|
استفاده از اشياء براى ارسال پيام به نحوى که بتوان علائم و اشارات را به فاصلههاى دور فرستاد، حتى در نزد ملل فاقد خط نيز رايج بوده است. رؤساى جوامع اوليه مجبور بودهاند اطلاعاتى دربارهٔ ذخيره آذوقه، ابزار، تعداد احشام داشته باشند، به خاطر سپردن همه اين اطلاعات فراسوى توانائى بشر بود. بعدها در اثر ضرورت ارسال خبر به مسافتهاى طولانىتر حجم و پيچيدگى خبرها براى حافظهٔ خبردهنده مشکلتر شد. آن اصول پيشپاافتادهاى را که ملل غيرمتمدن براى اين منظور به کار مىبردند، علم معاصر به اصطلاح خط اشيائى نامگذارى مىکند.
| |
|
|
|
بازماندههائى از اين اشکال ابتدائى خبررسانى در شعور انسان متمدن معاصر نيز وجود دارد. به کمک اشياء مىتوان مفاهيمى را نشان داد. مثلاً در مناطق کشت انگور، خوشه انگور نشانه انبار شراب است. لباس سياه نشانه آن است که کسى فوت کرده است. حلقه در انگشت يعنى متأهل هستم. نشانههاى نظامى بيانگر رتبه حامل آنها است و پرچم کشورها يا رنگى خاص، نمايانگر خط اشيائى بوده است. در باره خط اشيائى در دنياى معاصر مىتوان از زبان گلها و زبان تمبرهاى پُستى نيز نام برد. در جاهائى که امکانات خبررسانى وجود ندارد خط اشيائى نقش مهمترى دارد هرودت (Harodotus) در قرن چهارم مىنويسد، داريوش که به قهر وارد سرزمين اسکيفها سکاها شده بود، نامههاى ”اشيائي“ متشکل از پرنده، موش، قورباغه و پنج تير از آنها دريافت کرد که مفهوم آن چنين است:
| |
|
|
|
”اگر شما چون پرنده در آسمان نمىپريد، چون موش به زير زمين نمىخزيد و مانند قورباغه در آب نمىجهيد، پس فرار از اين تيرها براى شما ميسر نيست“.
| |
|
|
|
خبررسانى پيچيدهترى در استراليا با فرستادن چوبهاى قاصد انجام مىگرفته است. اين چوبهاى مدور يا تختههاى گرد را که بر روى آنها نشانههائى با درجات و پيچيدگى گوناگون حک مىشد به قاصد مىدادند تا هنگام ارائه خبر، معنى دقيق پيام را به او يادآورى کند. يکى از اشکال خط اشيائى ”لوح چوبي“ بوده است. لوحههاى چوبى در آلمان، زمانى که خواندن و نوشتن مورد استفاده بود، براى ضبط ميزان بدهى و طلب استفاده مىشد. لوحه را بعد از علامتگذارى از طول مىبريدند و نيمى از آن را قرضدهنده و نيم ديگر را قرضگيرنده در اختيار مىگرفت. هر دو تکه کاملاً به هم شبيه بود، شباهت براى اطمينان از مبلغ ضبط شده روى چوب، ضرورت داشت. طوايف غيرمتمدن بسيار با مقاصد کم و بيش مشابه، از اين خط بر روى لوحه چوبى استفاده کردهاند. تا همين اواخر در ايران فروشندههاى دورهگرد بىسواد جهت ضبط ارقام، از چوبهائى نشانهدار استفاده مىکردند که به ”چوب خط“ معروف بود.
| |
|
|
|
استفاده از چوب خط نزد ساير ملل هم معمول بوده است. بعد از خط اشيائى ”خط انديشه نگارى تصويري“ اختراع شد. براى انسانهاى اوليه تصوير اشياء به مثابه خود اشياء بود؛ يعنى خط اشيائى و خط تصويرى از نظر آنها در واقع يک چيز بود. ليکن با جدا شدن خط تصويرى از خط اشيائى و حکّ اشکال بر روى اجسام گوناگون مثل سنگ، لوحه گِلي، لوحه چوبى و يا صفحه کاغذ به عنوان ابزار خط، قدمى اساسى و مهم به سمت خط در مفهوم دقيق آن برداشته شد. تصوير تيرى که در سمت معينى کشيده شده مانند علائم معمولى جادهها اين مفهوم را به آسانى بيان مىکند و به ما مىگويد که ”اگر از سمت نشان داده بروى به فلان جا مىرسيد“ نمونههاى بسيارى از اين خط وجود دارد، مثلاً درخواست هفت قبيله سرخپوست به شکل توتمهاى آنها به کنگره آمريکا مبنى بر استفاده از حق ماهيگيرى در درياچهاى ديده مىشود.
| |
|
|
|
خطهائى که چشمها و قلبهاى پرندگان را بر هم متصل مىکند نماد قبيله اصلى و ساير قلبها و چشمها يعنى قبايل ديگر نشان دهنده وحدت اين قبايل است. خطى که چشم ”قبيله عمده“ را به درياچه متصل کرده است درخواست قبايل را بيان مىکند. خط اشيائى و خط تصويرى در مفهوم خاص اين کلمه، خط به شمار نمىروند، کليه اينها تحولات ما قبل خط هستند که به کمک آنها تنها مىتوان مفهوم کلى خبر رسانى ولى نمىتوان صوت آن را ادا کرد. تنها زمانى مىتوان سخن گفت که خبر به يارى کلمه بيان شود ولى مهم نيست که اين خط چگونه باشد؛ واژهاي، هجائى يا خط صوتى.
| |
|