یک کارشناس روس با ارسال یادداشتی اختصاصی به خبرگزاری فارس تأکید کرد که استراتژی دولت اوباما در آسیای مرکزی در تقارن با منافع ملی روسیه، چین و ایران بوده و بر جداسازی این منطقه از روسیه، چین و ایران متمرکز شده است.

به گزارش خبرنگار خبرگزاری فارس در آسیای مرکزی، "دیمیتری پاپف" مدیر مرکز اطلاعاتی و تحلیلی انستیتوی مطالعات استراتژیک روسیه (اورال - پوالژی و آسیای مرکزی) معتقد است که راهبرد دولت اوباما در آسیای مرکزی در تضاد با منافع ملی قدرت‌های زئوپلیتیکی این منطقه یعنی روسیه، چین، ایران و هند قرار دارد.

وی با ارسال مقاله‌ای اختصاصی به فارس به بیان دیدگاه‌های خود پرداخته که در ادامه متن کامل آن تقدیم خوانندگان محترم و علاقمندان به مسائل سیاسی می‌گردد.

اهداف استراتژیک آمریکا در آسیای مرکزی در حوزه سیاسی بر جداسازی این منطقه از روسیه، چین و ایران متمرکز شده است ضمن اینکه واشنگتن در حال گسترش نفوذ خود در حوزه اقتصادی و جهت‌گیری مجدد از سمت منطقه جنوب آسیا به سوی آسیای مرکزی و قفقاز به منظور دسترسی به منابع هیدروکربن حوزه خزر و همچنین شکل‌دهی زیرساخت‌های نظامی خود در نزدیکی مرزهای داخلی بازیگران بزرگ ژئوپلیتیک از جمله روسیه، ایران، چین و هند، است.

این در حالی است که هر یک از دولت‌های آمریکا به منظور حل مشکلات این کشور طرح‌های خود را به شکلی دنبال می‌‌کردند و دولت فعلی باراک اوباما نیز به منظور حفظ سمت‌وسوی عمومی و تداوم سیاست‌های ایالات متحده، تلاش‌های خود را بر اجرایی کردن ۳ برنامه کلیدی متمرکز کرده است: شبکه انتقال شمالی، جاده ابریشم جدید و طرح‌های مبارزه با مواد مخدر در آسیای مرکزی که همه این موارد نشان‌دهنده تلاش واشنگتن برای پیدا کردن جای پا در آسیای مرکزی می‌باشد و این برنامه‌ها در بسیاری از جهات در تضاد با منافع ملی مسکو، تهران و پکن است.

شبکه انتقال شمالی از روسیه و کشورهای آسیای مرکزی عبور می‌کند که در بهار سال ۲۰۰۹ راه‌اندازی شد و به عنوان یک کانال تکمیلی برای تأمین تدارکات جناح نظامی غرب در افغانستان همراه با مسیر جاده‌ای قبلی از طریق پاکستان و پروازهای مستقیم به این کشور، محسوب می‌شود.

سهم محموله‌های غیرنظامی از قبیل: سوخت، حمل‌ونقل و محموله‌های غذایی که توسط شبکه انتقال شمالی منتقل می‌شود پیوسته رو به رشد است به طوریکه این میزان از ۱۰ درصد در سال ۲۰۰۹ به حدود ۷۵ درصد درپایان سال ۲۰۱۱ افزایش یافته است و انتظار می‌رود که این روند در سال ۲۰۱۲ نیز افزایش یابد.

این در حالی است که با تیره شدن روابط آمریکا و پاکستان و همچنین تداوم بی‌ثباتی عمومی درمرز افغانستان و پاکستان، واشنگتن تلاش‌های خود را به منظور افزایش ظرفیت شبکه شمالی ادامه خواهد داد.

کارشناسان در این رابطه به اظهارات مقامات ناتو و همچنین جزئیات گزارش ۲۵ صفحه‌ای کمیته روابط خارجی سنای آمریکا که براساس نتایج تحقیقات میدانی آمریکا در آسیای مرکزی بوده و در اکتبر سال ۲۰۱۱ در مطبوعات منتشر شده است، اشاره می‌کنند.

فعال شدن دیپلماسی واشنگتن در منطقه

به منظور تحقق اهداف و برنامه‌های سیاست خارجی آمریکا در زمینه نفوذ در سایر مناطق در سال ۲۰۱۲ ممکن است واشنگتن توافقاتی را با کشورهای منطقه در رابطه با استفاده از شبکه شمالی برای حمل‌ونقل سلاح و مهمات به افغانستان و همچنین به دست آوردن حق ترانزیت دوطرفه فیمابین این کشورها و افغانستان انجام دهد.

در ضمن این امکان نیز وجود دارد که ایالات متحده بر کاهش هزینه استفاده از شبکه شمالی اصرار ورزد به این دلیل که هزینه انتقال ۲۰ کانتینر از محموله‌های ناتو از طریق این شبکه حدود ۱۰ هزار دلار بیشتر از مسیر پاکستان می‌باشد.

با این وجود، یکی دیگر از مناطقی که دیپلماسی آمریکا برای استفاده از آن فعال است، بهره جستن از مسیر زیر دریای خزر در محدوده آسیای مرکزی و قفقاز است که هدف آن دور زدن روسیه می‌باشد ضمن اینکه از نظر آمریکایی‌ها ۲ کریدور دیگر شبکه شمالی یعنی مسیر لتونی - روسیه - قزاقستان - ازبکستان - افغانستان و همچنین مسیر لتونی - روسیه - قزاقستان - قرقیزستان - تاجیکستان – افغانستان، به طور مستقیم به مواضع مسکو وابسته است.

بدین منظور مشو‌ق‌هایی برای ترویج این طرح‌ها در نظر گرفته شده است از جمله اینکه کارشناسان آمریکایی مطالبی را تحت عنوان خطرات تهدیدکننده جمهوری‌های آسیای مرکزی در صورت عقب‌نشینی کامل نیروهای آمریکایی از منطقه، مطرح می‌کنند و همچنین توزیع نسبی برخی کمک‌های آمریکا از افغانستان به سمت کشورهای آسیای مرکزی (به عنوان مثال در سال ۲۰۱۰ واشنگتن در برنامه کمک‌های نظامی‌ و اقتصادی خود به پنج جمهوری آسیای مرکزی، مبلغ ۴۳۸ میلیون دلار و به افغانستان مبلغ ۱۵ میلیارد دلار اختصاص داده بود) نیز بخشی از این مشوق‌ها محسوب می‌شود.

نکته نگران کننده در این رابطه این است که همراه با استفاده آمریکا و غرب از مسیر امن شمالی برای تأمین تدارکات در افغانستان، واشنگتن تلاش فزاینده‌ای را برای پیشبرد حضور آینده خود در آسیای مرکزی انجام می‌دهد به طوریکه شبکه‌های حضور این کشور در منطقه به طور قابل ملاحظه‌ای در حال گسترش است.

بنابراین تصمیم اتصال تاجیکستان به شبکه انتقال شمالی نه تنها از نظر ملاحظات لجستیکی (زیرساخت‌ها در این جمهوری فقیر آسیای مرکزی بسیار پایین‌تر از همسایه این کشور یعنی ازبکستان است) بلکه به منظور تقویت موقعیت سیاسی ایالات متحده در تاجیکستان، دیکته شده است.

در ضمن دوشنبه نیز به روند حل‌وفصل موضوع افغانستان وارد شده و از این طریق بسیاری از شرکت‌های قراردادی خدمات حمل و نقل، تأمین آب آشامیدنی، میوه‌جات و آموزش پرسنل افغانستان، برای تنوع بخشیدن به زنجیره تأمین تدارکات، فعالیت خود را در تاجیکستان آغاز کرده و گسترش می‌دهند تا آمریکا بتواند در صورت وخامت روابط این کشور با ازبکستان و همچنین به منظور ایجاد فاصله بین رهبران در حال ظهور تاجیک با مسکو، تهران و پکن، از آن‌ها بهره‌برداری کند.

ایده "جاده ابریشم جدید" استراتژی آمریکا در منطقه

استراتژی ایالات متحده برای بازسازی اقتصادی افغانستان که با عنوان "جاده ابریشم جدید" شناخته می‌شود با توصیف "هیلاری کلینتون" وزیر امور خارجه این کشور در سخنرانی وی در تاریخ بیستم جولای سال ۲۰۱۱ در منطقه "چنای" هند که شامل طرح ادغام آسیای مرکزی و جنوبی و ایجاد تک منطقه کلان اقتصادی بوده و افغانستان در قلب آن واقع خواهد شد، به وضوح مطرح شده است.

این استراتژی در ابتدا شامل شکل‌گیری زیرساخت‌های اتصال جمهوری‌های شوروی سابق در آسیای مرکزی از طریق افغانستان به کشورهای جنوب آسیا همچون هند و پاکستان است و سپس دربرگیرنده ادغام تجاری کشورهای آسیای مرکزی، افغانستان و جنوب آسیا از طریق بهبود مکانیزم‌های گمرکی و مرزی، کاهش موانع غیرتعرفه‌ای و پس از آن شکل‌گیری بازارهای آزاد است که به این ترتیب آمریکایی‌ها خواهند توانست یک کار مشخصی را انجام دهند.

علاوه بر این با حمایت واشنگتن راه‌آهن بین ازبکستان و افغانستان ساخته شده است ضمن اینکه خطوط انتقال برق از ازبکستان، ترکمنستان و تاجیکستان به جمهوری اسلامی ایران نیز تشکیل شده است و پل‌های ساخته شده بر روی رودخانه "پنج"، سیستم حمل‌ونقل جاده‌ای منطقه را به تاجیکستان متصل می‌کند.

در ضمن کاخ سفید از طرح گسترش تجارت منطقه‌ای پشتیبانی می‌کند بخصوص اینکه آمریکا در آگوست سال ۲۰۱۱ از طرح الحاق افغانستان به موافقتنامه ترانزیت مرزی بین تاجیکستان و قرقیزستان در زمینه تسهیل کنترل‌های مرزی در نقاط عبوری سرحدات این کشورها، حمایت کرده است.

از سوی دیگر هدف اصلی ایده "جاده ابریشم جدید" تأمین حضور بلند مدت ایالات متحده در منطقه و جهت‌گیری مجدد اقتصادی کشورهای آسیای مرکزی به سمت جنوب است که از نظر استراتژیست‌های آمریکایی رشد اقتصادی افغانستان از طریق گسترش روابط این کشور با همسایگان آسیای مرکزی و جنوبی آن، ثبات دولت طرفدار آمریکا در افغانستان را تأمین خواهد کرد که این امر حفظ پایگاه‌های نظامی غرب را در این کشور پس از سال ۲۰۱۴، تضمین می‌کند.

این موضوع همچنین نیاز کابل به کمک‌های خارجی را کاهش می‌دهد که نکته بسیار مهمی است بخصوص در زمانی که متحدان اروپایی آمریکا در ناتو گسترش برنامه کمک خود به افغانستان را کاهش دهند و بویژه اینکه بدهی‌های ملی ایالات متحده با سرعت بی‌سابقه‌ای در حال رشد است.

برای روسیه، ایران و چین در استراتژی جاده ابریشم جدید جنبه‌های منفی دیگری نیز پیش‌بینی شده است از جمله ایده ادغام اقتصادی آسیای مرکزی و جنوبی است که میزان تأثیرگذاری روسیه، ایران و چین را در مؤلفه‌های اقتصادی این منطقه کاهش می‌دهد.

اجرای پروژه‌های زیربنایی بزرگ همراه با دیگر اقدامات آمریکا و غرب موجب تنوع بخشیدن به صادرات مواد خام از آسیای مرکزی به سوی این کشورها و دور زدن روسیه، ایران و چین خواهد شد ضمن اینکه آزاد‌سازی کنترل مرز کشورهای آسیای مرکزی با افغانستان تشدید جریان مواد مخدر، افراط‌گرایی و افزایش جرم و جنایت را در حاشیه جنوبی کشورهای مستقل مشترک المنافع، به دنبال خواهد داشت.

تلاش آمریکا برای نزدیکی به ساختارهای نظامی منطقه

طرح آسیای مرکزی مبارزه با مواد مخدر (ارتش امریکا) در ژوئن سال ۲۰۱۱ توسط دستگاه سیاست خارجی این کشور پیشنهاد شد که در واقع این پیشنهادات ایالات متحده به منظور افزایش نقش کاخ سفید در پشتیبانی مالی و همچنین هماهنگی واحدهای ویژه تحقیقاتی و عملیاتی بخش‌های مبارز با مواد مخدر هریک از پنج جمهوری منطقه می‌باشد.

در این رابطه ساختارهای مذکور در کشورهای آسیای مرکزی به منظور درک و توجیه طرف آمریکایی باید اطلاعات خود را با آنان به اشتراک گذاشته و همچنین برای انجام عملیات مشترک مرزی در برابر قاچاقچیان مواد مخدر باید همکاری نزدیکی با ارتش ایالات متحده و آژانس مبارزه با مواد مخدر این کشور داشته باشند.

این در حالی است که برای پیشبرد طرح‌های وزارت امور خارجه آمریکا در منطقه آسیای مرکزی مبلغ ۲/۴ میلیون دلار اختصاص داده شده است و بدین منظور دولت این کشور پیوسته دیپلمات‌های خود را به این منطقه می‌فرستدکه در این میان طرف آمریکایی خواستار گسترش ستاد‌های کاری این کشور در آسیای مرکزی برای دستیابی به اولین مرحله پروژه آزمایشی در یکی از جمهوری‌های طرفدار آمریکا درآسیای مرکزی، می‌باشد.

با وجود آنکه آمریکایی‌ها به روسیه پیشنهاد مشارکت در برنامه‌های ارتش آمریکا را داده بودند اما روشن است که اینگونه طرح‌ها برای مسکو و همچنین تهران و پکن بیش از آنکه استفاده عملی داشته باشد آنان را در معرض خطر قرار می‌دهد ضمن اینکه پیشنهاد مذکور از سوی کارشناسان و متخصصان روس با سردی مواجه شد.

از سوی دیگر واشنگتن از طریق ارتش آمریکا که دارای یک منبع تولید مواد مخدر در قلمرویی کنترل شده است در تلاش است تا جبهه مبارزه با مواد مخدر از حوزه مرزهای این منطقه به بیرون گسترش یابدکه اساسا برخلاف روش پیشنهاد شده از سوی مسکو برای از بین بردن کشت تریاک خشخاش و کشت محصولات کشاورزی در افغانستان است.

در ضمن با توجه به بی‌علاقگی استراتژیک آمریکا در مورد کاهش ورود مواد مخدر به روسیه، ایران و چین به عنوان رقبای ژئوپلیتیک این کشور، تقویت نقش آمریکا در مبارزه با مواد مخدر در منطقه در بلندمدت تنها مشکلات منطقه را تشدید خواهد کرد.

در مقابل راه‌حل‌های مؤثر در این زمینه تنها می‌تواندتوسط کشورهایی که به طور مستقیم تحت تأثیر مواد مخدر هستند و بدون مشارکت آمریکا، ارائه شود.

تردید در مورد حسن نیت آمریکا در مبارزه با مواد مخدر در منطقه

علاوه بر این حسن نیت واشنگتن در مورد مبارزه با مواد مخدر در آسیای مرکزی را نمی‌توان باور داشت بخصوص وقتی ما بیوگرافی و شرح سوابق خدمتی برخی از مقامات مسئول آمریکا در دپارتمان دولتی و مراکز فرماندهی این کشور را مورد بررسی قرار می‌دهیم که در میان آن‌ها می‌توان به سوابق "ویلیام براون فیلد" رئیس بخش مبارزه با مواد مخدر وزارت امور خارجه آمریکا و سفیر سابق این کشور در کلمبیا و ونزوئلا و همچنین افراد دیگری که در گذشته طرح‌های مشابهی را برای استفاده در واحدهای مبارزه با مواد مخدر کشورهای آمریکای لاتین آماده می‌کردند، اشاره کرد.

بدین ترتیب طرح‌های پیشنهادی دولت باراک اوباما در محدوده تمایلات اساسی آمریکایی‌ها برای به دست آوردن جای پا خود در بخش میانی منطقه اوراسیا سیر می‌کند و کاخ سفید با استفاده از ابزارهای سیاسی، حضور خود را در منطقه تداوم خواهد بخشید.

در این میان آمریکا برای دستیابی به اهدف مذکور از دیپلماسی سنتی به همراه استفاده از اقدامات نظامی، تحریم کمک‌های مالی و فنی و همچنین استفاده گسترده از سایر اهرم‌‌ها "قدرت نرم" به منظور اعمال فشار بر دولت‌های مخالف بهره‌برداری خواهد کرد.

اصطلاح قدرت نرم در اوایل سال ۱۹۹۰ توسط "جوزف نای" استاد دانشگاه "هاروارد" و دستیار وزیر دفاع آمریکا ابداع شد که در اصل در پوشش این اصطلاح هدف القاء یک تصویر جذاب از آمریکا به منظور جلب علایق فرهنگی مردمان سایر مناطق به سمت ارزش‌های آمریکایی و ترویج روش زندگی آمریکایی، دنبال می‌شد.

بدین منظور نقش کلیدی در مورد گسترش ایدئولوژی آمریکا به رسانه‌های متعدد، سازمان‌های غیر دولتی و جنبش‌های جوانان اختصاص داده شد که به تدریج استقرار آمریکایی‌ها با بهره جستن از قدرت نرم به عنوان راهی برای نفوذ در کشورهای خارجی از طریق نفوذ در مجامع داخلی این کشورها و جهت‌دهی افکار عمومی جوامع خارجی صورت می‌گرفت.

در ضمن آمریکایی‌ها این اصطلاح را با مفهوم تغییر مسالمت آمیز در دولت‌های خارجی تکمیل کردند که این ترکیب به شکلی موفقیت در غالب «انقلاب‌های رنگی» در سال‌های۲۰۰۳ و ۲۰۰۵ در گرجستان، اوکراین و قرقیزستان، پیاده شد.

تکیه سیاست خارجی آمریکا بر استفاده از "قدرت هوشمند"

علاوه بر این در سال‌های اخیر روند غالب در سیاست خارجی آمریکا استفاده از اصطلاح «قدرت هوشمند» به عنوان ترکیبی از قدرت نرم و سخت بوده است که بر تأثیر عظیم آن در سیاست‌های این کشور و همچنین سایر دولت‌ها از طریق شبکه رسانه‌ای و مکانیزم‌های ایدئولوژیکی و نیز از طریق دیپلماسی اولتیماتوم، تحریم‌های اقتصادی و سهم بالای ماهیت قدرت( وارد کردن ضربه با موشک و بمب)، دلالت می‌کند.

در این رابطه قصدآمریکا برای تکیه بر قدرت هوشمند توسط هیلاری کلینتون در جلسه سخنرانی وی در کنگره آمریکا برای اخذ رأی اعتماد برای تصدی وزارت امور خارجه این کشور مورد تأیید قرار گرفت که این امر رکن اصلی سیاست خارجی دولت باراک اوباما را تشکیل می‌دهد.

با این وجود یکی از ویژگی‌های منطقه آسیای مرکزی این است که موقعیت سیاسی مسکو، پکن و تهران در این منطقه مستحکم و قوی است و این امر امکان مداخله نظامی واشنگتن در امور جمهوری‌های آسیای مرکزی را بسیار دشوار ساخته است بنابراین کاخ سفید در مناسبات خود با قزاقستان، قرقیزستان، تاجیکستان، ترکمنستان و ازبکستان همراه با دیپلماسی سنتی به طور فزاینده‌ای بر قدرت نرم تکیه می‌کند.

به طور کلی دولت باراک اوباما با استفاده از ابزارهای ذکر شده قصد دارد در میان مخالفان ژئوپولیتیک اصلی واشنگتن یعنی روسیه، چین و ایران، جای پای خود را در منطقه آسیای مرکزی حفظ کند.

با این حال روش‌های فعلی دولت آمریکا در این رابطه را می‌توان حداقل تا پایان سال ۲۰۱۲ زمانی که دور آینده انتخابات ریاست جمهوری این کشور برگزار خواهد شد و در کورس انتخابات نامزدها باید پاسخ‌های متعادل و برنامه اقدامات هماهنگ خود را در مورد این ۳ قدرت یعنی روسیه، چین و ایران ارائه کنند، مورد بررسی و مطالعه دقیق‌تر قرار داد.