در سراسر طول تاريخ، ايدهٔ آموزش رسانه‌هاى جمعي به‌عنوان آموزش منظم آکادميک، ره‌هاى دشوارى را طى کرده است. طى بيست و پنج سال گذشته، نياز به آموزش از طريق رسانه‌ها، همواره اقرار شده است، اما تا سال‌هاى اخير هنوز نشانه‌اى از تحقق آن ديده نمى‌شد. اهميتى که براى آموزش رسانه‌هاى جمعى احساس مى‌شود، تنها از نگرانى‌هاى عمومى دربارهٔ تأثيرات بسيار مضر تلويزيون بر هوش، اخلاقيات يا پرورش اجتماعى کودکان، نشئت نمى‌گيرد، بلکه همچنين از شناخت نيازهاى موجود در درون صنعت رسانه‌هاى جمعي، به‌کارکنانى آموزش ديده‌، ناشى مى‌شود. اگرچه آموزش سنتى رسانه‌ها در بريتانيا، بر انتقاد از بردون‌ده رسانه‌ها و نيز بر ايدئولوژى‌هاى غالبى که توليدات آن را تقويت مى‌کند، متمرکز بوده است نه بر ارائه برنامهٔ منظم آموزشى حرفه‌اى متناسب با نيازهاى سازمان‌هاى رسانه‌اي.


جستجو براى يافتن نيازهاى مهارتى صنايع رسانه‌هاى جمعى در خلال دههٔ ۸۰، بر امر نياز به‌شکلى از آموزش رسانه‌اي، که آموزش حرفه‌اى يا پيش‌حرفه‌اي (pre - vocational) ارائه مى‌کرد، تأکيد ورزيد و به‌اين ترتيب به‌ايجاد پايه‌هاى مهارتى غنى‌تر که براساس آن صنايع رسانه‌اى مى‌توانستند کانون توجه واقع شوند، کمک مى‌کرد. اين ايده جديد مورد توجه همگانى آموزشگران رسانه‌ها قرار نگرفت. آنها مى‌ترسيدند که مبادا چنين تأکيد زيادى بر آموزش عملي، از حنبه‌هاى انتقادى و تئوريک واحدهاى درسى سنتي، که به‌مثابهٔ بخش مرکزى آموزش متعادل و جامع رسانه‌ها نگريسته مى‌شدند، بکاهد.


على‌رغم انتقادها، در بريتانيا دوره‌هاى درسى جديد درباره رسانه‌هاى جمعى در سطح A و در جي.سي.اس.اى (GCSE) و در سطوح گيلدز (Guilds)، سيتى (City) و بي.تي.اي.سى (BTEC) به‌سرعت رشد کرده است. مطالعه نهادهاى رسانه‌اى هم‌اکنون جزء کليدى مطالعات رسانه‌ها را در سطح A و جي.سي.اس.اى شکل مى‌دهد، و حتى در آموزش رسانه‌هاى جمعى در سطح مدارس ابتدايى ديده مى‌شود. علاوه بر اين دوره‌هاى درسى که به‌طور رسمى اعلام شده، ديگر دوره‌هاى درسى عملى رسانه‌هاى جمعي، از طريق طرح‌هايى ارائه شده که قصد آن فراهم کردن امکان دستيابى کودکان محروم به امکانات آموزشى است، کودکانى که نمى‌تواند از طريقى ديگر به‌آنها آموزش رسمى داد.


يکى از مشکلات اصلى موجود بر سر راه توصعهٔ همهٔ اين روش‌ها در آموزش رسانه‌اي، نبودن ارتباط لازم بين آموزشگران و دست‌اندرکاران صنعت رسانه‌اى بوده است. براى اينکه واحدهاى درسى آموزش رسانه‌اي، بيشترين تأثير را داشته باشند، لازم است که اين واحدها با نيازهاى صنايع رسانه‌هاى جمعى هماهنگ باشد. صنايع رسانه‌هاى جمعى از کارمندان بالقوهٔ خود چه انتظارى دارد؟ بايد چه نوع تعادلى بين جنبه‌هاى نظرى يا انتقادى واحدهاى رسانه‌اى و عناصر آموزش يا حرفه‌اى يا عمل آنها به‌وجود آورد؟ اين‌طور نيست که تسلط رهيافت‌هاى انتقادي بتواند به‌نوعى نيازهاى اين صنعت را برآورده سازد. با اين وجود، رهيافتى نيز که آموزش عملى را به‌شدت مد نظر قرار داده باشد، ممکن است نتواند آموزشى کامل و متنوع، آن‌چنان که از يک واحد درسى آکادميک جامع و کامل انتظار مى‌رود و قابل تدريس در دانشگاه يا مدارس باشد، ارائه دهد. پيشرفت واقعي، که بتوان از آن در جهت رفع همهٔ نگرانى‌ها بهره گرفت. تنها در صورتى مى‌تواند قابل دسترس باشد که آموزشگران رسانه‌ها و مديران صنعت رسانه‌هاى جمعي، شک دوجانبه و ديرينهٔ خود را به‌جوّى مملو از اعتماد دوجانبه، همکارى و تفاهم مبدل کنند.


آموزشگران رسانه‌ها در برابر ايدهٔ آموزش رسانه‌هاى همگاني، به‌مثابهٔ صرفاً شکلى از آموزش مهارت‌هاى فني، مخالفت کرده‌اند. با اين وجود، برنامه‌هاى درسى رسانه‌هاى گروهى روزبه‌روز بخش‌هاى بيشترى از آموزش عملى را در توليد رسانه‌هاى همگانى خود گنجانده است. جنبه‌هاى عملى آموزش رسانه‌هاى همگانى اين‌طور نگريسته مى‌شده است که امکان خودبيانگرى (Self - expresstion) را در ميان جوانان به‌وجود مى‌آورد، و بنابراين به‌رشد فردى و نيز ارتقاى درک رسانه‌هاى همگانى کمک مى‌کندو جنبه‌هاى عملى مى‌تواند از درون خود، آن دسته از دانش‌آموزانى را که با ديگر اشکال يادگيرى مشکل دارند، مشخص کنند و آنها در پيشرفت مهارت‌هاى اجتماعى و ارتباطى يارى دهند. شرکت جستن در توليد برون‌ده رسانه‌هاى جمعي، به‌طور عملى مى‌تواند ما را در تحليل انتقادى انواع مختلف محتواى برنامه‌هاى رسانه‌هاى جمعى مانند برنامه‌هاى تلويزون يادى دهد، به‌اين ترتيب علم و سواد بينندگان جوان را نسبت به رسانه‌هاى جمعى ترفيع دهد.