بسیاری از آثار موسیقی سدهٔ بیستم بازتابندهٔ اکسپرسیونیسم هستند؛ جنبشی هنری که تأکید بر بیان حس شدید و درونی داشته است. کانون این جنبش به‌طور عمده در سال‌های ۱۹۰۵ تا ۱۹۲۵ آلمان و اتریش بود. نقاشان، نویسندگان و آهنگسازان این مکتب به‌جای تجسم نمودهای جهان بیرونی به‌ کاوش در قلمرو احساسات درونی پرداختند. آنها برای غافل‌گیر و مبهوت ساختن مخاطب و انتقال اضطراب و تنش‌های روان انسان، کژنمائی‌هائی تعمدی را به‌کار بستند. خاستگاه اکسپرسیونیسم همان قلمرو فکری پژوهش‌های فروید در هیجان‌ها و ناخودآگاه انسان بود. نقاشان اکسپرسیونیست آلمان در برابر امپرسیونیسم فرانسوی - که مضمون‌های دلنشین، رنگ‌های محو و دل‌انگیز و سطح‌هائی موج‌گون داشت - طغیان کردند.


اکسپرسیونیست‌ها زیبائی و آراستگی رایج را مردود شمردند. آثار آنها، به‌سبب توجه فراوان به مضمون‌هائی همچون جنون و مرگ، شاید ”کریه و برآشوبنده“ جلوه‌ کند. نقاشانی اکسپرسیونیست همچون ارنست لودویگ کیرشنر (Ernst Ludwig Kirchner)، امیل نولده (Emil Nolde)، ادوارد مونک (Edvard Munch) و اُسکار کوکوشکا (Oscar Kokoschka) اغلب رنگ‌هائی برآشوبنده و شکل‌هائی بی‌قواره و غریب را به‌کار می‌گیرند.


جیغ (۱۸۹۳)، اثر ادوارد مونک، نقاش اکسپرسیونیست نروژی. نقاشان اکسپرسیونیست در برابر امپرسیونیسم فرانسوی سر به طغیان برداشتند؛ آنها باری سیر در ناخودآگاه انسان اغلب رنگ‌های برآشوبنده و شکل‌هائی غریب و بی‌قواره را به‌کار گرفتند.
جیغ (۱۸۹۳)، اثر ادوارد مونک، نقاش اکسپرسیونیست نروژی. نقاشان اکسپرسیونیست در برابر امپرسیونیسم فرانسوی سر به طغیان برداشتند؛ آنها باری سیر در ناخودآگاه انسان اغلب رنگ‌های برآشوبنده و شکل‌هائی غریب و بی‌قواره را به‌کار گرفتند.

اثر اکسپرسیونیستی ساختاری تقطیع‌شده دارد؛ صحنه‌های یک نمایش اکسپرسیونیستی ممکن است اپیزودیک و ناپیوسته باشند. اکسپرسیونیسم، جنبشی است معطوف به نارضائی‌های اجتماعی؛ این مکتب به‌گونه‌ای زنده و پویا انتقال‌دهندهٔ خشم رنجدیدگان و زیردستان است. بسیاری از اکسپرسیونیست‌ها به مخالفت با جنگ جهانی اول برخاستند و هنرشان را برای تجسم هراس خود از کشتار و خونریزی به‌کار بستند.


صحنهٔ خیابانی (۱۹۰۷)، اثر ارنست لودویگ کبرشنِر (Ernst Ludwig Kirchner). نقاشان اکسپرسیونیست آلمان برای القای تنش و اضطراب روح انسان، به تحریف آزادانهٔ شمایل انسان و استفاده از رنگ‌هائی تند رو آوردند. آرلوند شونبرگ، آلبان برگ و آنتون وبرن از آهنگسازان اکسپرسیونیست هستند.
صحنهٔ خیابانی (۱۹۰۷)، اثر ارنست لودویگ کبرشنِر (Ernst Ludwig Kirchner). نقاشان اکسپرسیونیست آلمان برای القای تنش و اضطراب روح انسان، به تحریف آزادانهٔ شمایل انسان و استفاده از رنگ‌هائی تند رو آوردند. آرلوند شونبرگ، آلبان برگ و آنتون وبرن از آهنگسازان اکسپرسیونیست هستند.

میان نویسندگان، نقاشان و موسیقیدانان اکسپرسیونیست ارتباطی تنگاتنگ برقرار بود. بسیاری از آنها در چندین قلمرو هنری به خلاقیت می‌پرداختند. واسیلی کاندینسکی نقاش به نگارش مقاله، شعر و نمایشنامه می‌پرداخت و شونبرگ آهنگساز دستی در نقاشی داشت و حتی تابلو‌هایش را در نمایشگاه‌های هنرمندان اکسپرسیونیست به نمایش می‌گذاشت.


اکسپرسیونیسم موسیقائی در سدهٔ بیستم از طغیان حسی آثار واپسین رمانتیک‌ها، یعنی آهنگسازانی همچون واگنر، ریشارت اشتراوس و مالر سربرآورد. در در مبحث‌های بعد از این بخش به بررسی چهار اثر اکسپرسیونیستی خواهیم پرداخت: پنج قطعه برای ارکستر، اپوس ۱۶ (۱۹۰۹) و بازمانده‌ای از ورشو (A Survivor from Warsaw)، اپوس ۴۶ (۱۹۴۷) ساختهٔ شونبرگ؛ اپرای وُتسک (Wozzeck) ،(۱۹۱۷ - ۱۹۲۲) اثر آلبان برگ؛ و پنج قطعه برای ارکستر، اپوس ۱۰ (۱۹۱۳-۱۹۱۱) ساختهٔ آنتون وبرن. همهٔ این آثار دیسونانس‌هائی تندوتیز و ساختاری اپیزودیک دارند، از گستره‌ها و جلوه‌های صوتی نامتعارف بهره می‌گیرند و از هارمونی و توالی‌های آکوردی سنتی پرهیز می‌کنند. بازمانده‌ای از ورشو و وُتسک هر دو تجسم جهانی کابوس‌گونه و نیز بیانگر همدردی ژرف با بیچارگان و رنجدیدگان هستند.