صنعت کوچک سینمای مستعمرهٔ کوبا در طول شصت سال تاریخ خود تا پیش از ۱۹۵۹ حدود ۱۵۰ فیلم سینمائی ساخته بود که بیشتر آنها محصول مشترک کوبا - مکزیک بودند، از جمله رز سفید (۱۹۵۳) از امیلیو فرنانِدز. با این حال سینمای پیش از انقلاب کوبا بیشترین تماشاگران آمریکای لاتین را در اختیار داشت. اما شکل و شمایل آیندهٔ سینمای کوبا را دو تن در ۱۹۵۵ معین کردند: توماس گیتیه رِز آله‌آ (متولد ۱۹۲۸) و خولیو گارسیا اسپینوسا (متولد ۱۹۲۵). این دو کارگردان در اوایل دههٔ ۱۹۵۰در مدرسهٔ سنترواسپریمِنتاله در رم آموزش دیده بودند و با تهیهٔ فیلم تئورئالیستی کارگردان زغال که ادعانامه‌ای علیه استمثار روستائیان در رژیم فولجنسیو باتیستا بود، چهره‌های مهم سینمای پس از انقلاب کوبا شدند. همین دو تن بودند که نخستین چراغ سینه رِیلده، واحد سینمای انقلابی کوبا، را با دو فیلم مستند کوتاه روشن کردند - این سرزمین ما است (آله‌آ) و مسکن (اسپینوسا). این دو فیلم برای بنیاد ملی فرهنگ در ۱۹۵۹ ساخته شد که بعدها در دولت انقلابی بخشی از انستیتوی ملی فیلم شد و انستیتوی هنر و صنعت فیلم کوبا (ICAIC) نام گرفت.


فیدل کاسترو، همچون رهبران انقلابی دیگر پیش از خود، ظرفیت‌های تصاویر متحرک را به‌عنوان وسیله‌ای آموزشی و اقناع‌کننده برای جمع - به‌ویژه جامعه‌ای فقیر و عموماً بی‌سواد - به‌خوبی می‌شناخت. لذا بنا به گفتهٔ آلفردو گِورا، مدیر و مؤسس ICAIC، گسترش یک صنعت بومی فیلم در حقیقت جزء اولویت‌های دولت جدید شد و پس از بسیج سوادآموزی در ۶۱ - ۱۹۶۰ قرار گرفت. ICAIC در ۲۴ مارس ۱۹۵۹ - تنها سه ماه پس از سرنگونی باتیستا - تأسیس شد. طبق یک لایحهٔ قانونی سینما هنر ملی اعلام شد و همچون ”سرچشمه‌ٔ الهام انقلابی، فرهنگی و اطلاعاتی“ وظیفه یافت تا خلق کوبا را ”بازآموزی“ کند. در آن روز صنعت فیلم کوبا را چند دفتر، تعداد کمی تجهیزات کهنهٔ ۳۵ میلیمتری، یک لابراتوار فیلم سیاه و سفید و گروهی کوچک بی‌هیچ تجربهٔ فیلمسازی، به‌استثناء آله‌آ و اسپینوسا، تشکیل می‌داد. به‌ گفتهٔ مانوئل پِره‌ربا، فیلمنامه‌نویس، سینمای کوبا ”بدون گناه نخستین“ زاده شد. اما در طول بیست و چهار سال موفق شد ۱۱۲ فیلم سینمائی (مستند و دراماتیک)، حدود نهصد مستند کوتاه، و بیش از ۱۳۰۰حلقهٔ خبری هفتگی تولید کند.


اولین محصولات این مرکز مستندهائی درخشان و جنجال‌آفرین از جمله مشهورترینشان آثار سانتیاگو آلوارز (متولد ۱۹۱۹) بودند - هانوی، سه‌شنبهٔ سیزدهم (۱۹۶۷)؛ LBJ ( سال، ۱۹۶۸)؛ سال ۷۹ روزهای بهاری (۱۹۶۹) - که در آنها انواع سبک‌های مونتاژی به شیوهٔ شوروی را به‌کار گرفته بود. در اواخر دههٔ ۱۹۶۰ و اوایل دههٔ ۱۹۷۰ بود که به‌تدریج فیلم‌های داستانی سربرآوردند، از جمله مرگ یک دیوانسالار (۱۹۶۶) و خاطرات دوران عقب‌ماندگی (۱۹۶۸) از آله‌آ؛ لوسیا (۱۹۶۸) از اومبرتو سُلاس (متولد ۱۹۴۳)؛ و نخستین اتهام ماچته (۱۹۶۹) از مانوئل اُکتاویو گومِز (۸۸ - ۱۹۳۴) که در همهٔ آنها به شکلی خیره‌کننده و نوآورانه از تکنیک‌های مستند و داستانی استفاده شده بود و توجه جهان را به سینمای نوین کوبا جلب کرد. مثلاً خاطرات دوران عقب‌ماندگی با یک تکه‌گذاری در پس‌زمینه‌ٔ بحران موشکی ۱۹۶۲ بر آن بود تا وجدان روشنفکرهای بورژوای پیش از انقلاب را بیدار کند، و نخستین اتهام ماچِته منظری خیالی از یک گروه خبری به‌دست می‌داد که می‌کوشند جنگ استقلال ۱۸۶۸ را پوشش دهند. از نظر قالب سینمائی شاید اصیل‌ترین این فیلم لوسیا از آله‌آ بود که داستان سه زن با همین نام را در حساس‌ترین دورهٔ تاریخ کوبا روایت می‌کرد، و در هر یک از داستان‌ها سبکی متناسب با دورهٔ تاریخی مربوطه اتخاذ شده بود. این فیلم از طریق تحلیل نقش متفاوت زنان در پیش و از پس از انقلاب ضمناً جامعهٔ کوبا را به نقد کشیده بود. در دههٔ ۱۹۷۰ به‌ویژه مستندهائی داستانی با ابعاد حماسی سر برآوردند - جهان سوم، جنگ جهانی سوم (۱۹۷۰) از گارسیا اسپینوسا؛ زنده باد جمهوری! (۱۹۷۲) از پاستور وِگا (متولد ۱۹۴۰)، و آوریل در ویتنام در سال گربه (۱۹۷۵) از آلوارِز - و با پرداخت استادانه و تنوع سبک خود تماشاگران سراسر جهان را به حیرت انداختند.


در همان زمان ICAIC با استفاده از سینه‌موبیل - کامیون، واگن و حتی قایق‌هائی مجهز به وسایل نمایش و فیلم‌های انقلابی، و فیلم‌هائی نظیر آثار چارلی چاپلین - به شیوهٔ ”آجیت‌ترین“های بلشویکی در دههٔ ۱۹۲۰، به اکناف کشور سفر می‌کردند تا تماشاگران بومی را آموزش دهند (ر.ک.فیلم کوتاه و برندهٔ جایزهٔ نخستین‌بار [۱۹۶۷] از اُکتاویو کُرتازار [متولد ۱۹۳۵]). بعدها یک برنامهٔ کامل آموزش از طریق فیلم برای جمعیت یازده میلیونی کوبا طراحی شد. این برنامه پس از آنکه کاملاً نهادینه شد به توسعهٔ برنامه‌های ادواری سینه‌کوبانا متعلق به ICAIC پرداخت که شامل مصاحبه‌ها، مقالات مصور، و اطلاعاتی دربارهٔ تولید فیلم در کوبا و کشورهای دیگر آمریکای لاتین؛ نمایش فیلم‌های سینماتِک کوبا برای حدود صد هزار تماشاگر در هفته؛ و دو برنامهٔ ملی تلویزیونی منحصر به آموزش مردم کوبا بود. (در محبوب‌ترین برنامهٔ تلویزیونی بیست‌وچهار قاب در ثانیه مجری برنامه فیلم‌های روز جهان را توضیح می‌داد و تکه‌هائی از آنها را به نمایش درمی‌آورد و تاریخ و ساختار این فیلم‌ها را بررسی می‌کرد). با افزایش دانش تماشاگران کوبائی این برنامه فیلم‌های برجستهٔ ساخت کوبا را هم منظور کرد.


در دههٔ ۱۹۷۰ سینمای کوبا شاهد فوران گونه‌ها و سبک‌های تازه‌ای بود، از آن جمله، فیلم کارگردان سیاه‌پوست، سرجیو گیرال (متولد ۱۹۳۷) به‌نام فرانسیسکوی دیگر (۱۹۷۵)؛ فیلمی تجربی و پیچیده از نخستین رمان ضد برده‌داری یک منتقد کمونیست، آنسِلمو سواِرز ای رومرو، به‌نام فرانسیسکو (۱۸۳۹) که به لیبرالیسم بورژوائی در کوبا می‌پردازد؛ شام آخر (۱۹۷۶) از آله‌آ، که شورش برده‌ها در اواخر سدهٔ هچدهم را در قالب برخورد فرهنگ مسیحی و آفریقائی - کوبائی تصویر می‌کند، و فیلم دیگر اوس، حان به دربردگان (۱۹۷۸)، که استعاره‌ای است در قاب کمدی سیاه در باب سقوط ”تمدن“ بوژوائی به دوران بریریت از طریق برده‌ای و سرانجام سقوط در ورطهٔ آدمخواری، و فیلم‌ یکی از راه‌های ممکن (۱۹۷۴؛ پخش در ۱۹۷۷)، ترکیبی از روایت سنتی هالیوودی دربارهٔ دو عاشق با پس‌زمینه‌های سیاسی و اجتماعی مختلف، که با تکنیک سینماوریته و تحریکی - تبلیغی ساخته شده تا بقایای نژادپرستی نوین و سکس‌گرائی در نظام جدید کوبا را نشان دهد. همین درونمایه در فیلم سنتی‌تری به‌نام تک‌چهرهٔ تِرزا (۱۹۷۹) نیز به‌کار گرفته شده است. تک‌چهرهٔ ترزا اولین فیلم دراماتیک پاستور وگا بود که مدعی است در زندگی روزمرهٔ کوبا مردان در برخورد با زنان هنوز همان گردن‌ کلفتی و دوروئی را حفظ کرده‌اند. یکی از نوآورانه‌ترین فیلم‌های این دوره از نظر قالب، یک زن، یک مرد، یک شهر (۱۹۷۸) از مانوئل اُکتاویو گومِز است که ساختارش از بسیاری جهات به همشهری کین شباهت دارد، امما گومز در فیلم بعدی خود، آقای رئیس‌جمهور (۱۹۸۳) با اقتباسی کم و بیش سنتی از رمان میگل‌آنخل آستوریاس، به زندگی در دیکتاتوری گواتمالا پرداخته است.