کودکان هر چه بزرگ‌تر مى‌شوند، با تأثير بيشترى پى‌رنگ‌ها را در برنامه‌هاى به‌نمايش درآمده، دنبال مى‌کنند و ياد مى‌گيرند که تفاوت اساسى بين محتواى واقعى و خيالى را درک کنند جنبهٔ ديگر درک برنامه‌هاى تلويزيوني، به‌نحوهٔ ارزيابى بينندگان از شخصيت‌هاى برنامه‌هاى تلويزيونى بستگى دارد. معلوم شده است که، درک کودکان از شخصيت‌هاى تلويزيونى نيز با بالا رفتن سن افزايش مى‌يابد. اگرچه در کودکان اين تمايل وجود دارد که به شخصيت‌هايى خاصى که با آنها آشنايى دارند، واقع‌گرايى بيشترى نسبت دهند، تا به مقولهٔ کلى مردم موجود در تلويزيون، اين گرايش با افزايش سن رو به کاهش مى‌گذارد.


در مطالعه روى ابعادى که متعاقباً کودکان ۸ تا ۱۲ سال استفاده مى‌کنند تا بين دو دسته از شخصيت‌هاى تلويزيونى شناخته شده تمايز ايجاد کنند، چهار بُعد اصلى شناسايى شد: شوخ‌طبعى شخصيت‌ها، قدرت، جذابيت و ميزان فعاليت آنها. اينکه شخصيتى تا چه حد به شخص واقعى شباهت داشته باشد، به‌عنوان بعدى مهم شناخته نشد. اهميّت بعد واقعيت، به ظاهر، بستگى به شخصيت‌هايى دارد که براى قضاوت کودکان انتخاب مى‌شوند.


شواهد اخير نشان مى‌دهد که عامل واقعيت ممکن است در واقع نحوهٔ ايجاد تمايز بين شخصيت‌هاى تلويزيون را تحت‌الشعاع قرار دهد. به‌نظر مى‌رسد که کودکان هر چه بزرگ‌تر مى‌شوند، بيشتر گرايش مى‌يابند که تصاوير شخصيت‌هاى تلويزيونى را به‌صورت شخصيت‌هاى مجزاى گروه‌هاى انساني، کارتونى و عروسکى شکل بخشند. اکرچه تا قبل از سن ۹ تا ۱۰ سالگي، نمى‌دانند که زنده بودن و توانايى براى حرکت مستقل، از ويژگى‌هايى است که تنها در شخصيت‌هاى انسانى يافت مى‌شود. تا قبل از ۱۰ سالگي، به‌نظر مى‌رسد که کودکان درک ناقصى از نحوه ايفاى نقش خصيت‌هاى کارتونى و عروسکى داشته باشند. اين يافته که همواره براى کودکان کم سن و سال، شناخت روشن و صحيحى از شخصيت‌هاى متجلى شده وجود ندارد دلالت ضمنى مهمى بر تأثيرى که ممکن است تلويزيون بر اين بينندگان داشته باشد، دارد، نبايد تصور کرد که کودکان زير ۶ سال که هنوز آن توانايى لازم را براى ايجاد تمايز بين واقعيت و تخيل ندارند، به همان شيوه به تلويزيون پاسخ دهند که بينندگان بالغ‌تر پاسخ مى‌دهند.


کودکان چه استنباطى از شخصيت‌ها و بازى آنها دارند؟ برنامه‌هاى تلويزيوني، اشخاص، رفتارها، نقش‌ها، نگرش‌ها، موقعيت‌ها و رخدادهاى متفاوتى را به تصوير مى‌کشد. اى تصاوير مثال‌هايى از اينکه درشرايط مختلف چگونه رفتار کنيم در اختيار کودکان قرار مى‌دهد، که کودکان ممکن است در شرايطى از آن نمونه رفتارها تقليد کنند، و همچنين به‌عنوان منبع علمى دربارهٔ جهان، از آن سود جويند. براى مثال تحقيقات نشان داده که کودکان ممکن است به واسطهٔ نحوهٔ ارائهٔ برخى از مشاغل در تلويزيون، در باورهاى خود نسبت به مشاغل مختلف، تحت تأثير تلويزيون قرار گيرند. مشاغلى چون کار پليس، پزشکان. وکلا و غيره. اما ميزان تأثيرى که تصاوير شخصيت‌ها بر نگرش کودکان نسبت به جهان مى‌گذارد، به ميزان قابل توجهى بستگى به زودفهمى يا ديرفهمى آنها در درک پى‌رنگ‌هاى تلويزيونى دارد.


عامل مهم ديگر روش قضاوت بينندگان جوان دربارهٔ خود شخصيت‌ها و اعمال آنها است. اگر جمله يا شليک خشونت‌بار از سوى شخصيتى روى دهد که به روشنى اميدوار است به قربانى خود صدمه بزند و کسى که به‌خاطر اعمالش به‌وضوح مجازات مى‌شود، اين شخصيت و اعمال او، طبق هنجارهاى جامعه، به مثابه بد بودن قضاوت مى‌شوند. از سوى ديگر، انجام خشونت به‌منظور آزادسازى گروگاني، که فرد به‌خاطر انجام آن، مدل شجاعت دريافت مى‌کند، به ديدهٔ بسيار مثبت‌تر نگريسته خواهد شد. بنابراين، اين امر در مورد بزرگسالان بسيار صادق است، اما تا چه حد در مورد کودکان صدق مى‌کند؟


فيلم‌هاى سينمايى يا دلايل ايفاى نقش و عواقب آن براى قربانيان، به‌طور بالقوه تعديل‌کنندگان مهم نحوهٔ داورى کودکان دربارهٔ شخصيت اخلاقى بازيگر هستند و اين امر به اين عامل بستگى دارد که بينندگان جوان بتوانند دلايل شخصيت را براى انجام رفتارى به‌خصوص دريابند.


پژوهش‌هاى انجام شده نشان مى‌دهد که ممکن است بينندگان بسيار کم سن و سال به‌هيچ‌وجه قضاوت درستى دربارهٔ شخصيت‌ها نکنند، يا اينکه تنها به بعد از نمايش عينى بد بودن يا خوب بودن يک شخصيت، اين قضاوت درست را بکنند اگرچه، زمانى که کودکان به سن ۱۰ سالگى مى‌رسند، بيشتر اين توانايى را به‌دست مى‌‌آوردند تا با استفاده از اطلاعات دربارهٔ شخصيت‌ها، دربارهٔ خوب يا بد بودن آنها قضاوت کنند.


به‌طور اساسى توانايى کودکان براى دنبال و درک کردن تلويزيون به سن آنها بستگى دارد همان‌طور که درک کودکان از جهان به‌طور کلى افزايش مى‌يابد، بر درک و فهم آنها از تلويزيون نيز افزوده مى‌شود. به همين صورت، همان‌طور که آنها شروع به قضاوت دربارهٔ رفتار گروه هم سن و سال و بزرگسالان در محيط اطراف خود مى‌کنند، قضاوت‌هاى مشابه‌اى هم دربارهٔ رفتار شخصيت‌هاى تلويزيون مى‌کنند. اما آيا اين علم کودکان از دنياى واقعي است که اين قضاوت‌ها را دربارهٔ رفتار و باورهاى نمايش داده شده در تلويزيون شکل مى‌دهد، يا اينکه اين خود تلويزيون است که به نوعى بر پرورش درک آنها از اينکه چه چيزى در محيط خود آنها خوب يا بد است، تأثير مى‌گذارد؟