آخرين مدل ارتباطى اين بخش، مدل ميکى اسميت (Mickey Smith) است که براى نخستين بار در سال ۱۹۸۸ با عنوان ”مدل ارتباط انساني“ انتشار يافت.


ميکى اسميت، مهندس علوم کاربردى و از محققان با سابقه‌اى است که مدت ۲۶ سال از ۱۹۶۳ تا ۱۹۷۹ در لابراتور شرکت بل، همانجا که کلودشنن، نخستين مدل ارتباطى را طراحى کرد، به تحقيق مشغول بود. او هنگام انتشار مدل خود مديريت بخشى از يک مؤسسهٔ مشابه را عهده‌دار بوده است.


اسميت در مقدمهٔ مدل خود مى‌نويسد: ”مردم حجم عظيمى از اطلاعات را مبادله مى‌کنند. آنها به شيوه‌هاى گوناگون رمزگذارى و از انواع گوناگون وسايل حمل پيام استفاده مى‌کنند. همان‌گونه که در طراحى سيستم‌هاى کامپيوتر، وقتى عوامل کارکردها پيچيده باشند، طراح به هر چه ساده‌تر کردن کارکردها روى مى‌آورد. براى طراحى يک مدل ارتباط انسانى نيز لازم است لايه‌ها و سطوح کارکرد عوامل مربوط به فعاليت پيچيدهٔ ارتباط به‌صورتى مجزا و تک‌تک بررسى شود.“ (Smith,1988,p5)


نويسنده، پس از آن به شرح تفاوت دو نوع ارتباط که او ارتباط ادراکى (Cognitive communication) و ارتباط عاطفى (emotional communication) مى‌نامد، مى‌پردازد: ”در هر مکالمه ميان افراد و در هر زمان، معمولاً دو کانال ارتباطى پرمعنى باز مى‌شود، کانال ادراکى و کانال عاطفي. ارتباط ادراکى وابسته به تعريفى است که از کلمات و جمله‌ها داريم. اين‌چنين ارتباطى عمومى و قابل فهم اکثر مردم است. اما ارتباط عاطفي، وراى زبان قرار دارد و ممکن است در اشارات چهره‌اي، تن صدا، انتخاب کلمات و ساير نشانه‌هاى احساسى جاى گيرد. ارتباط عاطفى اکثراً پيام‌هاى احساسى را حمل مى‌کند، و ارتباط ادراکى بيشتر حامل پيام‌هاى منطقى (logical message) است. اين دو نوع پيام چه از نظر شکل و چه محتواء با يکديگر متفاوت هستند. وقتى ما ديگرى را مى‌فهميم که هر دو نوع پيام و روابط ميان آنها را بفهميم. اما گاهى اوقات ممکن است هر يک از دو کانال، حامل پيامى باشند؛ حاوى اطلاعاتى متضاد با ديگري. از اين‌رو قوانينى که ما براساس آنها، از اين دو کانال براى ارتباط استفاده مى‌کنيم نيز با يکديگر متفاوت خواهند بود. بنابراين انواع کانال‌ها گاهى موازى يکديگر و در بسيارى از موارد مجزا و مستقل از يکديگر عمل مى‌کنند.


حافظه، عامل ديگر مربوط به سيستم‌هاى ارتباطى است. حافظه عبارت است از مشارکت در تجلى فرهنگ. هر يک از ما داراى حافظه‌ايم، حافظه‌اى که محيط را براى تفکر مهيا مى‌کند. ما پيام‌هاى فرهنگى را از طريق ارتباطات مبادله مى‌کنيم و فرهنگ نيز مشارکت در محيط است. مى‌دانيم که هيچ ارتباطى نمى‌تواند بدون حافظه به وقوع بپيوندد. ادراک مستلزم حافظه است ولى خودش حافظه نيست.


سطح کارکردى ديگرى از ارتباطات انسانى و رفتارهاى ارتباطى وظيفه است. وظيفه دلالت مى‌کند برآنچه ما به‌خاطر آن سازمان داده‌ايم؛ يعنى هدف سازمان ما مجموعه‌اى از مفاهيم و قوانين را دربارهٔ يک سازمان شکل مى‌دهيم. هر يک از ما در سازمان جايگاهى دارد و داراى کارکردى در درون آن جايگاه است. اين کارکرد به‌وسيلهٔ قوانين ارتباطى مربوط به آن وظيفه محاط شده است. اين قوانين فقط براى همان وظيفه کاربرد دارد. وظيفه نيز بر محتواء ارتباطى حافظه (گذشته) استوار است. آخرين سطح مجزا در ارتباطات انساني، سطح رمزگذارى نمادى و انتقال دانسته‌ها و داده‌ها (data) است. اين سطح مشتمل است بر مقررات (protocol) زبان. اين مقررات با مقررات ساير سطوح تفاوت دارد. ادراک براى خلق فکر تازه يا مشاهدهٔ فکرهاى قبلى از حافظه استفاده مى‌کند. شناخت و ادراک بدون حافظه نمى‌تواند کار کند. اهميت ادراک سبب مى‌شود که آن را در مدل در بالاترين سطح از سطوح ديگر قرار دهيم (مدل ۱)


اسميت از واژهٔ mission استفاده کرده و اصولاً اين لغت يکى از واژه‌هاى کليدى مدل او است. در فرهنگ‌هاى انگليسى به فارسى براى mission معادل‌هاى متعددى چون مأموريت، حرفه، کا، رسالت و ... آمده است. اما مطالعهٔ متن مدل نشان مى‌دهد که ظاهراً واژ‌ه‌اى چون وظيفه مى‌تواند نماد مناسب‌ترى براى معنى مورد نظر او باشد.


مدل ۱. مقررات پيام‌ها براى تبادل ميان مردم
مدل ۱. مقررات پيام‌ها براى تبادل ميان مردم

بر طبق مدل۱ در شخص سمت چپ مفاهيم و احساس‌ها به‌صورت کلمات رمزگذارى مى‌شوند. کلمات از ميان مردم عبور مى‌کنند و رمزخوانى مى‌‌شوند. عمل رمزخوانى ابتدا در مورد کلمات، بعد احساس‌ها و سرانجام اطلاعات مفهومى (conceptual informations) انجام مى‌شود. بنابراين در مدل ۱ مسير فيزيکى اطلاعات از قسمت چپ بالا به چپ پائين و سپس راست پائين به راست بالا است. فلش‌ها در مدل مذکور کانال حقيقى اطلاعات را نشان مى‌دهد.“ (Smith,1988,p6)


اسميت در مورد نقش فلش‌ها در مدل مى‌نويسد: ”هر يک از اين سطوح با يک فلش دو سويه مشخص شده و مشتمل است بر مجموعه‌اى از قوانين که براساس آن رمزخوانى و رمزگذارى انجام مى‌گيرد و به‌وسيلهٔ افراد فهميده مى‌شود. به همين ترتيب فراگرد عاطفى در يک سخنگو، احساس را رمزگذارى مى‌کند. اين عمل براساس قوانين مشترک احساسى ميان آن دو انجام مى‌شود. قوانينى که شنونده براساس آن پيام‌هاى احساسى (feeling message) را درک کند. مشابه همين وضعيت براى فراگرد ادراکى و شناختى و فراگرد حافظه نيز وجود دارد. اگر ما در اين مقررات مشترک نباشيم نمى‌توانيم در مورد وظيفه، تفکر، احساس‌ها، حافظه، سخن گفتن و حتى جهان فيزيکى (physical world) شريک باشيم. اين مقررات در بحث حاضر اهميت خاصى دارد. اين مقررات کارکردى مجزا از مقررات رمزگذارى دارد.“ (Smith,1988,p6)


اسميت در ادامه تعريفى براى ارتباط ارائه مى‌دهد: ارتباط؛ اطلاعات، احساس‌ها، حافظه‌ها و فکرها را ميان مردم منتقل مى‌کند. بعد توضيح مى‌دهد که اين ارتباط در سطوح مختلف انجام مى‌شود؛ سطح فيزيکى (شنيدن، ديدن، لمس کردن، بوئيدن و چشيدن و رفتار به‌صورتى عمومى و به‌عنوان خروجى) (output)، سطح عاطفى (مراقبت، قدرت، دلبستگي، همدلى و...) سطوح حافظه (تاريخ و فرهنگ)، سطح شناخت (تفکر باهم)، سطوح وظيفه (ما اينجا در حال انجام دادن چه چيزى هستيم؟) و ميان اين سطوح گفتگوئى جريان دارد.