همواره اين فرضيه در مورد محتواى سرگرم کنندهٔ رسانه‌ها به‌ويژه تلويزيون يا به‌عبارت ديگر، تماشاى تلويزيون براى سرگرمى مطرح است که اين‌گونه استفاده از رسانه، اساساً نشانهٔ نياز به آرامش است. شکّى نيست که بسيارى از بينندگان تلويزيون بعد از روزى پرتنش، مى‌خواهند چيزى را تماشا کنند که آنها را آرام سازد. درتحقيقات بسيارى اين فرضيه تأييد شده است.



چنانکه زيلمن مى‌گويد: از اين ديدگاه بايد به تلويزيون با ديد پادزهرى در مقبل جدال براى بقاى درون جامعه نگريست. از سوى ديگر، نتايج تحقيقات نشان مى‌دهند که تماشاى برنامه‌هاى سرگرم کنندهٔ تلويزيون با هدف دستيابى به هيجان، يا به‌عبارت ديگر، ارضاى نياز به هيجان، صورت مى‌گيرد. مى‌توان گفت بسيارى از بينندگان به‌منظور رهايى از وضعيّتى يکنواخت و خسته کننده، خود را درمعرض محرک‌هاى متفاوت تلويزيونى قرار مى‌دهند با اين اميد که برانگيخته شوند.


اين يافته‌ها را نمى‌توان ضد و نقيض دانست، بلکه بايد توجه داشت که استفاده از تلويزيون براى سرگرمى دو حالت هيجانى براى مخاطب فراهم مى‌سازد. از يک سو، مخاطبى که روزى پرتنش را پشت سر نهاده، احتمالاً مى‌خواهد با تماشاى تلويزيون آرامش يابد و از هيجان‌هاى ناخوشايند خود کاسته شود؛ از سوى ديگر، مخاطب ديگرى که روزى يکنواخت و کسل کننده را گذرانده است. با تماشاى برنامه‌هاى مهيّج مى‌خواهد از کسالت روز خسته‌کنندهٔ خود خارج شود؛ هر مخاطبى نيز ممکن است در موقعيّتى براى تهييج، تلويزيون تماشا کند و در موقعيّتى ديگر، براى دستيابى به آرامش و کاهش سطح هيجان.


به‌هر حال، آنچه بينندگان و تحليل‌گران رسانه‌ها در مورد آن هم‌رأى هستند، اين است که تلويزيون به‌شدّت بر حالات برانگيختگى بيننده اثر مى‌گذارد و در نتيجه، بر رفتارهاى عاطفى و هيجانى او نيز تأثيرگذار است. اخيراً به اين مقوله از تماشاى تلويزيون توجه شده است و طى چند سال اخير، ديدگاه‌هاى بسيارى در اين زمينه تکامل يافته و مفهوم‌سازى شده است؛ به‌علاوه، روش‌هاى اندازه‌گيرى حالات هيجانى نيز ابداع شده، تکامل يافته و روايى مطلوب را کسب کرده‌اند.


به نياز به برانگيختگى بنگريم، نمى‌توان منکر اين واقعيّت شد که زندگى روزمره در جوامع مدرن به‌شدّت تنش‌زا است؛ در نتيجه، فردى که از يک روز کارى پرتنش به منزل باز مى‌گردد، در سطح بالايى از برانگيختگى است. همچنين، شکّى نيست که زمينهٔ ايجاد اين برانگيختگى شرايط روان‌شناختى است، مثل نوعى درگيرى شناختى که ادامه يافته و باعث شده است فرد احساس تنش کند. هر محرکى که ذهن را از اين درگيرى رهايى بخشد، در کاهش سطح برانگيختگى مؤثر خواهد بود و در نتيجه، احساس رهايى و فراغت را در پى خواهد داشت.


تماشاى تلويزيون همانند ديگر فعاليّت‌ها (چون گل‌کاري، حل جدول، معما و غيره) نيز ممکن است اين احساس را به‌وجود آوردو منابع کافى براى مقايسهٔ تماشاى تلويزيون با ديگر فعاليّت‌ها در اين ارتباط وجود ندارد؛ اما مى‌توان گفت تماشاى تلويزيون بيش از ديگر راه‌ها به کسب آرامش کمک مى‌کند.


زيلمن و جانسون (Johnson) (۱۹۷۳) بر مبناى يافته‌هاى تحقيق خود (رسانه - خشونت)، الگوى نظرى ساده‌اى براى اين فرآيند عرضه کردند؛ مبناى اين الگو، فردى که به دليلى برانگيخته شده است و در حالت عصبانيّت آمادگى بروز رفتارى خصمانه را دارد، درمقابل رسانه قرار مى‌گيرد. در اين حال، رسانه توان بالقوه‌اى دارد که در فرآيند مداخله کند. اين توان را توان مداخله کننده خوانده‌اند. مداخلهٔ رسانه به اين‌صورت است که فرد را درگير مى‌سازد و او را از نارضايى و اجرايى افکار انتقام جويانهٔ خود منصرف مى‌سازد و در نتيجه، سطح برانگيختگى او کاهش مى‌يابد. حال اينکه رسانه تا چه حد اثرگذار است خود به دو عامل بستگى دارد:


۱. توانايى جلب مخاطب بدون درنظر گرفتن تجربهٔ برانگيزنده


۲. رابطهٔ رسانه با وجوه حائز اهميّت تنش مخاطب


به‌قول زيلمن درصورتى که محتواى رسانه با زمينه‌اى که موجب برانگيختگى مخاطب شده است ارتباط نزديک داشته باشد، به جاى کاهش برانگيختگى او آن را تقويّت مى‌کند و در نتيجه، چنين پيامى که ممکن است در جلب مخاطب برانگيخته شده، بسيار توانا باشد، قادر به آرام کردن مخاطب نيست (به‌دليل وجود عامل دوم). به‌اين ترتيب مى‌توان چنين نتيجه‌گيرى کرد که برنامه‌هاى پرهيجان (به‌ويژه اگر زمينهٔ هيجان با زمينهٔ هيجانى مخاطب نزديک باشد)، کارکردى آرامش‌بخش براى مخاطب ندارند، در حالى که برنامه‌هاى خنثى هم سطح برانگيختگى را کاهش مى‌دهند و هم رفتار خشونت‌بار را کم مى‌کنند. به‌عبارت ديگر، مى‌توان گفت درصورتى که فرد عصبانى برنامه‌هايى را تماشا کند که محتواى آن با موضوع خشمگين ‌کنندهٔ او ارتباطى ندارد، آرامش مى‌يابد و در نتيجه، رسانه از اين طريق رفتار ضد اجتماعى او را مهار مى‌کند.