که آنها از علائم مشابهى با شيوه‌هاى مشابه آگاه باشند“ (Lasswell,1948,p37).


عدهٔ ديگرى از دانشمندان علوم ارتباطات، در تعريف‌هاى خود، عناصر موجود در جريان ارتباط را نيز مورد توجه قرار داده‌اند.


جيمز واتسون، در کتاب فرهنگ ارتباط و بررسى‌هاى وسايل ارتباطي، تعريفى از ارتباط را برگزيده و ارائه داده است. اين تعريف از آن هولت رينه‌هارت و وينستون (Holt Rinehart and Winston) است. اين تعريف نيز تقريباً مشابه تعريف لاسول است:


ارتباط عبارت است از فراگرد توليد محتوائى نمادى از سوى يک فرد براساس يک کد با پيش‌بينى مصرف آن از سوى ديگران براساس همان کد (Watson,1984,p43).


روبرت گوير در کتاب فراگرد ارتباط مى‌گويد:


ارتباط عبارت است از روشى که حداقل متضمن چهار عنصر زيرباشد: ۱. توليدکننده‌اى که ۲. علامت يا نمادى را ۳. براى حداقل يک دريافت‌کننده مطرح کند ۴. و او را درک معنى کند (Goyer,1967,p4).


آرانگارن در کتاب ارتباط انسانى مى‌نويسد:


ارتباط عبارت است از انتقال اطلاعات در محدودهٔ سه چيز، انتشار (Emission)، انتقال (Conduction)، دريافت پيام (Message, Aranguren,1970,p11).