شاه‌دیو (۱۸۱۵)

آواز شاه‌دیو (Erlkönig) شوبرت از نخستین و زیباترین نمونه‌های رمانتیسیم در موسیقی است. یکی از دوستان شوبرت نقل می‌کند که چگونه شوبرت هجده ساله، پرداخت منظوم گوته از این بالاد روائی دربارهٔ موجودی فراطبیعی را می‌خوانده است: ”کتاب به‌دست، بارها قدم‌زنان از این سو به آن سو می‌رفت، سپس ناگهان نشست و در دمی (به همان سرعت که می‌توانست بنویسد) موسیقی پُرشکوه این بالاد را بر کاغذ آورد“ بالاد منوم گوته، که کم‌وبیش سراسر آن دیالوگ است، از پدری می‌گوید که در شبی توفانی کودک بیمارش را در آغوش دارد و اسب می‌تازد. پسرک هذیان‌زده، در خواب و بیداری، شاه‌دیو افسانه‌ای که نماد مرگ است می‌بیند.


شوبرت برای دستیابی به شور و هیجان فزآیندهٔ این شعر، پرداختی همخوان با کلام را آواز به‌کار می‌گیرد. بخش پیانوئی اثر، با اکتاوهای سریع و نیز موتیف هول‌انگیزی که در صداهای بم نواخته می‌شود، تنش این سوارکاری شوریده را به شنونده انتقال می‌دهد. ریتم ثابت تریوله‌های پیانو، اپیزودهای آواز را به یکدیگر پیوند می‌زند و صدای تاخت اسب را تداعی می‌کند.



شوبرت با دگرگون کردن موسیقی به مدد تخیلی سرشار سبب می‌شود که یک تکخوان چنان به اجراء این قطعه بپردازد که گوئی چند شخصیت در نمایشی مینیاتوری ایفاء نقش می‌کنند. آواز پسرک هراسان در محدودهٔ صداهای زیر و در تونالیتهٔ مینور ارائه شده و در شعر آن سه‌بار فریاد ”پدر، پدر“ به گوش می‌رسد. پسر، هر بار فریادی موسیقائی را به آواز می‌خواند که هراس نهفته در آن با همراهی هارمونی دیسونانت تشدید می‌شود.



شوبرت برای انتقال هراس فزآیندهٔ پسر، فریاد او را هر بار با صدائی زیرتر ارائه می‌کند. پدر دلگرمی‌بخش در محدودهٔ صداهای بم می‌خواند که با فریادهای بسیار زیر پسر در تضاد است. شاده‌دیو، که سعی در فریفتن پسر دارد، به خواندن ملودی‌های پُرکرشمه در گام‌های ماژور می‌پردازد.



اوج بسیار تأثیرگذار قطعهٔ شاه‌دیو هنگامی است که پدر و پسر به خانه می‌رسند و همراهی تاخ‌گونهٔ پیانو رفته‌رفته خاموش می‌شود. سپس راوی در یک رسیتاتیف تیره و غم‌آلود، که سبب رسوخ تک‌تک واژه‌ها در جان شنونده می‌شود، چنین می‌گوید: ”کودک در آغوشش جان سپرده بود“.


مقدمهٔ پیانوئی اکتاوهای سریع، f، موتیف باس تونالیتهٔ مینور.
                                    راوی
  کیست که چنین دیرگاه، شبانه Wer reitet so sp?t durch Nacht
  در باد می‌تازد؟ ?und Wind
  پدر و فرزندش؛ ؛Est ist der Vater mit seinem Kind
  پسرک را تنگ در آغوش دارد، Er hat den Knaben wohl in dem Arm
  ایمن در آغوش پدر غنوده است، Er fasst ihn sicher
  پدر مهربانانه در آغوشش دارد. er h?lt ihn warm
                                    پدر
محدودهٔ صوتی بم ”پسرم از که چنین پُرتشویش Mein Sohn was birgst du so bang
  چهره‌ نهان می‌کنی؟ ?Dein Gesicht
                                    پسر
محدودهٔ صوتی زیرتر ”پدر، شاه‌دیو را نمی‌بینی؟ ?Siehst,Vater,du den Erlkönig nicht
  شاه‌دیو با تاج و کجاوه‌اش؟“ ?Den Erlk?nig mit Kron und Schweif
                                    پدر
محدودهٔ صوتی بم ”پسرم، این درخشش مِه است“. Mein Sohn,es ist ein Nebelstreif
                                    شاه‌دیو
نوائی چرب‌زبان و فریبنده، PP، محدودهٔ صوتی زیرتر، ماژور
  ”کودک نازنین بیا، با من بیا! Du liebes Kind Komm geh mit mir
  زیباترین بازی‌ها را با تو خواه Gar Schöne Spiele spiel ich mit dir
  کرد. گل‌های رنگارنگ بسیاری Manch bunte Blumen sind an dem 
  در ساحل می‌رویند؛ Strand,
  مادرم جامه‌های زرین بسیار Meine Mutter hat manch gülden
   دارد. ".Gewand
                       پسر             
فریاد، f مینور ”پدر، پدر نمی‌شنوی شاه‌دیو ”?Mein Vater mein Vater und hörest
  چه وعده‌هائی به گوشم du nicht, Was Erlenkönig mir leise
  می‌خواند؟“ verspricht?'
                                    پدر
محدودهٔ صوتی بم ”آرام باش، آرام بگیر، فرزندم؛ Sit ruhig bleibe rubig mein Kind
   باد میان برگ‌های خشک . ''In dürren Blättern Säuselt
  هو هو می‌کند“ der Win
                                    شاه‌دیو
  ”پسر زیبایم، با من می‌آیی؟ ?"Willst, feiner Knabe du mit mir gehn"
  دخترانم منتظرت هستند؛ Meine Töchter sollen dich warten schön
  دخترانم هر شب می‌رقصند، meine Führen den nächtlichen Reihn
  و تو را در گهوارهٔ آغوش گرفته Und wiegen
   و رقص‌کنان و آوازخوان und tanzen und singen
  به خوابت می‌خوانند“. dich ein
                                    پسر
فریاد، f زیرتر از پیش، مینور ”پدر، پدر، و تو آنجا دختران "?Mein Vater, mein Vater, und siehst 
  شاه‌دیو را در دل سایه‌ها du nich dort Erlkönigs Töchter am
  نمی‌بینی؟“ düstem Ort"
                                    پدر
صدای بم‌تر ”پسرم، پسرم، خوب می‌بینم؛ :Mein Sohn , mein Sohn, ich seh es genau"
  بید مجنون‌های پیر چه Es scheinen die alten Weiden
  خاکستری هستند“. " so grau
                                    شاه‌دیو
  ”دوستت‌ دارم، اندام زیبایت Ich liebe dich, mich reizt deine
  سرخوشم می‌کند! "schöne Gestalt
  و اگر مشتاق نباشی، به زور Und bist du nich willig,so brauch
  خواهمت برد!“ ." ich Gewalt
                                    پسر
فریاد، F باز هم زیرتر ”پدر، پدر، نزدیک می‌شود! !Mein Vater, mein Vater, Jetzt fasst er mich an
  شاه آزارم می‌دهد!“ "Erlkönig hat mir ein Leids getan
                                    راوی
  لرزه بر جان پدر می‌نشیند، Dem Vater grauset 's
  با قدرت پیش می‌تازد؛ er reitet geschwind
  کودک می‌نالد و پدر او را Er hält in Armen das
  سخت در آغوش می‌فشارد؛ ächzende Kind
  فرسوده و پریشان به حیاط خانه Erreicht den Hof mit
  می‌رسد؛ Mühe und Not
سکوت پیانو. رسیتاتیف.
  کودک در آغوشش . In seinen Armen das
   جان سپرده بود. Kind war tot