آمریکا و برخی ارتش‌های متحدش پس از یک دهه جنگ، دیگر خسته شده‌اند؛ همگی با کاهش‌های شدید در بودجه نظامی مواجهند و می‌دانند نیروی نظامی دیگر برای تحقق اهداف کافی نیست؛ پس فکر انقلابی در امور نظامی نیاز است.

به گزارش فارس، اندیشکده "شورای آتلانتیک" در مقاله‌ای به قلم "هارلان اولمان" می‌نویسد که انقلابی فکری در ارتش‌های جهان لازم است. جنگ‌های عراق، افغانستان و لیبی نشان می‌دهند که قدرت‌های نظامی غربی هرگز نمی‌توانند با حمله به کشوری، عقاید مردم آن کشور را تغییر دهند. از طرف دیگر با کاهش بودجه‌ها، ظرفیت‌های نظامی بسیاری از دولت‌های غربی نیز اکنون رو به افول است. همه این‌ها ثابت می‌کند که دیگر دوره استفاده از زور به پایان رسیده است. در انتهای این مقاله نیز سه گام برای تحقق این انقلاب فکری و استراتژیک پیشنهاد شده است.

* سابقه انقلاب‌های فکری در امور نظامی

در پایان جنگ سرد، متفکرین نظامی شوروی اصطلاح "انقلاب نظامی-فنی" را بیان کردند. پنتاگون توانست با ترکیبی از پیشرفت‌های فوق‌العاده هم در هدف‌گیری دقیق و هم در اطلاعات و نظارت، "انقلاب نظامی-فنی" را به "انقلاب در امور نظامی" تبدیل کند. "انقلاب در امور نظامی" با هدف شکست ارتش سرخ تدوین شد و در اولین جنگ عراق در سال ۱۹۹۷ نیز امتحان خود را پس داد: سلاح‌های آمریکایی ارتش "صدام حسین" را از بین بردند، در سال ۲۰۰۱، طالبان را در افغانستان ردیابی کردند و دو سال بعد باز هم عراق را شکست دادند. اما امروز، آمریکا و برخی ارتش‌های متحدش پس از یک دهه جنگ، دیگر خسته شده‌اند؛ همگی با کاهش‌های شدید در بودجه نظامی مواجهند. تحت چنین شرایطی اولین قربانیان، آمادگی فیزیکی و روحیه هستند.

* جنگ‌های اخیر آمریکا نشان داده واشنگتن نیاز به بودجه نظامی بیش‌تر ندارد

به استثنای کره شمالی (و روسیه به عقیده برخی کشورهای اروپایی)، دیگر ارتش‌های اندکی وجود دارند که آمریکا بتواند به روش‌های متعارف با آن‌ها درگیر شود و این موضوع دست واشنگتن را رو کرده است. جنگ‌های عراق و افغانستان نشان داد که حتی اگر نیروی نظامی ضروری هم باشد، نمی‌تواند کشوری را متقاعد به طرفداری از آمریکا کند؛ مشخص است که با این وضعیت، نمی‌توان هزینه‌های نظامی را توجیه کرد.

* جنگ در قرن بیست و یکم دیگر به ارتش وابسته نیست؛ بلکه بر پایه مردم استوار است

کشورها چگونه باید با این واقعیت‌ها روبه‌رو شوند؟ پاسخ این است که یک انقلاب جدید باید صورت بگیرد. با توجه به این که دیگر بودجه‌ای برای ارتش باقی نمانده، این انقلاب لزوماً باید از طریق اندیشه و نوسازی تفکرات استراتژیک صورت گیرد. نظریه "استفاده از زور" توسط "روپرت اسمیت" ژنرال انگلیسی، به خوبی جنگ در قرن ۲۱ را وابسته به مردم و بر سر مردم معرفی کرده است: بر سر محافظت و دفاع از مردم و یا شکست و از بین بردن آنان، بر خلاف روش ارتش‌های مدرن که مقابل یک‌دیگر صف می‌کشند.

* تعریف مفهوم "شوک و رعب"

تقریباً ۱۵ سال پیش، مفهوم "شوک و رعب" ایجاد شد و هدف آن تأثیر و نفوذ در اراده و جهت‌گیری دشمن و کنترل این دو با استفاده از تهدید یا نیروی نظامی بود؛ دلیل تأکید اسمیت بر مردم نیز، نقش آنان در تعیین اراده و جهت‌گیری یک کشور است. "شوک و رعب" تحت تأثیر "سون تزو" فیلسوف چینی قرن چهارم پیش از میلاد بود؛ وی معتقد بود که یک ژنرال واقعاً زیرک، پیروزی را تصاحب می‌کند بدون این که مجبور به جنگ شود.

* دفاع از یک کشور امروزه صرفاً به دفاع نظامی محدود نیست

"شوک و رعب" بر چهار پیش‌فرض استوار است: کنترل بر محیط، سرعت عمل، دانش (تقریباً) بی‌نقص، و زیرکی در عملکرد. دو مورد آخر و همچنین واقعیت‌ها و متغیرهای امروز در شرایط بین‌المللی موجب شده تا نیاز به انقلابی در تفکر استراتژیک احساس شود. هیچ‌کس نمی‌تواند مطمئن باشد که ماهیت نبردهای آینده چگونه خواهد بود؛ زیرا اکنون دفاع از یک کشور صرفاً در قالب نظامی تعریف نمی‌شود. امروزه امنیت، حوزه‌ای بسیار فراتر از ارتش و نیروی دریایی و هوایی را شامل می‌شود.

* استفاده از نیروی نظامی در جنگ‌های اخیر آمریکا بی‌فایده بوده است

نیروی نظامی چه در نبردهای آینده ضروری باشد و چه نباشد، امروزه برای رسیدن به اهداف استراتژیک و سیاسی کافی نیست؛ به عنوان مثال، استفاده از نیروی نظامی نتوانسته در عراق، افغانستان و تا کنون لیبی، ثبات و امنیت را به ارمغان بیاورد. به علاوه، از آن‌جا که بودجه نظامی کاهش می‌یابد، آمادگی برای عملیات‌های عمده نظامی نیز به شدت کاهش خواهد یافت؛ زیرا کاهش بودجه به معنای کاهش احتمالاً شدید در حجم سلاح‌ها و سیستم‌های نظامی و همچنین آموزش‌های لازم برای انجام این عملیات‌ها است. سؤال استراتژیکی که در مرکز این انقلاب فکری قرار دارد این است که چگونه باید برای آینده‌ای مملو از بی‌ثباتی آماده شویم و در عین حال با بودجه‌ای به شدت پایین‌تر همچنان توانایی‌هایمان را در جنگ متعارف حفظ کنیم.

* ضرورت کسب دانش بیش‌تر درباره مناطق و کشورهای مختلف جهان به جای تلاش برای دست‌یابی به سلاح‌های جدید

اولاً، ارتش و تفکر استراتژیک باید به سمت کسب دانش تقریباً بی‌نقص پیش بروند؛ اما این دانش نباید صرفاً به عملیات‌های متعارف و استفاده خلاقانه از پدافندهای دفاعی محدود شود. به منظور تأمین امنیت ملی باید اطلاعات بسیار بیش‌تری در زمینه ابزارهای غیر نظامی و درباره مناطق و کشورهای مهم دیگر در سراسر جهان کسب کنیم.

* لزوم افزایش همکاری با سایر کشورها به جای تأکید بر قدرت نظامی صرفاً یک کشور خاص

دوماً، ابزارها و روش‌های جدیدی باید تدوین یا تقویت شوند تا به منجر به حفظ مهارت‌های نظامی و در نتیجه زیرکی در عملیات گردند. مثلاً، زمانی که نیروی دریایی انگلیس موقتاً توانایی خود را در زمینه ناوهای هواپیمابر و سلاح‌های ضدزیردریایی از دست می‌دهد، نیروهای دریایی آمریکا و فرانسه باید این پدافندها را تأمین کنند. انگلیس نیز می‌تواند نیروهایش را به کره، یا هند و پاکستان اعزام کند؛ زیرا نبرد متعارف است که در این مناطق اهمیت دارد. ضمناً باید نسل‌های جدیدی از بازی‌ها و محرک‌های نظامی تدوین و پیاده شوند تا بتوان برای حفظ برتری نظامی از سناریوهای مختلفی استفاده کرد.

* لزوم افزایش آموزش‌های نظامی و مطلع کردن نیروهای ارتشی از موضوعاتی فراتر از استفاده از اسلحه

سوماً، برای رسیدن به این اهداف، انقلابی نیز در آموزش‌های نظامی از پایین به بالا لازم است. فرماندهان و سربازها باید از لحاظ فکری نیز آماده باشند تا بتوانند درباره آینده‌ای که مسلماً نامعلوم است اطلاعاتی تقریباً بی‌نقص کسب کنند. در عین حال، شرایط بودجه‌ای کنونی موجب کمبود سلاح و آموزش نظامی خواهد شد؛ بنابراین برای کسب این نوع اطلاعات باید به روش «بابی جونز» متوسل شویم. وی (که شاید بهترین گلف‌باز جهان باشد) درباره این بازی می‌گوید: زمین [گلف] همان شش اینچ فاصله بین دو گوش خودتان است!

* وقوع انقلاب در تفکر استراتژیک ارتش‌های مختلف در شرایط کنونی دور از انتظار است

ارتش‌های مختلف که دارند برای زنده ماندن [و کنار آمدن با کاهش بودجه‌ها] می‌جنگند، بعید است یک انقلاب جدید را بپذیرند؛ از طرف دیگر، سیاست‌مداران نیز در اداره کشورها به اندازه کافی مشکل دارند؛ در کل افراد اندکی وجود دارند که به فکر انقلاب نظامی باشند.

اگر اکنون انقلاب فکری ضروری است، این انقلاب باید از درون کشور ایجاد شود. اما چه کسی گوش می‌دهد؟ و چه کسی این انقلاب را رهبری خواهد کرد؟