ارزش يک قلم دارائي، اعم از اينکه واقعى يا مالى باشد، بستگى به اين دارد که تا چه حد بتواند خواسته‌ها و نيازهاى اشخاص را ارضاء کند، ارزش يا مطلوبيت دارائى‌هاى يک شرکت در گرو توانائى آن در ايجاد جريانات نقدى در يک دورهٔ معين زمانى است. براى تعيين ارزش دارائى‌ها از مفاهيم متعددى استفاده مى‌شود. اين مفاهيم عبارتند از: ارزش دفتري، ارزش بازار، ارزش با فرض تداوم فعاليت، ارزش با فرض انحلال شرکت و ارزش ذاتى سهام يک شرکت. هريک از اين مفاهيم کاربردى خاص خود دارد و به اين وابسته است که آيا ارزش تک‌تک اقلام دارائى شرکت تعيين گردد يا ارزش کل شرکت.

ارزش دفترى

ارزش دفترى يکى از مفاهيم حسابدارى است و با استفاده از اين معيار ارزش هريک از اقلام دارائى براساس داده‌هاى تاريخى تعيين مى‌گردد. ارزش دفترى دارائى‌ها همان ارقام و مقاديى است که در ترازنامه شرکت نوشته مى‌شود. براى مثال، ارزش دفترى دارائى‌هاى ثابت را به‌صورت خالص (پس از کسر استهلاک) مى‌نويسند. ارزش دفترى سهام عادى مساوى است با مجموع کليه اقلامى که در بخش حقوق صاحبان سهام (متعلق به سهام عادي) در ترازنامه نوشته مى‌شود. براى محاسبه ارزش دفترى يک سهام عادي، ارزش حقوق صاحبان سهام عادى را بر تعداد سهامى که در دست مردم است تقسيم مى‌کنند.

ارزش بازار

ارزش بازار عبارت است از قيمت فروش يک قلم دارائى (البته اگر به فروش رسد). اگر اوراق بهاءدار يک شرکت در بورس اوراق بهاءدار معامله شود، معمولاً قيمت معامله مؤيد ارزش بازار آن اوراق تلقى مى‌شود. تعيين ارزش بازار دارائى‌هاى حقيقى نسبتاً مشکل‌تر است. مثلاً مى‌توان ارزش بازار يک کامپيوتر کارکرده را تعيين کرد، ولى تعيين ارزش بازار يک قطعه زمين يا يک ساختمان قديمى کار چندان ساده‌اى نيست.

ارزش با فرض تداوم فعاليت

ارزش با فرض تداوم فعاليت يعنى ارزش شرکت به‌عنوان يک واحد اقتصادي، که قرار است فعاليت آن ادامه يابد. کسى‌که از اين ديدگاه به شرکت مى‌نگرد درصدد برنمى‌آيد تا ارزش شرکت را براساس مقادير مندرج در ترازنامه مشخص کند بلکه توانائى شرکت را از نظر حجم فروش و ايجاد سود مورد توجه قرار مى‌دهد. براى مثال، فرض کنيد کسى صاحب يک شرکت توليدى است که منحصراً در صنايع دفاعى فعاليت مى‌کند. صاحب شرکت درصدد فرش آن واحد برمى‌آيد. اصولاً قيمت فروش اين شرکت با توجه به قدرت سودآورى (براساس قراردادهائى که با وزارت دفاع مى‌بندد) تعيين مى‌گردد.

ارزش با فرض انحلال شرکت

ارزش با فرض انحلال شرکت عبارت است از وجوه نقدى که شرکت بابت فروش دارائى‌ها پس از کسر بدهى‌ها دريافت مى‌کند. وجوه نقدى که پس از فروش براى شرکت باقى مى‌ماند بين سهامداران و مالکان شرکت تقسيم خواهد شد. اگر بدهى‌هاى شرکت مساوى يا بيشتر از وجوه نقدى باشد که شرکت دريافت مى‌کند، هيچ پولى به سهامداران پرداخت نخواهد شد و ارزش انحلال آن صفر يا منفى مى‌شود. اگر مسئولان و مالکان يک شرکت در حال فعاليت به هر علتى نتواند آن را براساس قدرت سودآورى به فروش برسانند يا اگر شرکت در حال ورشکستگى باشد، ارزش انحلال مورد توجه قرار مى‌گيرد.

ارزش ذاتى سهام يک شرکت

زمانى از اين مفهوم استفاده مى‌شود که مسئله سرمايه‌گذارى در سهام و اوراق قرضه يک شرکت (به‌عنوان محملى براى سرمايه‌گذاري) مطرح مى‌گردد. معمولاً ارزش ذاتى را ارزش سرمايه‌گذارى مى‌نامند. ارزش ذاتى يک قلم دارائى را به اين‌صورت تعريف مى‌کنند: مجموع ارزش فعلى جريانات نقدى حاصل از يک قلم دارائى (البته بر مبناى نرخ بازده مورد توقع سرمايه‌گذار).

تعيين ارزش دارائى‌هاى مالى

مفيدترين کاربرد ارزش ذاتى اقلام سرمايه‌اى مربوط به مواردى است که مسئله تعيين ارزش پروژه‌هاى سرمايه‌گذارى مطرح مى‌گردد. يکى از دلايل مطلب فوق اين است که صاحب سهام و اوراق قرضه يک شرکت نسبت به جريان نقدى آيندهٔ آن شرکت ادعا دارد. کسى‌که صاحب اوراق قرضه باشد بهره‌هاى اوراق قرضه را دريافت مى‌کند و در زمان سررسيد اوراق قرضه نيز مبلغى برابر با ارزش اسمى آن اوراق دريافت مى‌کند. صاحب سهام ممتاز و عادى يک شرکت سود سهام ذى‌ربط را دريافت مى‌کند و در هر زمان که به پول نقد نياز داشته باشد مى‌تواند سهام خود را در بازارهاى مالى به‌ فروش برساند. از آنجا که اين اقلام از دارائى‌هاى مالى در طى يک دوره زمانى باعث ايجاد جريانات نقدى مى‌گردند، در زمان تعيين ارزش اين اقلام بايد ارزش زمانى پول و نرخ بازدهى مورد توقع سرمايه‌گذارها مورد توجه قرار گيرند.


دومين دليل کاربرد ارزش ذاتى براى تعيين توجيه‌پذيرى يک سرمايه‌گذارى اين است که روش‌هاى تعيين ارزش اقلام دارائى‌هاى حقيقى و مالى رابطهٔ تنگاتنگى با يکديگر دارند. اصولاً بودجه‌بندى سرمايه‌اى مجموعه روش‌هائى است براى تعيين ارزش اقلام دارائى حقيقى (از طريق محاسبه ارزش فعلى آنها). نرخ تنزيلى که در بودجه‌بندى سرمايه‌اى مورد استفاده قرار مى‌گيرد، نرخ بازده مورد توقع شرکت است و سرمايه‌گذارها نيز ارزش دارائى‌هاى مالى را بر همين اساس تعيين مى‌کنند. بنابراين، مديران مالى براى تعيين توجيه‌پذيرى سرمايه‌گذارى در دارائى‌هاى حقيقى و سرمايه‌گذاران براى تصميم‌گيرى در مورد خريد سهام يا اوراق قرضه شرکتى (به‌منظور افزايش ثروت خود) از همين روش‌ها استفاده مى‌کنند.

ريسک و بازده

الگوهاى مبتنى بر ارزش ذاتى داراى دو رکن اصلى هستند: اول، پيش‌بينى جريانات نقدى آينده و دوم، نرخ تنزيلى که با استفاده از آن، ارزش فعلى اين جريانات نقدى محاسبه مى‌شود. معمولاً در الگوهاى مبتنى بر ارزش ذاتى چنين فرض مى‌شود که مى‌توان جريانات نقدى آتى را حدس و تخمين زد؛ به‌عبارت ديگر، به‌جاى استفاده از توزيع احتمالات جريان نقدى از محتمل‌ترين جريان نقدى استفاده مى‌شود. در اجراء اين روش، يک عدد مشخص نمايانگر جريان نقدى آينده است. رقم پيش‌بينى‌شده از نوعى نيست که به‌وسيله روش‌هاى آمارى محاسبه‌ شده باشد. چگونگى پيش‌بينى و محاسبه جريانات نقدى آتى تا حد زيادى به نوع دارائى موردنظر بستگى دارد. در هريک از فرمول‌هاى مربوط به محاسبه ارزش، روش خاصى براى محاسبه جريانات نقدى آينده در نظر گرفته شده است.

الگوى ارزش ذاتى

اين الگو بر اين فرض مبتنى است که سرمايه‌گذاران از ريسک‌هاى مربوط به خريد دارائى‌هاى مالى آگاهى کامل دارند و نرخ تنزيلى‌اى که آنها براى تعيين ارزش فعلى به‌کار مى‌برند منعکس‌کننده درجه ريسک اين اوراق است. اوراق بهاءدار داراى ريسک‌هاى متفاوت مالى و تجارى و نيز ريسک نوسان نرخ بهره و ريسک تورم هستند. اگر شخص فقط در يک نوع اوراق بهاءدار سرمايه‌گذارى کرده باشد، نرخ تنزيلى‌اى که مورد استفاده قرار مى‌دهد منعکس‌کنندهٔ کل ريسک آن اوراق بهاءدار است. اگر آن اوراق بهاءدار جزئى از يک مجموعه اوراق بهاءدار (پرتفوي) باشد، نرخ تنزيل براساس ريسک سيستماتيک آن اوراق تعيين مى‌گردد.