مراسم چهلمین ‌روز درگذشت «بهمن جلالی»،گنج پیدای عكاسی ایران با حضور دوستان، هنرمندان، شاگردان و خانواده او شامگاه گذشته - سوم اسفند ماه - در تالار «بتهوون» خانه هنرمندان ایران برگزار شد.

در این مراسم كه اجرای آن برعهده منصور ضابطیان بود، بعد از پخش فیلم كوتاهی از آخرین پیام‌های تلفنی كه بر پیغامگیر بهمن جلالی ثبت شده بود، مجموعه‌ای از عكس‌های انقلاب ۵۷ این هنرمند به نمایش درآمد.

در این برنامه كه به‌همت فصلنامه تخصصی «عكسنامه» برگزار شد، بهمن جلالی در بخشی از فیلمی كه از او پخش شد،عنوان كرد: «عكس هرچه‌قدر به زندگی خود ادامه دهد، هربار چیزی به آن اضافه می‌شود. درواقع عكس نمی‌میرد بلكه به زندگی خود ادامه می‌دهد و این یك واقعیت پیچیده است كه آلبوم‌ها از بین نمی‌روند و زمان برایشان ثابت باقی می‌ماند.»

این بخشی از گفت‌وگوی «كاوه گلستان» با «بهمن جلالی» بود كه در همان ابتدای مراسم و بعد از پخش‌ عكس‌های مستند جلالی به نمایش درآمد.

لیلی گلستان؛ خواهر كاوه گلستان و دوست دیرین بهمن جلالی بعد از پخش این فیلم با بغضی كه در صدا داشت، در سخنانی گفت: وای بر من! هیچ‌گاه فكر نمی‌كردم كه یك‌بار برای كاوه و بار دیگر برای بهمن جلالی در این سالن سخن بگویم. امروز نمی‌خواهم از بهمن و اخلاقیاتش بگویم كه همه شما می‌دانید او چه‌قدر مهربان بود و تا چه‌اندازه بر معیارهای اخلاقی‌اش ایستاد.

او ادامه داد: بهمن جلالی عكاس ساده، صمیمی و راحتی بود كه تمام كارهایش از همان نگاه ساده، پاك، تمیز و شفاف حكایت می‌كند.

مدیر گالری گلستان با یادآوری آشنایی خود با بهمن جلالی و رعنا جوادی اضافه كرد: ما هنگام برگزاری جایزه كاوه گلستان با هم آشنا شدیم و هرسه تصمیم گرفتیم با هم این كار را جلو ببریم و امروز افتخار می‌كنم كه بهمن و رعنا را می‌شناسم اما می‌خواهم برای شما داستان عشق ساده و لطیفی را بازگو كنم.

گلستان به برپایی نمایشگاه عكس‌های بهمن جلالی در بارسلون اشاره كرد و یادآور شد: در روز افتتاحیه همه‌چیز چیده شده بود و رعنا تمام كارها را با حوصله انجام داده بود. بهمن نیز مدام سیگار می‌كشید. رعنا می‌دوید و همه ما منتظر مدعوین مراسم بودیم. آن موقع به آن‌ها گفتم چه‌قدر عكس روی پوستر برنامه قشنگ است. آن‌ها به هم نگاه كردند، خندیدند و با هم گفتند كه این عكس را رعنا گرفته است و در برابر سوال من كه می‌خواستم بدانم چرا این عكس برای پوستر انتخاب شده است،باز هم هردو به هم نگاه كردند و گفتند: چه فرقی می‌كند! این یعنی عشق.

در ادامه این مراسم بخشی از صحبت‌های تلفنی بهمن جلالی درباره چگونگی ساخت و راه‌اندازی مجموعه‌ی عكاسخانه شهر پخش شد و سپس محمدحسن خوشنویس؛ مدیر دفتر پژوهش‌های فرهنگی و ناشر فصلنامه عكسنامه برای سخنرانی حاضر شد.

خوشنویس گفت: امروز می‌خواهیم درباره كسی سخن بگوییم كه در تمام زندگی‌اش عمل صالح انجام داده است و اگر این عمل صالح نبود، قطعا امروز مردم در این مكان جمع نمی‌شدند.

او ادامه داد: پیش از این سخنرانی از خانم جوادی درخواست كردم تا مطالب دوستداران بهمن را كه قرار است در یك ویژه‌نامه به چاپ برسد مرور كنم. تمام مطلب‌ها را كه ورق زدم هركسی درددل خودش را مطرح كرده بود، این‌كه بهمن معلم بود، عكاس بود، با همه خوب رفتار می‌كرد، تاریخ عكاسی را خوب می‌شناخت و هزاران هزار نكته دیگر تمام ذهنیت‌ها و تصوراتی بود كه هریك از شما از بهمن جلالی دارید و همراه با یادآوری آن‌ها به گذشته و او فكر می‌كنید. اما من با مرور این عكس‌ها شخصیت و زندگی برجامانده از بهمن جلالی به دو صفت از او رسیدم. اول این‌كه بهمن جلالی یك آدم خردمند بود و دوم این‌كه او فردی مهربان است و ظاهرا صفت مهربانی همان چیزی است كه ما در این اثر و روزگار گم كرده‌ایم اما همواره با آن به یاد جلالی می‌افتیم و این خردمندی در كنار مهربانی چنین شخصیت ماندگاری را برای ما می‌سازد.

خوشنویس با یادآوری اولین برخورد خود با بهمن جلالی یادآور شد: در اولین دیدار كه او را سر یكی ازكارگاه‌هایش می‌دیدم، فرد بداخلاق و جدی را مشاهده كردم، اما رعنا جوادی به من گفت كه بهمن همیشه سر كلاس‌هایش با جدیت كار می‌كند. بعد از آن همكاری ما در سال ۶۸ در دفتر پژوهش، شدت گرفت تا روزی كه من در بیمارستان‌چشم‌های او را بستم و باور كنید بستن چشم یك عكاس صحنه خیلی عجیبی است.

او با بغضی تمام نشدنی به همكاری با جلالی برای انتخاب پوسترهای معرفی‌كننده ایران اشاره كرد و افزود: در آن سال‌ها پوسترهایی كه ایران را معرفی كند، نداشتیم و ما به كمك هم دهها كارت‌پستال از مردم ایران، طبیعت‌ كشورمان و غیره چاپ كردیم. این درحالی بود كه آن سال‌ها ایران به تروریسم و خشونت متهم شده بود و بسیاری از مردم دیگر كشورها بر این باور بودند كه تاریخی همچون تخت‌جمشید را مردم ایران خراب كردند. اما ما تصویری از تخت‌جمشید با داربست‌هایی كه برای مرمت آن بود انتخاب كردیم و این عكس بعدها به نمایشگاه «فیتور» راه پیدا كرد. یعنی بدون حرف ما و تنها با عكس و تاریخی كه از آن به جهانیان رسیده بود آن‌ها فهمیدند كه ایرانیان نه تنها تخت‌جمشید را خراب نكردند، بلكه داربست زدند و آن را درست می‌كنند. این اتفاق یعنی قدرت به‌ موقع عمل‌كردن یك هنرمند، زمان‌شناسی و خردمندبودن او.

مدیر فصلنامه «عكسنامه‌» همچنین به راه‌اندازی موزه عكسخانه شهر اشاره كرد و افزود: بعد از مذاكره با شهرداری ساختمان آتش‌گرفته‌ای در میدان بهارشیراز را تحویل گرفتیم و با یك گروه معمار آن‌جا را به فضایی دوست‌داشتنی بدل كردیم. وسایل عكاسی را كه در طول زمان خریداری كرده بودیم در كنار وسایل منحصربه‌فرد و غیرقابل قیمت‌گذاری كه از مجموعه شخصی جلالی برداشته بودیم برای ثبت تاریخ عكاسی ایران به آنجا منتقل كردیم تا به جهانیان ثابت كنیم كه سهم ما در دایره‌المعارف عكاسی چیست. درحالی‌كه بعد از مدتی ما را از آنجا بیرون كردند و الآن هم آنجا بیشتر به یك نمایشگاه بدل شده است. اما خوشحالم كه از مدیر شهرداری وقت هنوز نامه‌ای داریم كه در آن اشاره شده است تا زمانی‌كه این عكاسخانه به همین شكل مورد استفاده باشد این وسایل در آنجا باقی می‌ماند و به محض این‌كه این محل تغییر كاربری بدهد ما تمام این وسایل را پس می‌گیریم.

خوشنویس در ادامه صحبت‌های خود اظهار امیدواری كرد تا در آینده‌ای نزدیك «بنیاد ملی عكس ایران» كه جلالی سال‌ها آرزوی راه‌اندازی آن را داشت تشكیل شود و گفت: بهمن تمام كارهایی را كه می‌خواست در زندگی‌اش انجام داده بود و تنها راه‌اندازی این بنیاد باقی ماند كه امیدوارم شما این كار را انجام دهید و به نام بهمن جلالی ثبت كنید. البته ما بعد از ازدست‌دادن عكاسخانه شهر فصلنامه‌ی عكسنامه را راه‌اندازی كردیم تا همچنان به حیات عكاسی ادامه دهیم.

مدیر دفتر پژوهش‌های فرهنگی در بخش دیگری از این صحبت‌ها به راه‌اندازی اولین موزه سیار عكس ایران اشاره كرد و افزود: آن‌زمان یك اتوبوس درست كردیم در آن تابلو گذاشتیم، لابراتوار و اتاق تاریك در آن راه‌اندازی كردیم تا جوانان سراسر شهر بتوانند با ورود به این اتوبوس سیار از عكاسی و تاریخ آن باخبر شوند ولی امروز نمی‌دانم كه این اتوبوس و موزه سیار كجاست و چه بلایی سر آن آمده است. تمام این اتفاقات است كه از بهمن جلالی باقی مانده و بدون این‌كه خودش بخواهد و تلاشی برای به‌دست‌آوردن آن بكند امروز به «پدر عكاسی ایران» شُهره است.

خوشنویس یادآور شد: بهمن جلالی همواره نگران معیشت عكاسان بود،همان‌طور كه یك پدر همواره نگران است. او در آن سال‌ها مطبوعات را دچار عكس كرد و بعد از اقدام او بود كه در مطبوعات عكس‌ها به نام عكاسان و با حق آن‌ها به چاپ رسید. تلاش او برای نقد و چاپ در حوزه عكاسی فراوان است، زیرا كه او چالش را وارد عكاسی كرد و امیدوارم بعد از این صحبت‌ها و این مراسم، ما با عزمی از این مكان بیرون برویم كه به دنبال راه‌اندازی این بنیاد باشیم.

او اضافه كرد: تصویر یك ماده میرنده است و ساعت‌به‌ساعت درحال از بین رفتن، پس باید تلاش كرد تا تصویر، نگاتیوها و همه چیزهای مربوط به آن حفظ شوند. امروزه عكاسان بسیاری هستند كه پا به سن گذاشته‌اند و نگران عكس‌ها و تاریخ ثبت‌شده‌شان هستند. این بنیاد ملی تصویر ایران باید درست شود و اگر همه شما بر این نكته پابرجا باشید، قطعا بیشترین رضایت بهمن جلالی را جلب كرده‌اید.

در ادامه این مراسم مجموعه عكس‌های «خرمشهر؛ شهری كه نابود شد» با موسیقی از صبا علی‌زاده پخش شد.

این هنرمند جوان با حضور بر صحنه گفت: حدود سه‌سال پیش رعنا جوادی برای موسیقی این فیلم با من تماس‌گرفت و خوشحالم كه امروز این موسیقی با عكس‌های بهمن جلالی جاودانه شده است.

او گفت: من دانشجوی سال دوم عكاسی هستم و بهمن جلالی وقتی فهمید كه ساز تخصصی‌ام كمانچه است، از خاطرات خود گفت كه به كمانچه علاقه داشت، اما در اولین جلسه از كلاس استاد بهاری به او گفته شده بود كه برای حضور در این كلاس باید قبل از هرچیز انسان بود.

علیزاده گفت: امروز ساززدن را تا حدودی یاد گرفتم ولی انسان‌بودن را تازه دیكته‌اش را دارم از بهمن جلالی می‌آموزم.

او سپس قطعاتی را با ساز كمانچه نواخت.

آناهیتا قبائیان مدیر گالری «راه ابریشم» كه طی هشت‌سال گذشته در كنار بهمن جلالی نمایشگاه‌های متعددی را در داخل و خارج از كشور برپا كرده بود نیز گفت:هشت‌سال پیش با شناخت كم و با تكیه به احساس قلبی‌ام نسبت به عكاسی ایران تصمیم به راه‌اندازی گالری تخصصی عكس افتادم و امروز كه آن سال‌ها را پشت سر گذاشته‌ام باید بگویم كه شعور و دانش كافی را برای این‌كار نداشتم اما بهمن جلالی در تمام این سال‌ها در كنار من ایستاد تا در كارها كمكم باشد. اسم گالری را راه ابریشم گذاشتم تا به واسطه آن عكاسی ایران را در مرزهای خارج از كشور معرفی كنم و ما با كمك هم این گام را برداشتیم و در تمام سال‌ها شانه‌به‌شانه هم پیش رفتیم به‌طوری كه تمام صبح‌های من در گالری با یك مكالمه كوتاه تلفنی با جلالی شروع می‌شد.

او یادآور شد:دایره آشنایی من با جلالی به جایی رسید كه هفت‌سال و خرده‌ای زحمات ایشان باعث شد تا عكاسی ایران در دو موزه به‌نام پاریس نمایش داده شود. البته نقدهایی بر كار ما وارد است، اما فراموش نكنید كه ما از صفر شروع كردیم و با زحمات زیاد و فشار مدام هر دو برنامه را به نتیجه رساندیم. در برنامه‌ای كه چندی پیش در عكس پاریس ۲۰۰۹ برگزار شد، بهمن جلالی ستاره این نمایشگاه بود و كارهایش در صفحات اول تمام مجلات تخصصی عكاسی پاریس به چاپ رسید و سخنرانی‌هایش با استقبال بسیار مواجه شد.

قبائیان تصریح كرد: بر خودم می‌بالم كه در تمام این سال‌ها او را در كنار خود داشتم و من هم اعتراف می‌كنم كه صمیمیت و وفاداری جلالی از صفات برجسته‌ی اوست و من هر روز به یادش هستم و امیدوارم عكاسی ایران از امروز به بعد نیز در این مسیر به خوبی قدم بردارد و امیدوارم ما در كنار هم بخشی از باری را كه جلالی حمل می‌كرد برداریم تا به عكاسی ایران خدمت كنیم.

حمید سوری منتقد و پژوهشگر هنر معاصر نیز در ادامه این مراسم با تحلیل مجموعه عكس‌های «تصویر خیال» از كارهای جلالی گفت: درباره بهمن جلالی حرف بسیار است اما ترجیح می‌دهم به‌جای پرداختن به شخصیت بسیار جذاب او به كارهایش با شهرت جهانی آن‌ها بپردازم. مجموعه «تصویر خیال» در چهار بخش «سیاه و سفید با فتو مونتاژهای قاجار»، «تصویر خیال قرمز»، «مجموعه زورخانه‌ها» و «مجموعه‌ داخل‌كردن عكس در آینه» از جمله كارهایی است كه امروزه در موزه‌های بزرگی همچون «نانت» و «بریتیش میوزیم» نگهداری می‌شود،اما چه‌طور می‌توان این عكس‌ها را تحلیل كرد؟

او ادامه داد:امروزه در كار بسیاری از عكاسان ما نوعی غریب‌نمایی دیده می‌شود تا مورد توجه آن‌ور آب‌ها قرار بگیرند و این بزرگ‌نمایی غربی را بسیاری از هنرمندان ما پاسخ می‌دهند. اما آیا این مجموعه عكس‌های جلالی نیز در این دسته شمرده می‌شود؟ به گمان من اصلا.

سوری اضافه كرد: آثاری را كه سلیقه‌های به‌روز بازارهای دبی و امثال آن مدنظر دارند،عموما آثاری‌ غیرانتقادی و غیرقابل تأمل است كه از موتیف‌های شرقی و اسلامی بهره می‌گیرد تا با پیش‌انگاره‌های دیگران از ما مطابقت پیدا كند اما مجموعه‌ی «تصویر خیال» بهمن جلالی در این حوزه نمی‌گنجد.

او با اشاره به عكس‌های جلالی در این مجموعه بیان كرد: عكاس در این مجموعه تلاش فوق‌العاده‌ای داشته تا به جامعه خود بشناساند كه سالیان متمادی با این عكس‌ها و شیشه‌ها زندگی كرده است. حتی در خیال خود نیز با آن‌ها همراه بوده و این عكس‌ها تلفیق‌شده با خیال عكاس است.

او تصریح كرد: این عكس‌ها به اعتقاد من نازیباترین عكس‌های جلالی هستند و خلق آ‌ن‌ها نیز هم‌زمان با شكل‌گیری نمایشگاه‌های هنر مفهومی در ایران است. هنر مفهومی تأكید بر نشانه‌ها دارد و از زیبایی‌شناسی فاصله می‌گیرد پس آن‌چه در این عكس‌ها اهمیت دارد نشانه‌هاست.

سوری متذكر شد: این عكس‌ها زیبایی خاصی ندارند، ولی سرشار از دغدغه‌هایی هستند كه هنرمند با انتخاب‌شان این نشانه‌ها را كنار هم می‌گذارد تا فرهنگ، عكاسی و مسایل امروز ما را منتقل كند. حتی در این عكس‌ها مشخص می‌شود كه بهمن جلالی تا چه اندازه به مسأله زنان حساس بود. به طوری‌كه بیش از ۷۰- ۸۰ درصد این عكس‌ها به زنان می‌پردازد و به خصوص در تصاویر «خیال قرمز» قهرمانان اصلی زنان هستند.

این منتقد و پژوهشگر هنر معاصر تقلیل‌دادن این عكس‌ها در سطح ظاهری را عملی ناجوانمردانه دانست و گفت: جلالی در این مجموعه نبض جامعه، زیبایی‌شناسی و حساسیت آن‌ها را می‌فهمد و آن را در آثارش به‌ روز منتقل می‌كند و از این جهت این آثار یك دغدغه صرف نیست بلكه او همان دغدغه‌ای را دارد كه در عكس‌های نفسگیرش با نگاهی تیزبین و آگاهانه داشته است. پدیده را انتخاب كرده و به آن‌ها مستند نامیده است. این‌بار جلالی با همان دغدغه، نشانه‌هایی را انتخاب می‌كند كه گاه در گذشته هستند و با كنار هم گذاشتن آن‌ها نگاه خاص خود را به جامعه نشان می‌دهد و از این جهت این عكس‌ها را هم مجموعه‌ای مستند می‌داند، گرچه در آن‌ها مواد و متریال جدید و حتی نگاه ویژه‌ای كه با عكاسی معاصر سازگارتر است دیده می‌شود. اما نگاه آگاه، تیزبین و جامعه‌نگر جلالی همچنان در تصاویر خیال نیز موجود است.

در بخش دیگری از این مراسم، محمد چرم‌شیر نمایشنامه‌نویس خطاب به حاضران گفت: متأسفانه خیلی سعادتمند نبودم تا از نزدیك بهمن جلالی را همچون شما برای زمان زیادی بشناسم و به او نزدیك شوم. اما در جایی با او برخورد كردم كه شاید بسیاری از دوستان و آشنایان او كم‌تر بدانند كه جلالی در این حیطه هم كارهای قابل توجهی انجام داده است.

او گفت: امیدوارم رعنا جوادی همت كند و این بخش از مجموعه‌ی گران‌بهای جلالی را بیرون بیاورد و با انتشار آن‌ها به ما یادآوری كند كه جلالی در آن سال‌ها چه كرده است.

چرم‌شیر به حضور بهمن جلالی پیش از انقلاب در مجموعه «كارگاه نمایش» ایران اشاره كرد و افزود: در آن سال‌ها كه آوانگاردترین اتفاقات تئاتری در كارگاه نمایش حاصل می‌شد، بهمن جلالی عكاسی تئاتر می‌كرد و در این حیطه هنرمند سرآمدی بود و راهی را در عكاسی تئاتر باز كرد كه امروزه عكاسان تئاتر در آن مسیر حركت می‌كنند و اگر توشه و توانی دارند قطعا مدیون عملكرد جلالی در آن سال‌هاست.

این نمایشنامه‌نویس تأكید كرد: جلالی در آن سال‌ها دگرگونی را در عكاسی تئاتر به وجود آورد. پیش از او بازیگران در صحنه تئاتر ژست می‌گرفتند و عكاس به شكل ثابت ثبت می‌كرد اما جلالی در حین اجرا دست به عكاسی زد، یعنی تنها تاریخ اجرا را ثبت نكرد بلكه سعی كرد چیزی از محتوا و رابطه موجود در نمایش را به تماشاگر نشان بدهد، به همین دلیل هم عكس‌های او در تئاتر بسیار عجیب است.

او تصریح كرد: دكوپاژهای عجیب جلالی در این عكس‌ها بسیار استثنایی است و افسوس می‌خورم كه امروز این عكس‌ها نیستند تا ما گوشه‌ای از توانایی این هنرمند را ببینیم.

چرم‌شیر ادامه داد: بهمن جلالی با عكس‌هایش ما را به داخل صحنه نمایش می‌برد تا در نزدیك‌ترین نقطه‌ای كه می‌توانیم حادثه نمایش را ببینیم، شاهد آن باشیم. بدون این‌كه داستان را دیده باشیم اما از خلال عكس‌های او می‌توانیم به رابطه و شخصیت‌های صحنه پی‌ببریم.

او سپس به چگونگی آشنایی خود با بهمن جلالی اشاره كرد و افزود: برای پروژه كاری به نام «فتوتئاتر» كه به شخصه چیز زیادی از آن نمی‌دانستم اما از انقلاب ۱۹۱۷ در شوروی حاصل شده بود، سراغ بهمن جلالی رفتم و آن‌چه را كه می‌دانستم برای او تعریف كردم و او با دقت گوش كرد و تصمیم گرفتیم با هم این پروژه را انجام دهیم.

چرم‌شیر متذكر شد: جلالی عكس‌های بسیاری از جنگ گرفته بود و قرار شد عكس‌های مستند او از این وقایع با شكل و حضور انسانی در مقابل این عكس‌ها و متنی كه من می‌نوشتم تركیب شود و با همكاری گروه اجرایی پیش برود. او به قدری راحت با این تجربه كنار آمد كه هنوز هم برای من عجیب و شگفت‌آور است، هرچند كه متأسفانه این ماجرا هیچ‌وقت اتفاق نیافتاد ولی من درس‌های بزرگی از آن تجربه گرفتم و همیشه فكر می‌كنم بخشی از زندگی‌ام را مدیون او هستم. به همین دلیل هم امروز تلاش می‌كنم تا از روی دست جلالی بنویسم و با شاگردانم به گونه‌ای رفتار كنم كه او با شاگردانش برخورد می‌كرد.

مهران مهاجر؛ از شاگردان دهه ۶۰ بهمن جلالی نیز در بخش پایانی این مراسم درباره معلم‌بودن بهمن جلالی سخن گفت.

او با یادآوری خاطره‌ای از دوران دانشگاه گفت: دوره دوم دانشگاه تهران بودیم و فضای ناآگاهی از جهان عكاسی بر ما حاكم بود تا كلاس‌هایی با یحیی دهقان‌پور برگزار شد و دنیای جدیدی را پیش‌ چشم ما باز كرد. بعد از آن هم كلاسی با بهمن جلالی داشتیم كه جذاب و دو هفته یك‌بار بود. البته نگاه جلالی و دهقان‌پور كاملا متفاوت بود و مواجهه این دو نگاه تجربه مهمی برای ما محسوب می‌شد.

او گفت: در آن كلاس‌ها بهمن جلالی با شور و شوق می‌آمد، عكس‌های ما را می‌دید و عكس‌های خودش را به ما نشان می‌داد ولی وقت كم بود و پس از كلاس ما با دوستان به دفتر او می‌رفتیم و آنجا نیز ساعت‌ها به گفت‌وگو می‌نشستیم و حتی به كلاس‌های او در صداوسیما هم می‌رفتیم و به‌واقع كلمات او را می‌بلعیدیم و لذت می‌بردیم كه این اتفاق در فضای بسته آن روزها عجیب بود.

مهاجر گفت: ماجرا آن‌جا تمام نشد و معلم و شاگردی ما بدل به یك دوستی شد كه همواره از عكاسی و حرف‌های دیگر پر بود. بهمن جلالی معلمی بود كه تنوع در نگاه دانشجویان او دیده می‌شود. شوق تأثیرگذاری در عكاسی ایران را داشت و در این مسیر كامیاب بود .چه‌بسا كه بسیاری از دوره‌های دانشگاهی و حتی موسسه‌های خصوصی و غیرخصوصی را در سراسر ایران پشت‌سر گذاشت تا از عكاسی این مرزوبوم دفاع كند. تأكید او در زمان‌بندی و مكان‌بندی عكس‌ها و پرهیز از كلیشه‌های رایج از دیگر ویژگی‌های او محسوب می‌شود.

او اضافه كرد: بهمن جلالی با وجود علاقه شخصی‌اش به مستندنگاری از تمام اشكال عكاسی دفاع می‌كرد و در كلاس‌هایش به شاگردان تأكید داشت تا تمام این حوزه‌ها را تجربه كند. او در عین‌حال از نظام مرید و مرادی و به قول خودش پیشكسوتی و پسكسوتی دوری می‌كرد و به همین جهت ما نیز به عنوان شاگردان او باید این نگاه انتقادی را حفظ كنیم.

مهاجر در پایان گفت: سال سختی بود و عزیزان زیادی را از دست دادیم. بهمن جلالی در همین مراسم به ما یادآوری كرد كه آینده برایش روشن نیست اما با نگاه به چشمان باز بهمن سنگینی این سختی در دلمان روشن می‌شود و بار دیگر با امید به آینده نگاه می‌كنیم.

در پایان این مراسم تماس تلفنی با برگزاركنندگان مراسم چهلم بهمن جلالی در قزوین برقرار شد.

یكی از برگزاركنندگان این مراسم از پشت تلفن خطاب به حاضران در تهران گفت: به یاد بهمن جلالی بزرگ كه حق عظیمی به عكاسی شهر ما داشت چهل شمع روشن كردیم تا یادش را گرامی بداریم. امروز به عنوان یكی از شاگردان او این ضایعه تأسف‌بار را به جامعه عكاسی تسلیت بگویم. ما می‌خواستیم ثابت كنیم كه بهمن جلالی برای همه ایران بود و قلبش برای تمام ایران می‌تپید. با این مراسم می‌خواستیم ذره‌ای از او تشكر كنیم كه دیدن را به ما یاد داد.

و در پایان منصور ضابطیان با قطعه شعری از فروغ فرخ‌زاد برنامه‌ را به پایان برد.

«در آستانه‌ی فصلی سرد

در محفل عزای آینه‌ها

و اجتماع سوگوار تجربه‌های پریده رنگ

و این غروب بارور شده از دانش سکوت

چگونه می‌شود به آن کسی که می‌رود این سان

صبور

سنگین

سرگردان

فرمان ایست داد

چگونه می‌شود به مرد گفت که او زنده نیست او هیچوقت زنده نبوده‌ست ...»