تقريباً براى هريک از جنبه‌هاى عملکردى شرکت مى‌توان از نوعى نسبت استفاده کرد. تحليلگران براى شناخت نقاط ‌قوت و ضعف شرکت از اين نسبت‌ها به‌عنوان يک ابزار متداول استفاده مى‌کنند. ولى با اين نسبت‌ها فقط به عوارض و علائم موجود پى برد و نه به اصل مسئله يا مشکل. اگر يکى از نسبت‌ها بيش از اندازه زياد يا کم باشد، مى‌توان به‌وجود حادثه مهمى در آن شرکت پى برد، ولى نمى‌توان اطلاعات کافى به‌دست آورد.


با ”نسبت‌هاى نقدينگى ـ liquidity ratios“ مى‌توان قدرت شرکت را در پرداخت بدهى‌هاى جارى (آنگاه که تاريخ سررسيد آنها برسد) تعيين کرد. با استفاده از ”نسبت‌هاى فعاليت ـ activity ratio“ مى‌توان درجه کارآئى شرکت را از نظر استفاده مؤثر از منابع تعيين کرد. ميزان وجوهى را که شرکت از راه گرفتن وام تأمين کرده است به‌وسيله ”نسبت‌هاى بدهى يا اهرمي“ نشان مى‌دهند. توانائى شرکت در به‌دست آوردن سود به‌وسيله ”نسبت‌هاى سودآورى ـ debt or leverage ratio“ نشان داده مى‌شود.

نسبت‌هاى نقدينگى

اساس کاربرد نسبت‌هاى نقدينگى بر اين فرض است که دارائى‌هاى جاري، منابع اصلى نقد شرکت براى پرداخت بدهى‌هاى جارى هستند. در نسبت بسيار متداول اين مقوله عبارتند از نسبت جارى و نسبت آنى.