برلو در بحث مربوط به معنى بارها مى‌گويد معنى در درون انسان‌ها است نه در پيام.


اين سؤال مطرح مى‌شود که مقصود از درون انسان چيست؟ البته برلو وقتى مى‌گويد ”... و يا فراموشش مى‌کنيم“ به‌طور ضمنى اشاره مى‌کند که معنى در حافظهٔ انسان است. شواهد مختلف ديگرى نيز اين مطلب را تأييد مى‌کند.


نرمان ل. مان مى‌گويد که بدون يادآوري، لااقل به‌صورت زيست‌شناسانهٔ آن يادگيرى ممکن نخواهد بود زيرا هرقدر در يادگيرى کوشش کنيم همچنان جاى اول خواهيم بود. (مان، ترجمه ۱۳۴۹، ص ۲۴۲).


گراهام‌والاس به اهميت آرشيو و ذخيرهٔ غنى معنى‌هاى موجود در مغز و حافظهٔ انسان اشاره مى‌کند و به‌طور خلاصه مى‌گويد که اگر حادثه‌اى سبب شود که حافظهٔ انسان از مجموع محتوائى که تا آن لحظه به‌دست آورده است خالى شود فاقد هرگونه معنى و هر نوع زبانى خواهد شد (Wallas,1921,p16). نرمال ل.مان نيز مثال مشابهى را ارئه داده است و مى‌گويد اگر آنچه را که فرد بالغ آموخته است از او بازگيريم در اين صورت هرچند فرد، بلوغ طبيعى خود را از دست نخواهد داد ولى از لحاظ روانشناسى به دورهٔ شيرخوارگى برگشت خواهد کرد.... براى چنين شخصى نيک و بد اخلاقى نامفهوم خواهد شد و او فاقد هر نوع وسيلهٔ بيان منظور خواهد بود (مان، ترجمه ۱۳۴۹، ص ۱۸۶). ساچس نيز در تأييد اين مطلب مى‌گويد که در حافظه معنى نگهدارى مى‌شود نه شکل ظاهرى نمادهائى که براى بيان آن معنى به کار رفته است (Sachs,1967,p437).


پس معنى در حافظه است. اما حافظه چگونه‌ عمل مى‌کند؟


سقراط فيلسوف بزرگ يونان، فرآيند به خاطر سپردن يک فکر را در حافظه با عمل علامت‌گذارى به‌وسيلهٔ يک مهرانگشتى روى يک صفحهٔ نرم مومى مقايسه کرده است.


کتاب سايبر نتيک مى‌نويسد: ”تجربه نشان مى‌دهد که همه چيز براى هميشه به مدت طولانى در حافظه نقش نمى‌بندد. غالباً ”اطلاعات تنها“ ”تا فردا“ در مغز انسان باقى مى‌ماند. اين نکته ما را به تقسيم‌بندى حافظه به انواع گوناگون رهنمون مى‌شود. اخبارى که به مغز مى‌رسد نرون‌ها آن را به‌صورت مدارهاى الکتريکى به يکديگر پيوند مى‌دهد و در آنها گردش مى‌کند، اين حافظهٔ کوتاه‌مدت (Short term memory) است. جريان‌هاى گردان در مدارهاى نرونى بر ملکول‌هاى سلول‌هاى نرون تأثير مى‌کند و منجر به ترکيب پروتئين در آنها مى‌شود. هنگامى که علامت تکرار مى‌‌شود، پروتئين به آن عکس‌العمل نشان داده و اخبار را به حافظهٔ درازمدت-مغز- راه مى‌دهد. چنانچه علامت تکرار نشود، مدارها در هم گسيخته و حافظهٔ کوتاه‌مدت قطع مى‌شود“ (پکليس، ترجمه ۱۳۶۳، صص ۷۵-۷۶).


هيلگارد موضوع حافظهٔ کوتاه‌مدت را در نظريهٔ ”دو فرآيندهى حافظه“ (two process theory of memory) توضيح داده است. او مى‌نويسد ”گروهى از روانشناسان نظريهٔ ”دو فرآيندى حافظه“ را مطرح کرده‌اند. براساس اين نظريه ساز و کار حافظه براساس حافظهٔ کوتاه‌مدت (S.T.M)، و بلندمدت (Long term memory . L.T.M) انجام مى‌شود.“ (Atkinson,1971,p82)


هيلگارد مى‌نويسد: ”تفاوت اين دو نوع حافظه شبيه تفاوت بين يادآورى شمارهٔ تلفنى است که ممکن است شما هم اکنون از دفتر تلفن به‌دست آوريد که در آن صورت به حافظهٔ کوتاه‌مدت شما راه مى‌يابد. اما تلفن منزل شما در حافظهٔ بلندمدت شما نگهدارى مى‌شود. در واقع تلفن منزل شما در رديف خاطراتى مثل اسم شما، کلمات و دستور زبان، جمع و ضرب کردن و حوادث مهم زندگيتان جاى مى‌گيرد.


وقتى اطلاعي، مثل نام يک فرد که اکنون به شما معرفى شده است در حافظهٔ کوتاه‌مدت وارد مى‌شود فقط به‌صورت لحظه‌اى باقى مى‌ماند مگر آنکه شما توجه خود را هوشيارانه بر آن اطلاعات متمرکز کرده و به حافظهٔ بلندمدت منتقل کنيد.


کنش بين دو حافظهٔ کوتاه‌مدت و بلندمدت براساس مدل زير انجام مى‌شود.“ (Hilgard,1975,p237).


نظريه دو فرآيندى حافظه
نظريه دو فرآيندى حافظه

در اين مدل، S.T.M به‌صورت يک سيستم به سرعت روبه زوال نشان داده شده در حالى که L.T.M يک ذخيرهٔ دائمى است.


”‌‌اطلاعات به‌طور دائم در L.T.M ضبط مى‌شود. اما توانائى ما براى به‌دست آوردن دوباره آن وابسته به داشتن راهنما (cue)هاى مناسب و کافى است.