شگفت‌آور است که یک آهنگساز در سی‌ویک سالگی درگذشته و آثاری چنین بدیع، متنوع و فراوان داشته باشد. شوبرت در کنار بیش از ۶۰۰ آواز، از خود سنفونی، کوارتت زهی، موسیقی مجلسی برای پیانو و سازهای زهی، سونات پیانو، قطعه‌های کوتاه پیانوی دو و چهار دستی، مس و آثار اپرائی نیز برجا گذاشته است.


آوازهای او دربرگیرندهٔ گسترهٔ پهناوری از حالت‌ها و گونه‌ها هستند. برخی بسیار کوتاه و برخی دیگر بسیار طولانی‌ هستند؛ در این آوازها، فرم‌های استروفیک، استروفیک دگرگون‌شده، و همخوان با کلام به‌کار گرفته شده‌اند. موضوع بسیاری از آوازهای شوبرت طبیعت - جریان نهر، راز شب - و یا عشقی ناگوار است. این آوازها خود به قدر کافی نمایانگر نبوغ ملودیک شوبرت هستند. ملودی‌های او گستره‌ای از نغمه‌های ساده و با رنگ‌وبوی عامیانه تا خط‌های ملودیک پیچیده‌ای را که تداعی‌کنندهٔ گفتاری سودازده و پُرشورند دربر می‌گیرند. همراهی پیانو در این قطعه‌ها نیز غنی و برانگیزندهٔ است. شور و حس بسیاری از این آوازها از تکرار بی‌وقفه ایده‌ای ریتمیک یا رسیدن به اوجی تکان‌دهنده سرچشمه می‌گیرد.


هارمونی خیال‌پردازانهٔ شوبرت، پدید آورندهٔ برخی از شاعرانه‌ترین لحظه‌ها در موسیقی است. او برای تجسم یک حالت، دیسونانس‌هائی نامنتظر را به‌کار می‌گیرد و سپس ناگهان به تونالیته‌های متضاد گریز می‌زند. در دستان او حتی گذری ساده از مینور به ماژور می‌تواند تداعی‌کنندهٔ گذر ناگاه اندیشهٔ عشق از ذهن یا توهم آذرخش در دل ابرها باشد.


سرشت آوازی در موسیقی سازی شوبرت نیز رسوخ کرده است. بسیاری از سنفونی‌ها و آثار مجلسی او دارای ملودی‌هائی طولانی و تغزلی هستند و او در اغلب آنها به نگارش واریاسیون‌هائی از آوازهای خود پرداخته است. برای نمونه، موومان چهارم کویینتت قزل‌آلا برای پیانو و سازهای زهی، مجموعه واریاسیون‌هائی بر تم آواز قزل‌آلا (Die Forelle) او است، و حتی قطعه‌های کوتاه پیانوئی او مانند لحظه‌های موزیکال (Moments musicaux) و امپرومپتوها (Impromptus) در واقع ”آوازهائی بی‌کلام“ هستند.


شماری از سنفونی‌ها و آثار مجلسی شوبرت از نظر قدرت و شور بیانی با آثار بُت او، یعنی بتهوون، در خور قیاس هستند. در سنفونی ناتمام (۱۸۲۲) و سنفونی دو ماژور بزرگ، هورن، ترومبون، و بادی‌های چوبی با حسی تازه نسبت به توانائی‌های شاعرانه‌شان به‌کار گرفته شده‌اند. سنفونی ناتمام، مشهورترین اثر ارکستری شوبرت، شش سال پیش از مرگ او نوشته شده و شاید هرگز ندانیم که چرا به جای چهار موومان معمول در سنفونی‌ها فقط دو موومان دارد. سنفونی دو ماژور بزرگ ده سال پس از مرگ شوبرت توسط روبرت شومان، که سرمست آن شده بود، کشف شد. شومان دربارهٔ این سنفونی به نامزدش چنین می‌نویسد: ”توصیفش ممکن نیست. تمام سازها، گوئی آواز می‌خوانند ... و مدت به طول انجامیدنش، این مدت آسمانی ...“ شومان در نقد نخستین اجراء همگانی این سنفونی به نکته‌ای اشاره می‌کند که اغلب آثار شوبرت مصداق آن هستند: ”در دلش بذر جوانی ابدی دارد“.

قزل‌آلا (۱۸۱۷)

قطعهٔ قزل‌آلا (Die Forelle) یکی از معروف‌ترین آوازهای شوبرت است که جذابیت طبیعت و سادگی عامیانه را نزد رمانتیک‌ها می‌نمایاند. متن این اثر - سرودهٔ کریستیان دانیل شوبارت (Christian Daniel Schubart) ،(۱۷۹۱ - ۱۷۳۹) - داستان قزل‌آلائی است که سرخوشانه در نهر شنا می‌کند اما سرانجام صید یک ماهی‌گیر زیرک می‌شود. این قطعه از فرم استروفیک دگرگون‌شده پیروی می‌کند: (بند سوم) B A (بند دوم) A - (بند اول) A، و با مقدمهٔ پیانوئی کوتاهی آغاز می‌شود که پس از بندهای اول و دوم به‌عنوان اینترلود و به دنبال بند سوم به‌عنوان پُستلود بار دیگر نمود می‌یابد. دو بند نخست شعر که هر دو به توصیف شنای شادمانهٔ ماهی در آب می‌پردازند، با ملودی سبکبالانهٔ یکسانی (A) خوانده می‌شوند. الگوهای تکرار‌شوندهٔ نت‌ها (برای مثال، بر واژه‌های einem و Bachlein) در شکل‌گیری سرشت عامیانهٔ این ملودی سهیم هستند.



فیگور کوتاه بالارونده‌ای که تجسم‌بخش جست‌وخیزهای ماهی است در همراهی اجراء شده به‌وسیلهٔ پیانو رخنه می‌کند.



برای بخش عمده‌ای از آخرین بند شعر، مواد موسیقائی تازه‌ای به‌کار رفته که گویای به دام افتادن ماهی است.



گذر موسیقی به حالتی دراماتیک‌تر از راه تغییر آنی ماژور به مینور و نیز نمود همنوازئی اضطراب آلودتر به‌جای فیگور تکراری و بالاروندهٔ ”قزل‌آلا“ صورت می‌پذیرد. شوبرت برای ایجاد پایانی رضایت‌بخش برای آواز، آخرین عبارت ملودی آغازی را با اندکی تغییر (A) بر سط پایانی شعر از نو به‌کار می‌گیرد؛ Und ich mit regem Blute Sah die Betrogne an (و من که قلبم سخت می‌تپید، آن به دام افتاده را می‌نگریستم).


مقدمهٔ پیانو،
 
 ماژور A در نهری زلال، In einem Bächlein helle
  با شتابی سرخوش Da schoss in froher Eil
  قزل‌آلائی هوسباز Die launischer Forelle
  چون تیری رها از کمان پیش می‌تاخت. Vorüber wie ein Pfeil
  کنار نهر ایستاده بودم. Ich stand an dem Gestade
  و غوطه‌وری ماهی سرخوش را und sah in süsser Ruh
  در نهر زلال Des muntem Fischleins Bade
  سرخوشانه می‌نگریستم. .Im Klaren Bächlein zu
 
اینترلود پیانو A ماهی‌گیری قلاب به‌دست Ein Fischer mit der Rute
  کنار نهر ایستاد، Wohel an dm Ufer stand
  و تهی از احساس. Und sah's mit Kaltem Blute
  به جست‌وخیز ماهی در آب .Wie sich das Fischlein wand
  چشم دوخت. So lang dem Wasser helle
 
  پنداشتم، تا زلال آب برجاست So dacht'ich, nicht gebricht
  قزل‌آلا را طعمهٔ قلاب  So f?ngt er die Forelle
  نتوانست کرد. .Mit seiner Angel nicht
 
B، مینور اما صیاد، ناگاه از انتظار Doch endilich word dem Diebe
  به تنگ آمد. موذیانه آب را Die Zeit zu lang Er macht
  گل‌آلود کرد، Das B?chlein tückisch trübe
  و پیش از آنکه دریابم Und eh ich es gedacht
  طمعه را فروافکند So zucket seine Rute
  و ماهی از قلاب آویز شد. Das Fischlein Zappelt dran
 
A، ماژور و من که قلبم سخت می‌تپید. Und ich mit regem Blute
  آن به دام افتاده را می‌نگریستم .Sah die Betrogne an
پُستلود پیانو.