در اينجا برلو صفت موقعيت‌هاى ارتباطى واضح را براى مثال‌هاى فوق انتخاب کرده است و خاطرنشان مى‌سازد که يک مدل بايد در توصيف رفتار ارتباطى يک سازمان پيچيده نيز مفيد باشد. در يک موقع ارتباطى پيچيده‌تر، وظايف رمزگذارى و رمزخوانى اغلب از منبع و وظايف گيرنده جدا هستند. به‌‌طور مشابه، مردم در يک سازمان نقش‌هائى را هم به‌عنوان منبع و هم به‌عنوان گيرنده به عهده مى‌گيرند.


روزنامهٔ يک شهر بزرگ را به‌عنوان يک مثال در نظر بگيريد. کار روزنامه يک شبکهٔ ارتباطى پيچيده است. روزنامه افرادى را که مهم‌ترين شغل آنها رمزگذارى است استخدام مى‌کند. گزارشگرانى که رويدادهائى را در دنيا مشاهده مى‌کنند و آنها را به مرکز سيستم عصبي، کاغذ و سرانجام تحريريه روزنامه منتقل مى‌کنند. وقتى اين پيام‌ها به هيئت تحريريه مى‌رسد تصميم‌هائى از سوى آنان اتخاذ مى‌شود. نتيجهٔ اين تصميم‌ها است که منتهى به چاپ يا عدم چاپ مطلب در روزنامه خواهد شد.


در اينجا بايد توجه داشت که کار رمزگذارى بسيار تخصصى‌تر مى‌‌شود. ويرايشگر، مصحح چاپخانه، حروف‌چين‌ها، چاپخانه‌ها، و روزنامه‌فروشان دوره‌گرد را به کار مى‌گيرد. هر يک بخشى از رمزگذارى و کاناليزه کردن را به عهده دارند و به اين ترتيب پيام روى صفحات روزنامه به مجموعهٔ دريافت‌کنندگان مختلف، يعنى عموم خوانندگان خواهد رسيد.


در روزنامه مسئوليت ارتباط براساس تخصص تقسيم‌بندى مى‌شود. بعضى از افراد جنائى نويس هستند، عده‌اى ورزشى نويس .... به هر حال هرکدام مسئول رمزگذارى پيام‌هائى خاص هستند. به اين ترتيب روزنامه يک مثال از يک شبکهٔ ارتباطى است. (Berlo,1960,p35)


برلو در اينجا به حاشيه‌هاى زيادى که چندان مربوط به مدل سادهٔ او نيست و در متن مدل نيز انعکاسى ندارد مى‌پردازد. مثلاً تفکيک اطلاعات اصلى (originate information) و اطلاعات تفسيرى (interpreting informatioin) را در روزنامه مطرح مى‌کند. يا اينکه در هر لحظه منبع و گيرنده مى‌توانند به‌طور هم‌زمان يکسان باشند. به‌هر حال آنچه برلو به اين مطالب مى‌افزايد عملاً جائى در مدل او ندارد. در قسمتى ديگر، برلو کوشش در توجيه خواننده مى‌کند که چرا در مدل او پارازيت جائى ندارد.


براى توجيه اين مطلب ابتدا هدف از ارتباط را توضيح مى‌‌دهد و مى‌نويسد: ”مى‌توان هدف از ارتباط را چنين دانست که يک ارتباط‌گر، اميدوار است که ارتباط آن بالاترين حد صحت (High-fidelity) را داشته باشد.“


برلو اين بالاترين حد صحت را چنين توضيح مى‌دهد که وقتى رمزگذارى در بالاترين حد صحت انجام شود بيان معنى (express the meaning) منبع‌ به‌طور کامل انجام خواهد شد. يا بالاترين حد صحت رمزخوانى آن است که با دقت کامل يک پيام براى گيرنده ترجمه شود. (Berlo,1960,p40)


در اينجا برلو از شنن و ويوور ياد کرده است و مى‌نويسد: شنن و ويور به هنگام صحبت دربارهٔ صحت ارتباط الکترونيکى مفهوم پارازيت را معرفى کرده‌اند. آنگاه مى‌افزايد: ما عادت کرده‌ايم که پارازيت را يک سر و صداى درهم و آشفته بدانيم. مثل پيام‌هائى که مزاحم پيام‌هاى ديگر مى‌شوند. شنن و ويوور پارازيت را عملى مى‌دانند که کيفيت يک مخابره را خراب مى‌کند. اما ما (مقصود برلو) مى‌توانيم پارازيت را به‌طور گسترده شامل عواملى بدانيم که در هر يک از اجزاء ارتباطى مى‌توانند باشند.


پارازيت و صحت ارتباط مانند يک سکهٔ دورو هستند. برطرف کردن پارازيت سبب افزايش ميزان صحت مى‌شود. برخى از نوشته‌هاى دربارهٔ ارتباطات، صحبت از پارازيت مى‌کنند و برخى از صحت. اينجا همان شکل طبقه‌بندى مطرح است. همان‌طور که يکى از دانشجويان جائى نوشت که پارازيت آن چيزى است که شما وقتى کار ارتباط انجام نگرفت به کار مى‌بريد و صحت آن چيزى است که وقتى ارتباط انجام شد به کار مى‌بريد. (Berlo,1960,pp40-41)


به اين ترتيب برلو از آوردن جزء ديگرى به جز همان شش جزء اصلى ارتباط در مدل خود خوددارى مى‌کند.