از میان دیگر فیلمسازان شوروی قابل توجه‌ترین آنها گروه گریگوری کوزینتسف (۱۹۷۳ - ۱۹۰۵) کارگردان و لئونیدترابرگ (متولد ۱۹۰۲) فیلمنامه‌نویس باشند، که کارخانهٔ بازیگران نامتعارف را در ۱۹۲۱ بنا نهادند. کوزینتسف و ترابرگ تعدادی فیلم کوتاه هیجان‌انگیز و به‌شدت تجربی همچون فیلم ماجراهای اُکتیابرینا (Oktiabrina's Adventures) (۱۹۲۴) ساختند و پس از آن در ۱۹۲۶ به اقتباسی اکسپرسیونیستی و فوق‌العاده موفق از داستان پالتو از گوگول پرداختند. اما شاهکار آنها فیلم بابل جدید (New Babylon) (۱۹۲۹) بود که دمیتری شوستاکوئچ، آهنگساز مدرنیست، موسیقی درخشانی برای آن ساخت.


همکاری مشترک کوزینتسف - ترابرگ تا ساختن ”سه‌گانهٔ ماکسیم“ در ۱۹۳۹ - ۱۹۳۵ [ر.ک. به مبحث سینمای اروپا در دههٔ ۱۹۳۰] ادامه یافت و یا فیلم انسان‌های خالص (Plain PeoPle) (۱۹۴۶) پایان گرفت، کوزینتسف پس از آن به تولد چند اقتباس ادبی روی آورد و ترابرگ به‌کار فیلمنامه‌نویسی خود بازگشت). برادر جوان‌تر ترابرگ، ایلیا (۱۹۴۸ - ۱۹۰۵)، پس از دستیاری آیزنشتاین در فیلم اکتبر خود فیلم درخشانی به‌نام قطار آبی (The Blue Express) (۱۹۲۹) ساخت؛ فیلمی پرحادثه و هیجان‌انگیز که در شرق دور اتفاق می‌افتد و استعاره‌ای از گرایش چین به کمونیسم است.


بوریس بارنت (Boris Barnet) (۱۹۶۵ - ۱۹۰۲)، یکی از شاگردان کارگاه کولشف، نیز در اواخر دوران صامت چند کمدی قابل توجه از رفتارگرائی دوران خود ساخت که در میان آنها دختری با جعبه‌ٔ کلاه (Girl with the Hatbox) (۱۹۲۷) را می‌توان نام برد. دو تن از کارگردان‌های پیش از انقلاب‌ نیز توانستند در این دوره فیلم‌های شاخصی بسازند: یا کف پروتا زانف (۱۹۴۵ - ۱۸۸۱) یک فانتزی افسانهٔ علمی به‌نام آئلیتا (Aelita) (۱۹۲۴) را ساخت، که تنها فیلم شوروی در سبک کاملاً کنستروکتیویسم است. بازیگر پیشین پروتازانف، اُلگاپرئوبراژنسکایا (Olga Preobrazhenskaia) (۱۹۶۶ - ۱۸۸۴) نیز فیلمی شاعرانه و غم‌انگیز به یاد زندگی سنتی روستائیان روسی به‌نام زنان ریازان (Women of Riazan) (۱۹۲۷) کارگردانی کرد.


فیلم قابل توجه دیگر این دوره تختخواب و کاناپه (Bed and Sofa) (۱۹۳۷) بود که به کارگردانی آیرام روم (Abram Room) (۱۹۷۶ - ۱۸۹۴) ساخته شد و سرگئی یوتکه‌ویچ، دوست آیزنشتاین آن را طراحی کرد. این فیلم عاشقانه‌ٔ واقعگرا دربارهٔ یک مثلت عشقی است که به‌واسطه‌ٔ کمبود مسکن به‌وجود می‌آید. یوتکه‌ویچ، که در تأسیس FEX مشارکت داشت، و یکی از چهره‌های برجستهٔ دوران ناطق شوروی شد، در دوران صامت دو فیلم داستانی سرزنده به‌نام‌های بند کفش (Lace) (۱۹۲۸) و بادبان سیاه (۱۹۲۹) (The Black Sail) کارگردانی کرد.


سه کارگردان دیگر، که بعدها از چهره‌های مهم سینمای ناطق شوروی شدند‌، کار خود را در این دوره آغاز کردند: فریدریش ارملر (Friedrich Ermler) (۱۹۶۷ - ۱۸۹۸) از لنینگراد با درامی انتقادی و اجتماعی و واقعگرایانه‌ به‌نام پاره‌ای از یک امپراتوری ( Fragment of an Empire) (۱۹۲۹)؛ میخاییل کالاتُرُف (۱۹۰۳ - ۱۹۷۳) از گرجستان با نام نمک برای سوانتیا (۱۹۳۰) و مارک دانسکوی (Mark Danskoi) (۱۹۰۱ - ۱۹۸۱) با فیلم در شهر بزرگ (In the Big City) (۱۹۲۸).